24میلیونی که حیف شد
عادل جهان‌آرای (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1746

طالبان، طالبان است

دیدن صحنه‌‌‌های ضدانسانی ازخشونتِ عریانِ گروه طالبان در رویارویی با مردم و نیروهای دولتی در خاک همسایه شرقی مرا برآن داشت، تا از چرخش محسوس موضع دولت و برخی محافل سیاسی داخلی در قبالِ این گروه‌‌‌‌، چالش‌‌‌های پیش رو و تبعات سنگین این مماشات غیر منتظره در حدّ وُسع سخن بگویم.شایدکه تلنگری باشد، اگر چه کم جان به صاحب‌نظران و تصمیم‌گیرندگان روی صحنه و پشت پرده سیاستِ خارجی کشور.
 این روزها کم‌وبیش از زبان مسئولان وکارشناسان وطنی با بهره‌گیری از رسانه ملّی در برنامه‌‌‌هایی با هدف تغییر نگرش آرامِ افکار عمومی نسبت به گروه طالبان تدارک دیده می‌شود؛ همان جماعتی که در ۱۷ مرداد۱۳۷۷ (۲۳ سال پیش) هزاران شهروند از قوم هَزاره را از جان و مال ساقط کرد و همزمان ۸ دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی مستقر در کنسولگری کشورمان در مزار شریف را بدون توّجه به مصونیّت سیاسی‌شان در روز روشن و در ملاء عام تیرباران کرد. همان جماعتی که از ۲۳سال پیش تاکنون صدها ترور کورِ فردی و جمعی از هم‌میهنان بی‌گناهش را در پرونده اعمالِ خویش ثبت کرده است؛ جماعتی واپس‌گرا‌‌‌‌، ضدّزن، شیعه‌ستیز و قاتل فرمانده شاه مسعود، شیرِپنجشیر، بزرگ مردی که تا آخرین لحظه‌‌‌های زندگی به فرهنگ وتمدّن دیر پای ایران افتخار می‌کرد  همان گروهی که در لیست سیاه سازمان ملل قرار گرفته و وزیر خارجه کشورمان تا همین چند ماه پیش هنوز هم به عنوان گروهی تروریستی از آن‌‌‌ها یاد می‌کرد! 
 اینک اما سوالاتی پیش روی شهروندانمان رخ نشان می‌دهد؛ ما را چه شده است، که از آنجا به اینجا رسیده‌‌ایم؟ چگونه می‌توان گذشته این گروه را فراموش کرده و سخنان مخملین و داوری‌‌‌های این‌چنینی در باره این جماعت را در تطهیر اعمال و رفتارشان بر زبان راند و به یک باره از دگرگونی بنیادی در میان این جماعت یاد کرد؟ چه اتّفاق تازه‌ای رُخ داده که در موضع دولت و به ویژه اصول‌گرایان خودنظام‌پندار چنین چرخشی با امیّد به «دگردیسی» این گروه «مدّعی اسلامِ ناب» پدید آمده است؟ بر من یکی که معلوم نیست‌‌‌‌، امّا تردیدی ندارم‌‌‌‌، بر کارگزاران سیاست خارجی ما معلوم ‌است. خوب می‌دانم‌‌‌‌، خطّ قرمز در روابط سیاسی دولت‌‌‌ها با یکدیگر را منافع ملی و مصالح هر دولت تعریف می‌کند، حال چقدر ما این قاعده شناخته شده بین‌المللی را به‌جای خود و به موقع در موضع‌گیری‌‌‌های سیاسی‌مان با دنیای پیرامونی به‌کار بسته‌‌ایم‌‌‌‌، بماند. اصل را براین می‌گیریم، سیاستمداران ما به این نتیجه رسیده باشند که در وضعیّت موجود منافع ومصالح ما با توّجه به سنگین شدن کفه ترازو در این چند روزه به نفع گروه طالبان، ما را به سمتِ بازنگری در روابط‌مان با این گروه سوق می‌دهد. شاید هم برنامه‌ریزان سیاست خارجی ما به پیروی از این ضرب‌المثل «دشمنِ دشمنِ من، دوست من است.» به چنین نتیجه‌ای رسیده و چنان تصمیمی را اتخاذ کرده باشند.
اگر به فرض بر مبنای چنین دیدگاهی سیاست خود را تنظیم کرده باشیم که چون آمریکا دشمنِ ماست و طالبان هم دشمن آمریکا، پس طالبان دوست ماست، باید گفت‌‌‌‌، نخست آنکه چنین فرمولی همیشه ثابت نیست و درست از آب در نمی‌آید. وآن‌گهی چقدر طرّاحان سیاست خارجی جمهوری اسلامی به این مهم باور دارندکه آمریکا با طالبان نرد عشق نباخته باشد و همه این حرکت‌‌‌ها حساب شده و برنامه‌ریزی شده توّسط غول‌‌‌های حساب‌گر پشت پرده سیاست‌‌‌های پلّکانی این کشور صورت نگرفته باشد؟ از کجا معلوم که نزدیکی با طالبان و هم مرز شدن این گروه واپس‌گرا نقشه آمریکا برای تهدید و مزاحمت و دلمشغولی فردا در مرزها و داخل کشور نباشد؟
از سیاست که بگذریم، کم‌ترین آسیب حاکمیّت تفکر طالبانی بر افغانستان سیل مهاجرت مهاجران افغانی به ایران و چند برابر شدن قاچاق مواد مخدّر و سلاح به داخل کشور است. همین دو مورد‌ چه آسیب‌‌‌های سنگینی در زمینه‌‌‌های اقتصادی، اجتماعی‌‌‌‌، فرهنگی و حتّی سیاسی که بر پیکره کشور وارد نمی‌آورد.
این روزها تحلیل‌گران مقیم رسانه ملّی نیز به‌گونه‌ای از این گروه صحبت می‌کنند‌ که گویی این جماعت هم آنهایی نبوده‌‌‌‌اند‌که از آنها به made in u.s.a یا دست‌کم دست‌نشانده شیطان بزرگ یاد می‌کردند.از کجا معلوم که سیاست خروج نیروهای آمریکایی برای نا امن کردن منطقه در جهت رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده نباشد؟ موضع دوکشور چین و روسیه پس از خروج نیروهای آمریکایی، پیام روشن خود را دارد تا به بازی شطرنج قدرت‌‌‌های بزرگ به‌ویژه آمریکا و کشورهای غربی درجغرافیای خاورمیانه پی ببریم. طالبان، طالبان است، چه با ما در پشت پرده قرار و مداری مبنی بردوستی پایدار منعقد کرده باشد وچه نکرده باشد و ما دلخوش به این‌که این گروه با آمریکا دشمن است! هنوز این سوالات به پاسخ شفافی منجر نشده که هزینه ده‌‌‌ها هزار نیروی طالب را چه کسانی تامین می‌کنند؟ آموزش آنها چگونه‌‌‌‌، توسط چه کسانی و در کجا صورت می‌گیرد؟ نقشِ کشورهای همسایه وکشورهای حوزه خلیج فارس و پاکستان در ایجاد این گِره کور ومحکم کردن آن چیست؟ هرگز از یاد نبریم، القاعده و داعش و طالبان همگی از یک قماش‌‌‌‌اند با اندکی توفیر و دیدن آنها در قاب‌‌‌های جدا خوش‌بینی محض است.  بن لادن‌‌‌‌، ملّا عمر، هبّت‌الله آخوندزاده هم او که طالبان امیرالمومنین‌اش خطاب می‌کنند و ملّا برادرهای این فرقه همه‌وهمه از یک آبشخور آب نوشیده و از یک مشرب فکری بهره می‌برند و با هر قراردادی دوست مورد اعتمادی برای ما نخواهند شد.از قول عبدالمنّان نیازی والی بلخ در زمان حکومت طالبان می‌توان به این موضوع پی برد که چنین گفته بود:«هَزاره‌‌‌ها را کشتیم، باز هم می‌کشیم.» این تفکر هنوز زنده است و قبراق‌تر و به‌روزتر و بابرنامه‌تر دارد‌‌‌‌ به راهش ادامه می‌دهد، فقط پوستین عوض کرده و اندکی خود را با تاکتیک‌‌‌های دیپلماتیک بزک کرده است.