شتاب تورم و خاک گرفتگیِ FATF
محسن رفیق (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1776

سینمای ملّی ما و حجمِ گرانِ سنتِ نیندیشیده

بیضایی؛ هویت سینمای ملی

پریسا آزمایش (نویسنده و کارگردان)

امروز سینمای ایران با این ‌مسئله روبه‌روست که سینمای ملّی چیست؟ این پرسش را هزاران پاسخ انتظار می‌کشند. سینمای ملّی را می‌توان در فیلم‌هایی که بیشترین تاثیر را در شنیدنِ نام ایران در جشنواره‌ها داشته‌اند، جست‌وجو کرد. می‌توان نگاهی داخلی‌تر داشت و  فیلم‌هایی که بیشترین فروش و توجه مردمی را در پی داشته‌‌اند، سینمای ملی نامید. 
می‌توان به فیلم‌هایی که بخش تاریک جامعه، حاشیه شهرها را به رخ می‌کشند، توجه کرد یا با ایدئولوژی‌های مشخص، سینما را مرزبندی کرد و به فیلم‌های مقاومت یا دفاع مقدس امتیاز داد، فیلم‌های ملودرام و ژانر اجتماعی، فیلم‌های تاریخی و فاخر با بودجه‌های دولتی، فیلم‌های روستایی، معناگرا و... هر کدام ذیل تعریفی سینمای ملّی به شمار می‌روند.
 اما آن‌چه طنین عبارت سینمای ملی را در ذهن بسیاری زنده می‌کند، نام بهرام بیضایی است. سینمای او نه گیشه‌پسند بود و نه جشنواره‌ای اما بسیار ملی بود و ده فیلم بلندی که ساخته، مؤید این حقیقت است. بیضایی تاریخ و اسطوره‌های ایرانی را می‌شناسد، اما ملی‌بودنش تنها در به تصویرکشیدن لحظاتی از تاریخ محدود نیست.
 او با سینما به تاریخ و اسطوره ایران می‌اندیشد. فیلم‌هایش همواره عنصری گم‌شده دارند، هویت و سنت، آن‌چه با المانی از زمانی دیگر، در زمان فیلم، حاضر می‌شوند و شخصیت‌ها تا تکلیفِ خود را با آن روشن نکنند، آرام نمی‌یابند.
 برای مثال در «چریکه تارا» جنگجوی جنگ‌های منقرض‌شده، از گذشته‌ای دور به جست‌وجوی شمشیرش آمده که ارثیه تاراست. تارا همچنان که ما اطلاعی از سنت خود نداریم، نه از اهمیت شمشیر اطلاعی دارد و نه آن را می‌خواهد اما شمشیر، گذشته و سنت او را رها نمی‌کند.
 این الگو کم و بیش در سایر فیلم‌های بیضایی به چشم می‌خورد، اما می‌توان ملّی‌ترین فیلم او را «مرگ یزدگرد» دانست؛ نقطه‌ای حساس از تاریخ ایران.
 او نه چندان مجیزه‌گوی ساسانیان است که به ورطه عرب‌ستیزی بیفتد و ضعف و ظلم پادشاهی که فرار می‌کند و حکومتی را که از درون می‌پاشد، نبیند و نه چنان مدیحه‌گوی سپاهیان عرب است که قافیه را پاک ببازد. 
در «مرگ یزدگرد»، در روایت‌هایی متفاوت و متضادی که آسیابان، همسرش و دخترش از مرگِ پادشاه بر فرازِ جسد او می‌کنند، تلاشِ محقق شده‌ای است در جهتِ اندیشیدن به یکی از نقاط حساسی که ایران و ایرانی را آن کرده که اکنون است. در جایی که ما حتی اطلاع دقیقی نداریم یزدگرد کجا و چه وقت مرده، همه این روایت‌ها حقیقت است، هرچند هیچ‌کدام واقعیت نیست. 
بیضایی از معدود فیلم‌سازان ایرانی است که با سینما به سنت و هویت ایرانی باز اندیشیده و در برساختنِ آن قدمی به پیش گذاشته است. 
حتی اگر تاریخ مکتوبی هم وجود داشت ـ گذشته از آنکه تاریخ را فاتحان می‌نویسند - دسترسی به حقیقت و کنکاش در چگونگی وقوع آن، اندیشه می‌طلبید و ما همان‌قدر که سنت و گذشته‌مان را ثبت نکرده‌ایم، همان‌قدر آن را نیندیشیده در پستوی ناخودآگاه ایرانی مدفون کرده‌ایم. 
بیضایی از معدود فیلم‌سازانی است که با سینما به سنت و هویت ایرانی بازاندیشیده و در برساختن آن قدمی به پیش گذاشته است. او با رسانه تصویری ـ صنعتِ - سرگرمی، کاری را به انجام می‌رساند که بسیاری از متفکران و روشنفکران‌مان در جهت آن خشتی روی خشت نگذاشته‌‌اند.