تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1798

خوانش شعر «ابری‌ست، ابری‌ست...» فرهاد کریم‌پور

ابر بوی نگاه تو دارد

فیض شریفی (منتقد و پژوهشگر ادبیات)

 ‌‌«‎‌ابری‌ست، ابری‌ست، ابری/شکل از دهان تو ابری‌ست/پیرهن نگاهت که ماه می‌‎‌پوشد ابری‌ست/پشت هجوم خاکستر و خورشید‌‌ها‎‌ی مه/در بندبند مفصل صدایم! ابری‌ست/در لحظه‌‌ها‎‌ی هنوز آفتاب و بازی بارانه شبنم با ساقه‌‌ها‎‌ی علف!/نشستن در پرسش چراهای ايستاده/ايستاده به شکل اگر تکيه بر قامت اما ابری‌ست/زیر وارونه تشدید چتر!/صدایی که ابر می‌گیرد/جرقه لبخندی مات پرتاب که می‌‎‌کند/رمان اسبانی دل‌سپرده به باد، رد شده از هنوز/در چکاوک الماس و بدل/دو عیار خفیه به پا بر تپه‌های سرد ابری‌ست/آنجا که نخستین ترکش آرشانه آفتاب تاریک می‌‎‌رسد/چراغ و شمع شناور در وقفه نسیم ابری ست، ابری ست، ابری/نیلوفران گره پوش, زائران دعای رقص و پیچکی خزیده تا سمت شعور اضلاع خاک ابری ست/ چراغ و شمع شناور در وقفه  نسیم ابری ست، ابری ست، ابری/عقربه نگاهی سبز پشت سراب شماطه ابری ست در ساعت کویر قحط!/و بر شده از نوبت باران هنگامی که می‌‎‌روی، «وقتی‌‌»‎‌ که می‌‎‌گذری ابری ست، و ابر بوی نگاه تو دارد.»
 نخست به چند ترکيب تشبیهی و استعاری در شعر‌‌«‎‌ابری‌‌»‎‌ نگاهی بیندازیم: ‌‌«‎‌پشت هجوم خاکستر، خورشیدهای مه، بندبند مفصل صدا، بازی بارانه شبنم، پرسش چراهای ايستاده، زیر وارونه تشدید چتر، جرقه لبخندی مات، چکاوک الماس و بدل، عیار خفیه، زائران دعای رقص، سمت شعور اضلاع خاک، وقفه نسيم، پشت سراب شماطه، بوی نگاه»نیمی از شعر در تسخیر ترکیب‌‌ها‎‌ی تصویری تازه‌ و بکر شاعر قرار گرفته است. ترکیب‌‌ها‎‌ی تصویری حالتی دوگانه‌ ايجاد مي‌‎‌کنند:«‎‌یکی از این دوگانه‌‌ها‎‌ آن است که ترکیب‌‌ها‎‌، مفهوم شعر را فشرده می‌‎‌کنند و دوم آنکه توالی اضافه‌‌ها‎‌، درحرکت شعر، وقفه ایجاد می‌‎‌کنند.این وقفه‌‌ها‎‌ با این ترکيب‌‌ها‎‌ی برساخته شاعر هوشمندانه صورت گرفته است. انگار بیابان را سراسر مه و فراگرفته است. شکل دهان، پیرهن نگاه یارهم ابری‌اند. به قول اخوان: «نفس کز گرمگاه سينه می‌‎‌آید برون ابری شود تاریک...» در این فضای مه گرفته و خفقان‌زده، خورشیدهای منجمد در بند بند مفصل صدای راوی، راه را بسته است‌. شاعر، زیر وارونه تشدید چتر، به شکل حرف ربط ‌‌«‎‌اگر‌‌»‎‌ دست در جیب ايستاده و بر قامت ‌‌«‎‌اما‌‌»‎‌ تکيه داده‌ است. پیش از کریم‌پور، رودکی، مولوی و حافظ هم از این کار گرافیکی در شعر استفاده کرده‌اند: «زلف ترا جیم که کرد آن که او/خال ترا نقطه آن جیم کرد»رودکی گویا از نیم رخ، زلف یار را شکل (ح) ديده و خال معشوق را به نقطه‌ای تشبيه کرده و (ج) را شکل داده است.شاعر با دو حرکت، در زیر ریزش بی‌‎‌وقفه باران با یک نگاه فلسفی به هستی می‌‎‌نگرد. فلاسفه پشت هر فلسفه و هر نظريه یک «چرا» و یک «اما» می‌‎‌گذارند. فلسفه هم پشت سرهم دیوار برمی‌دارد و باز به دیوار می‌‎‌رسد. راوی با یک صدای ابری گرفته‌ ‌‌«‎‌جرقه لبخندی مات، پرتاب می‌‎‌کند و به «اسبانی رمان دلسپرده به باد‌‌»‎‌ که از ‌‌«‎‌هنوز‌‌»‎‌ رد شده‌اند و بر تپه‌های سرد ابری که نخستین ترکش آرشانه آفتاب تاریک می‌‎‌رسد، می‌‎‌گذرند، می‌‎‌نگرد. در بالای تپه تاریک در وقفه نسیم، چراغ و شمعی شناور و روشن‌‌‌اند‎‌. راوی دنبال مفری است تا خودش را ازین همه «چرا، اماواگر» برهاند. در ورای این حرف‌‌ها‎‌، قیدها و پرسش‌‌ها‎‌ پاسخی نمی‌يابد، دست‌‌ها‎‌ می‌‎‌ساید تا با نگاه راهی بگشاید اما چراغ و شمع را نسیمی خاموش می‌‎‌کند. شاعر باز با تکرار سه گانه (ابری است) پيش می‌‎‌رود و ‌‌«‎‌پشت سراب شماطه عقربه نگاهی سبز‌‌»‎‌ در ساعت کویر قحط مانده‌ است. همه چیز در مسیر نگاه راوی گره‌پوش شده و به پای او می‌‎‌پیچد: ‌‌«‎‌نیلوفران گره‌پوش، پیچک خزیده تا سمت شعور اضلاع خاک‌‌»‎‌ ابری‌‌‌اند‎‌. شعر یک نمای بیرونی و یک نمای درونی دارد. در نمای بیرونی شاعر با تناسب‌‌ها‎‌ی ‌‌«‎‌ابر، ماه، خورشید، باران، شبنم، باد، خاک، علف، نیلوفر، پیچک‌‌» ‎‌از یکسو و از سوی دیگر با ‌‌«‎‌نگاه، صدا، مفصل، قامت، لبخند، رقص، دعا، شعور و نگاه‌‌»‎‌ و سویه سوم ‌‌«‎‌چراغ و شمع‌‌»‎‌ و سویه چهارم ‌‌«‎‌الماس، بدل و عیار‌‌»‎‌ شکل میکانیکی شعر را می‌‎‌بندد و با یک فضای سورئالیستی درونی، شکل اندامواری ایجاد می‌‎‌کند. وزن و موسیقی شعر هم در یک انتظام بیرونی و درونی هماهنگ شده‌‌‌اند‎‌. شعر‌‌«‎‌ابری‌‌»‎‌ شعری کامل، منسجم و بزرگ است. از نگاه این نگارنده این شعر در میان اشعار شکوهمند پس از انقلاب قرار می‌‎‌گیرد. شعری هنرمندانه و پر از پارادوکس، استعاره‌‌ها‎‌ی حسآمیزانه و تشخیص، ایهام و ابهام‌‌ها‎‌ی زیبا است.