مقننه در قامت اجراییه
محسن خرامین (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1828

خوزستان؛ درد مشترک، درمان مشترک

علی مندنی‌پور (وکیل دادگستری)

خوزستان را ندیده بودم، امّا در کتاب فارسی دوره دبستان این شعر کوتاه و گویا را در وصفِ حالِ آن سرزمین تاریخی و پر راز ورمز شنیده وبارها خوانده بودم:«سلامِ من به خوزستان، پیامِ من به سامانش...»
 خوب به‌یاد دارم، همگی در مدرسه این شعر حماسی را از بَر کرده و با صدای رَسا در مناسبت‌های گوناگون در کلاسِ درس و درمیان جمع، سَر می‌دادیم. چه حال و هوایی داشتیم، گویی در برابر «سِکَندرها و قیصرها...» از خاکِ خوزستان این بیشه شیران و مهد تمّدن ایران‌زمین با غرور و افتخار به دفاع برخاسته بودیم!
گذشت، تا آنکه در دوره دبیرستان گذرم به این سرزمین زیبا و پر نعمت اُفتاد و عظمتِ آن‌را در شکل و شمایل همان شعر خاطره‎‌انگیزِ دوره نوجوانی یافتم، مردمانی شاد و خونگرم، خاکی زرخیز با «بهمنشیرِ جوشان و کارون خروشانش»، «خرمشهرِ زیبا، اهوازِ دل‌آویز و آبادانِ آبادش.»
انقلاب شد و این بار در روزهای آخر سال شانسِ دیدارش دست داد، بهشت را در نظر تجّسم می‌کرد، شب و روزش نور بود، روزها تابشِ جان‌بخش خورشیدِ آخرین روزهای اسفند و شب‌ها تا چشم کار می‌کرد روشنایی شعله‌های آتشی که از دور دست دیده می‌شد و از دهانه چاه‌های نفت فوران می‌کرد. سرسبز بود و رویایی و دل‌انگیز و از آن دلچسب‌تر داشتنِ مردمانی خونگرم، شاد و لبریز از امیّد و دلگرم به آینده‌ای بهتر.
۳۱ شهریور ۵۹ آتش جنگ ۸ ساله شعله‌ور شد و خوزستانِ طلایه‌دار، پیش از همه در خطّ مقدّم و بیش از همه در رویارویی با خون و خمپاره و موشک و آوارگی.
خوزستانی آن‌گونه که انتظار می‌رفت، مقاوم ایستاد و حماسه آفرید و فراتر از سهم و وظیفه ذاتی‌اش به مام میهن ادای دین کرد و هزینه پرداخت. سوسنگرد و اهواز و آبادان و بهمنشیر و جرّاحی و ماهشهر و خرّمشهر و دزفول و بهبهان و شوشتر و مسجد سلیمان و لالی و ایذه  و... شب‌ها و روزهای سختی را در آتش و دود خمپاره و موشک سوختند و ساختند و ویرانی‌های بسیاری را از این رهگذر به خود دیدند!
جنگ‌ تمام شد و درانتظار تشویق و پاداش و آبادی ویرانه‌ها، تشویق و پاداشی که بحقّ شایسته‌اش بود، امّا از آنجایی که مدافعی در «قلعه»پایتخت نداشت و هنوز هم از این پشتوانه بی‌بهره است، نه تنها به حقّ قانونی‌اش نرسید، بَل به‌علّت سیاست‌های غیر اصولی و برنامه‌های کارشناسی نشده مسئولان در سه دهه گذشته، خداداده‌هایش را نیز از او دریغ کردند و این روزها کارون و بهمنشیر و کرخه‌اش آب باریکه‌ای بیش نیستند، هور‌ها و تالاب‌هایش خشکیده، محیط‌زیستش ویران، دشت‌هایش تشنه و کشاورزی‌اش که روزگاری انبار غلّه خاورمیانه خطابش می‌کردند، در حال نابودیست! 
فریادِ شهروندانِ صبور و قانعش به آسمان بلندشده و از تشنگی جانشان به لب رسیده. طُرفه آنکه گاه به جای دلجویی، خشونت می‌بینند و به جای پوزشِ مسئولان، گازِ اشک‌آور.
 افکار عمومی از خود می‌پرسد،کسانی که چنین برخوردهایی را در پشت درهای بسته تدارک دیده و راه حلّ را در به‌کارگیری این روش‌های ناپسند دیده‌اند، آیا به جانبِ دیگر قضیّه، این نگاهِ منصفانه را داشته‌اند که عامل بنیادی ایجاد چنین بحرانی نه مردم، بَل آنانی هستند که بدون توّجه به تَبَعاتِ ریز و درشت مبتلابه بعدی با اتّخاذِ چنین تصمیماتی نپخته، نسنجیده و غیر عقلایی و لحاظ نکردن حقوقِ شرعی، قانونی و عرفی شهروندان این استان، آگاهانه یا ناآگانه به چنین بحرانی دامن زده‌اند؟!
آیا اگر شهروندی فریاد «وامصیبتا» سر داد و در این گرمای ۵۰درجه از تشنگی و گرسنگی و بیکاری و فقر و نداری و بلای ریز گرد و تنگنای کرونا و قطع برق و... نالید و شکوِه کرد، مستّحقِ این برخوردهای تند است؟!
 چه کسانی می‌بایستی تاوان این همه ندانم‌کاری را بپردازند، مردم یا مسئولان رَده بالای چند دهه گذشته، هم آنانی که تعریف و تعبیر و تفسیرشان از توسعه پایدار، فراگیر و متوازن با دانشِ روز و دنیای پیرامونی همخوانی نداشته و ندارد!
 ای کاش مسئولان بالادستی زودتر از خواب سنگین و زیان‌بخشِ چندین ساله‌شان بیدار شده، به چاره‌جویی پرداخته و به‌سانِ کبک سر به زیر برف فرو نمی‌بردند!
شاید به‌کار‌گیری سیاست‌های امنیتی در کوتاه‌مدّت جواب دهد، ولی تردیدی نداشته باشیم، در میان‌مدّت و بلندمدّت جواب نخواهد داد. این درسِ بزرگ و عبرت‌آموزِ تاریخ است که«نیرومندترین هرگز چنان نیرومند نیست که برای همیشه سَروَر باشد، مگر آنکه قدرت را به حقّ و  فرمانبُرداری را به وظیفه تبدیل کند.»
حکومتِ بر دل‌ها، این است رمز ماندگاری حکومت‌های مردمی. از یاد نبریم، این فقط خوزستان نیست که به چنین بلایی دچار آمده، پهنه ایران‌زمین دست و پا بسته مصیبت بزرگِ خشک‌سالی، ریزگرد، گرمای طاقت‌فرسا، بی‌آبی، قطع برق، نداری و بیکاری، هیولای کرونا، فرسایش خاک، ویرانی محیط زیست و صدها آسیب اجتماعی، فرهنگی و...را به نظاره نشسته است!
به هوش باشیم و به گوش، فرصت را غنیمت شمرده، به خطاها و اشتباه‌هایمان اعتراف کرده، گردن این و آن نینداخته و فریاد دادخواهی مردم را به بهانه همنوایی با بدخواهان ملک و ملّت با درشتی پاسخ ندهیم.منکر سوءاستفاده و بهره‌برداری بیگانگان از به‌کارگیری ابزارهای در اختیار در جریان بحران‌هایی از این دست نبوده و نیستم، ولی منافع ومصالح کشور ایجاب می‌کند، حساب و کتاب آنان را از خواسته‌های بحقّ و قانونی مردم جدا کنیم، این امر تدبیر می‌خواهد و ظرافتِ عمل.تردیدی نیست که اعتراض حق شهروندان است، این حقّ قانونی را از آنان دریغ نکنیم. موزاییک رنگارنگ و البته یک‌پارچه جغرافیای قومی کشور نشان داده هماره با حفظِ وحدت و همدلی خواهان آزادی، استقلال، آبادی، امنیّت و آرامش «خانه پدری» بوده و به گواهی تاریخ در صورت نیاز با همه وجود از کیانِ آن دفاع کرده و خواهند کرد. هر چه داشته و داریم از رهگذرِ وجودی این مردم است، بیشتر از این به نارضایتی‌شان دامن نزنیم. دردِ مشترک، درمانِ مشترک می‌طلبد.
*رئیس کانون وکلای استان‌های فارس و کهگیلویه و بویراحمد