در فضیلت جذب فاضلان
ولی‌الله شجاع پوریان (مدیرمسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1869

از ملک ادب داعیه‌داران همه رفتند

امیر اصلان شکوهی (شاعر و نویسنده)

در فضای مجازی سخنان یکی از چهره‌های ادبی روز را در معرض دید ارادتمندان خواجه قرار داده اند که همین مختصر اگرچه مفید نیست ولی غنیمت است و پژواک صدایی از بانگ جرس کاروان ادب فارسی که از دوردست‌ها به گوش می‌رسد. این‌که گاهی نگاهی به ماندگارترین جلوه غزل شیوای فارسی داشته باشیم، حداقل نام حافظ را در ذهن‌ها تداعی و در حافظه‌ها زنده و بر سر زبان‌ها نگه می‌دارد. سخنران در تفسیری کوتاه و در حد زمانی که داشته‌اند نگاه حافظ را در بحثی کلی به زاهد، واعظ، مفتی، محتسب، شیخ و دیگر راهیان این وادی تعریف کرده‌اند که مقبول طبع مریدان خواجه و کاری سزاوار تحسین است، اما باید بپذیریم هیچ‌چیزی به‌اندازه زبان و ادبیات فارسی به‌ویژه شعر در نیم‌قرن اخیر مورد بی‌مهری قرار نگرفته؛ امروزه حتی استادان دانشگاه‌های ما از آن بنیه‌ی علمی و دانش کافی در رشته‌های تخصصی خود بهره ندارند و در رشته‌های زبان و ادبیات فارسی که ذوق فطری و زبان مادری در آن دخالت تام دارد، این ضعف با نمود روشن‌تری به چشم می‌آید تا آنجا که میدان‌داران و مدعیان ادبیات روز کشور در تفسیر و شرح ابیات غزل حافظ و حتی درست خواندن شعر خواجه که یک علاقه‌مند به غزل حافظ هم آن را شاید اشتباه نخواند موفق نیستند. سخنران روی بیتی از شعر حافظ تمرکز کرده‌ که با شرمساری آن را درست نمی‌خواند: «باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود/بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست.» پیش از توضیح و تفسیر این بیت جناب استاد، دیوان حافظ را با کتاب داستان مقایسه می‌کنند. می‌کنم در کتاب داستان، دو یا سه یا پنج یا 10انسان درصحنه حضور دارند که هر یک در موقعیتی خاص به هم دور یا نزدیک می‌شوند اما حدود ۵۰۰غزل دیوان حافظ جلوه‌هایی از ذات و فطرت آفرینش و جلال و جلای عشق را نشان می‌دهد. هر غزلی دورنمایی از گردش سپهر برین و کارگه هستی و اجزای کائنات را به تصویر می‌کشد: «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد/عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد» «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.» البته جای تعجب نیست که شرایط خاص جامعه در ناکامی از امتیازات علمی بی‌تأثیر نباشد. در خلال همین سخنان این استاد شخصیت‌های منفی دوره زندگی حافظ را بی‌آبرو معرفی می‌کنند که خود جای بحث است. بی‌آبرویی در آن روزگار بار معنایی کلانی را به همراه داشت و نیز در ادامه همین تفسیر می‌گویند آن‌کسی که گناه (خالصانه) بکند و مِی بنوشد... آیا گناه می‌تواند با توصیف خالصانه تعریف شود؟ و اصولاً صفت گناه و گناهکار هم می‌تواند موصوف خالصانه داشته باشد؟ به هر جهت این بخش، فکری آسوده و جوان و پویا را می‌طلبد که در محله ما این‌یک قلم جنس را والله چه عرض کنم؟! آ.آ.آ... آیا کسی از گناه خالصانه می‌تواند تعریف قابل‌باوری داشته باشد؟
 این ریزه‌کاری‌ها است که بنیاد زبان فارسی را سست نشان می‌دهد و کفه شعر و ادب معاصر را سبک. بزرگ‌ترین سرمایه فخرآمیز ما یعنی شعر و ادبیات فارسی در جهان مایه‌ی افتخار ما بود که باکمال تأسف امروز در همه دانشگاه‌هایمان یک محقق یا ادیب صاحب‌نام نداریم و اگر کسانی چون استاد مهدوی دامغانی داریم برای دانشجویان آمریکا فیض بخش است نه برای کشورمان که وجودش را گرامی نمی‌دارند و قدر و پایگاه دانشش را ارج نمی‌نهند. ورزشکاران ما در جهان شهرتشان بیشتر از شاعران و نویسندگان در میدان شعر و ادبیات است اما وجود ورزشکاران در میدان ورزش سبب خروج اهالی شعر و ادب از میدان که نیست؟ پس کجای کار می‌لنگد که باید به دنبال رفتگان از ملک ادب رفت؟ این تراژدی غم‌انگیزی است که تمامیت فرهنگی و ادبی و سرمایه معنوی یک ملت دستخوش تحولات ناخواسته‌ای ‌شود و با هوچی گری تهی‌مایگان شعر و ادب را بر مسند این جایگاه فاخر ادبی و فرهنگی بنشانند. اینک برمی‌گردیم به تعریف بیت موردبحث؛ این استاد ارجمند به هنگام خواندن بیت، کلمات را طوری ادا می‌کنند که باده‌نوشی به معنای صفت آورده می‌شود و نه صفت فاعلی با «یای وحدت»، یعنی آن شخص باده‌نوش نه (باده‌نوشی) به‌طور اعم که همه باده نوشان را شامل می‌شود، ضمناً در صفت باده‌نوشی که رفتار باده‌نوشان را تعریف می‌کند نمی‌تواند روی و ریا باشد؛ آن‌کس که باده می‌نوشد باید موردنظر حافظ باشد وگرنه در عمل باده‌نوشی که روی و ریا نیست و نیز باده‌نوش با زهدفروش مقایسه می‌شود و نه صفت باده‌نوشی و زهد فروشی باهم.