تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1798

نقش ایرانیان در گسترش علم در جهان اسلام

جهانگیر ایزدپناه (فعال اجتماعی)

با گسترش اسلام در ممالک مختلف و اصطکاک آن با فرهنگ‌‌ها‎‌ی گوناگون و رشد علم و دانش تحول فکری، چالش‌‌ها‎‌یی ایجاد شد که دیگر آیین و احکام اولیه که تکافوی جامعه اعراب بدوی بود جوابگوی تحولات و شرایط جدید نبود.
 ایرانیان از بانیان جنبش عقلگرایی (راسیونالیسم) در مقابل تعبدگرایی دینی اعراب بودند و معتقد بودند نباید تنها به آیات و احادیث اکتفا کرد، بلکه باید رای، عقل و قضاوت را به کار بست و آیات و احادیث را مورد تآویل قرار داد و مفهوم اصلی و بطن آنها را دریافت. بدین گونه بود که بین اصحاب رای و حدیث بحث درگرفت. 
مکاتب معتزله، اشاعره، قدریه، جبریه، قشریون و باطنیون شکل گرفت و فلسفه و منطق به میدان آمدند. ابوحنیفه بن نعمان بن ثابت از اهالی کابل و از بنیانگذاران اصحاب رای در قرن دوم هجری بود که گویا در 400 حکم شرعی نظرش با نظر پیغمبر یکی نبود.
 مثلا با این گفته پیغمبر که سهم غنیمت اسب را دوبرابر سهم انسان تعیین کرده بود مخالف بود و می‌‎‌گفت من سهم حیوان را دو برابر انسان قرار نمی‌دهم.
 واصل بن عطا سرکرده معتزله در مقابل اشاعره از ایرانیان بود و جهم بن صفوان از برجستگان جبریه در مقابل قدریه بود. برخلاف ممالکی نظیر مصر، شام، تونس و الجزایر و.... مغلوبیت سیاسی ایران باعث مغلوبیت فرهنگ و زبان ایرانیان نشد.
 پذیرش اسلام نزد ایرانیان به معنی نفی هویت‌شان نبود. دین ایرانیان عوض شد اما هویت‌جویی و هویت‌بخشی در جنبش‌‌ها‎‌ و سلسله‌‌ها‎‌ی استقلال‌طلبانه و آثار گرانبهایی نظیر شاهنامه فردوسی سر برآورد. 
در ایران دگردیسی و امتزاج‌‌ها‎‌یی صورت گرفت، اما پابرجایی زبان فارسی انفکاک و شکاف بین اعراب و ایران را حفظ کرد و باعث دوام قوم و هویت ایرانی شد. 
جنبش‌‌ها‎‌ی فکری و استقلال‌طلبانه گوناگون نظیر، قرمطیان، زنگیان، خرم‌دینان و... شکل گرفت که اهل تفسیر تعقلی از دین و بازگشت به دین و آیین پیشین خود و مخالف سلطه اعراب بودند. این نهضت‌‌ها‎‌ سرکوب شدند. 
جای وزرای کاردان و اهل علم و دانش ایرانی را غلامان ترک متعصب مذهبی گرفت. اما باز ایرانیان هویت ملی خود را حفظ کردند. به هرشکل بی‌‎‌مهری و عدم اعتماد خلفا نسبت به ایرانیان در رکود سیر علم تاثیرگذار بود. خود خلفای عباسی هم دیگر اقتدار و انسجام‌بخشی سابق را نداشتند و گاهی فقط خطبه به نامشان خوانده می‌‎‌شد. 
شیعیان در زمان خلافت عباسی از مخالفان و منتقدین خلافت عباسیان بودند. اما وقتی در زمان صفویان مذهب شیعه مذهب رسمی ایران شد ظواهر سطحی مذهب و اصول عبادی و مراسم و آیین‌‌ها‎‌ را عمده کردند و بر تعصب و اختلافات بین شیعه و سنی دامن زدند و به بازار احادیت و روایات رونق بخشیدند و باز سر خورده از عقل، نقل را احیا کردند و بازار احادیث غیر موثق و جهل و خرافات رونق یافت که بالطبع نمی‌توانست به علم وعلوم عقلی یاری رساند. 
هنگامی که علم، دانش و فلسفه در جهان اسلام پویایی خود را از دست می‌‎‌دهد چشمه روان علم از این دیار رخت می‌‎‌بندد و از طرق مختلف (از جمله ترجمه آثار جهان اسلام) بستر مناسب خود را می‌‎‌یابد و به سوی اروپا روانه می‌‎‌شود.
 این در سرشت علم است که از محیط متشنج و تاخت و تاز و منع و تکفیر بیزار و گریزان است و به بستر مناسب خود نقل مکان می‌کند. نگاهی به سیر علم نشان می‌‎‌دهد که ابتدا زمینه مناسب یونان و هوش یونانی از آرا و نظرات مختلف از جمله شرق استفاده می‌کند، پوسته ذهنی آن را به کنار می‌‎‌نهد و اوهام‌زدایی می‌‎‌کند و بنیان فلسفه را در یونان پایه‌ریزی می‌‎‌کند و نام یونان بر تارک فلسفه حک می‌‎‌شود. 
بعد بستر مناسب علم در جهان اسلام پیدا می‌‎‌شود و آثار یونانی، ایرانی، هندی و... ترجمه می‌‎‌شود و نضج می‌‎‌یابد. 
همین که دوران رکود و انحطاط علمی جهان اسلام را فرامی‌گیرد بستر مناسب را در غرب می‌‎‌یابد و علم و فلسفه دوباره به طرق مختلف به غرب روانه می‌‎‌شود، نضج می‌یابد و باعث ترقی غرب می‌‎‌شود.