مجلسی که خود را در رأس امور نمی‌داند
مظاهر گودرزی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1683

گفت‌وگو با سعید ثابت نوازنده سنتور به بهانه سالروز تولدش:

سعی کردم مثل فرامرز پایور، جدی و منضبط باشم

همدلی|  جست‌وجو در اینترنت، تاریخ تولدش را نیمه اردیبهشت نشان می‌دهد، اما یک ماه پیش‌تر و در پانزدهمین روز از فروردین‌ماه سال 1338 دیده به جهان گشوده است. سعید ثابت از جلمه موسیقی‌دانان‌نامداری است که موسیقی و نوازندگی سنتور را نزد فرامرز پایور فرا گرفته و از همین‌رو جانشین این موزیسین شهیر نامیده می‌شود. او شصت‌ودومین بهار زندگی را پشت سر گذاشته و در هفتمین دهه زندگی؛ آرزویش، سلامتی برای مردم ایران‌زمین است. به مناسبت تولد 62 سالگی سعید ثابت به سراغ او رفتیم؛ ماحصل گفت‌وگو با این موسیقیدان برجسته را در ادامه می‌خوانید:

چگونه وارد دنیای موسیقی شدید؟

من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که هیچ‌گونه آشنایی با موسیقی و به طور کلی هنر نداشت. در سن 9 یا 10سالگی، تقلید ویولن زدن را با چوب‌لباسی انجام می‌دادم. فقط این کار را تقلید می‌کردم، اما مادر مرحومم فکر کرد من به موسیقی خیلی علاقه دارم. خداوند نگهدار تمام پدران و مادران باشد. یکی از بستگان ما پسری داشت که به هنرستان موسیقی می‌رفت. به مادرم گفتند: «شاید سعید هم علاقه‌مند به موسیقی است. اگر می‌خواهید، او را به هنرستان موسیقی ببرید». این راه پله‌ای بود تا من وارد دنیای هنر شوم. تابستان سال 1348 برای شرکت در امتحان هنرستان موسیقی به آنجا رفتم.

کدام استاد موسیقی، از شما امتحان گرفت؟

محل هنرستان موسیقی، خیابان کاخ سابق، منزل زنده‌یاد دکتر مصدق بود که به وزارت فرهنگ و هنر تخصیص یافته و هنرستان موسیقی ملی، آنجا بود. سال 1348در زمان ریاست زنده‌یاد استاد دهلوی برای امتحان به هنرستان رفتم. از لحاظ هوش موسیقایی تست می‌گرفتند و امتحان مربوط به درک صداها و ریتم‌ها بود.
زمانی که به هنرستان رفتم، خود استاد دهلوی نبود و یکی از معلمان این وظیفه را بر عهده گرفت. بعد از این‌که کارش را انجام داد، گویا رضایت چندانی نداشت. این نکته را متذکر شوم؛ وقتی به مدرسه می‌رفتم، درس و نمراتم همیشه خوب بود. زمان ما در مقاطع سه‌گانه در سال، امتحان می‌گرفتند و من در هر سه ثلث، نمرات خوبی می‌گرفتم، به همین دلیل برخورد معلم هنرستان، زیاد برایم خوشایند نبود، چون گفت: «بد نیست».
می‌خواهم به عوامل اشاره کنم که چگونه رقم می‌خورند و سرنوشت انسان را تغییر می‌دهند؛ وقتی خواستیم بیرون بیاییم، خدا بیامرز آقای حیدری در راه پله بالا نشسته بود، مادرم را دید و گفت: «چه شد؟» مادرم گفت: «چنین نظری دادند». آقای حیدری گفت: «خیر، اکنون خود مدیر نیست و مرخصی است. شما تشریف ببرید و زمانی که مدیر هست، بار دیگر بیایید». مرحوم مادرم گفت: «شاید آقای مدیر هم همین حرف را بگوید». آقای حیدری گفت: «خیر، هر فردی نظری دارد».
می‌خواهم تأکید کنم این حرف خیلی مهم است. بعد از 60سال عمر و بهتر است بگویم بعد از 10 سالگی که متوجه مسائل شدم، بارها با این نکته برخورد داشته‌ام که نظریات متفاوت تا چه اندازه می‌توانند در زندگی افراد تأثیر داشته باشند. بعد از دو هفته با اکراه به هنرستان برگشتم. واقعاً دلم نمی‌خواست بروم، ولی مادرم گفت: «مگر یادت نیست آن آقا چه گفت؟ برویم شاید مسئله به گونه دیگری باشد». خدمت استاد دهلوی رسیدیم. برادرم نیز همراهم بود و مادرم می‌خواست هر دو فرزندش را ثبت نام کند. استاد دهلوی همان امتحانات را گرفت. وقتی پایین آمدیم، به مادرم گفت: «پسر بزرگ نه، ولی پسر کوچک‌تان باشد». اگر قول بدهند همین‌گونه پیش برود که امروز بود، من هم قول می‌دهم او در موسیقی، جایگاه ویژه‌ای برای خودش داشته باشد.
آنجا با این‌که 10 سال سن داشتم، متوجه شدم نظریات متفاوت تا چه اندازه می‌تواند مؤثر باشد، به همین روی از همان موقع تصمیم گرفتم سرم پایین باشد و فقط کاری را انجام دهم که به آن اعتقاد دارم و جلو بروم. نظریات متفاوت خواهد بود و هر فردی به گونه‌ای نظر خواهد داد، اما اگر می‌خواهم به هدفم برسم باید سرم را پایین بیندازم و فقط تلاش کنم. این‌گونه بود که من وارد دنیای هنر شدم.

شما را برجسته‌ترین شاگرد فرامرز پایور می‌دانند. از آشنایی با او بگویید.

در دورانی که در هنرستان تحصیل می‌کردیم، هر مقطع، معلمان مخصوص به خودش را داشت. استاد پایور فقط در دوره عالی تدریس می‌کرد، یعنی وقتی شما دیپلم را می‌گرفتید، شاگرد استاد پایور می‌شدید. مطابق معمول و مثل همدوره‌های خودم، وقتی فارغ‌التحصیل شدم، خدمت او رسیدم. معمولاً در یک یا دو سال آخر که هنرجویان فارغ‌التحصیل می‌شدند، صحبت‌های متفاوت و گوناگونی بین آنها درمی‌گرفت؛ این‌که بعد از اتمام هنرستان، به دانشگاه تهران برویم یا همین‌جا بمانیم.
هر چه به فارغ‌التحصیلی نزدیک می‌شدیم، این صحبت‌ها شدت می‌گرفت. من برای قبولی در دانشگاه تهران نیز امتحان دادم، اما یک هفته قبل از امتحان عملی، برای دست چپم اتفاقی افتاد که مجبور شدم بخیه بزنم و به همین دلیل موفق نشدم به دانشگاه تهران بروم. البته باید شکرگزار خداوند باشم، چون این اتفاق باید می‌افتاد تا من به دانشگاه تهران نروم. بعد از دوره عالی، خدمت استاد فرامرز پایور رسیدم.

بسیاری معتقدند فرامرز پایور، روحیات منحصر به فرد و اخلاق تند و تیزی داشت. نظر شما در این باره چیست؟

بر مبنای شنیده‌ها و نظرات گوناگون راجع به افراد مختلف، همیشه حرف‌هایی مطرح می‌شود. بله؛ بسیاری می‌گفتند: «آقای پایورِ خشک، آقای پایورِ بداخلاق. اگر دروس را بلد نباشید چنین و چنان می‌کند». با این ذهنیت در اولین جلسه، خدمت او رسیدم، اما شنیده‌ها کجا و آنچه خودم نظاره کردم کجا.
استاد پایور، درست برعکس تمام شنیده‌ها بود و دقیقاً نقطه مقابل‌شان قرار داشت؛ مردی بسیار خوش‌قلب و مهربان در پس ظاهر جدی و رفتار جدی‌اش بود، یعنی برخوردهای جدی او باعث می‌شد که چهره‌ای جدی ببینید و چنین نظری بدهید، اما در باطن دقیقاً برعکس شنیده‌ها بود. فقط می‌توانم بگویم دم مسیحایی او نظر و دنیای من در موسیقی را عوض کرد. دیدگاه من شکل دیگری به خود گرفت و متعاقب آن، رفتار و عملکردم نیز متفاوت شد.

گفته می‌شود شما جانشین فرامرز پایور در عالم موسیقی هستید. خودتان با این گزاره هم‌نظر هستید؟

نمی‌دانم چه شد که این مسئله را عنوان کردند. خودم چنین احساسی ندارم، چرا که می‌دانم جایگاه استاد پایور در موسیقی کجاست و کاملاً به این موضوع واقف هستم. همیشه نیز یاد گرفته‌ام پایم را به اندازه گلیم خودم دراز کنم. باز هم می‌گویم که می‌دانم جایگاه استاد پایور کجاست. نمی‌توانم چنین اجازه‌ای به خودم بدهم که بگویم من جانشین استاد پایور هستم. این عقیده‌ای است که اطرافیان دارند.
البته فکر می‌کنم من همان دیدگاهی را دنبال می‌کنم که استاد پایور به موسیقی و موسیقیدانان داشت، به همین جهت برخورد من با مسئله موسیقی، برخوردی جدی است و در این کار جدی هستم، پس باید آن نظم و انضباطی را که لازمه این کار است، داشته باشم.
اگر بخواهم به دیدگاه خودم در موسیقی، جامه عمل بپوشانم، باید همان جدیت را داشته باشم. شاید به همین خاطر، چنین صحبتی را مطرح می‌کنند، چون می‌بینند همان جدیت را دارم، همان برخورد را دارم و همان نظم و انضباط و خواسته‌ها را دارم. شاید این موارد، دلایلی است که باعث شده از من به عنوان جانشین استاد پایور نام ببرند، اما واقعاً خودم نمی‌توانم این واژه را به کار ببرم، چرا که لازمه جانشینی چنین آدمی، مسائل بسیار زیاد دیگری است. به سهم خودم می‌کوشم قدم‌هایم در راه استاد پایور باشد و دنباله‌رو او باشم.

آرزوی شما در سال جدید چیست؟

در وهله اول برای همه و بعد برای خودم، سلامتی می‌خواهم. دلم می‌خواهد مردم پیرامونم خوشحال باشند. اگر قدم در راهی گذاشته‌ام و می‌گویم برای فرهنگ و هنر سرزمینم تلاش می‌کنم، پس باید آن را پاس بدارم و گسترش بدهم. این فرهنگ و هنر متعلق به این مردم است، بنابراین آرزوی سلامتی و دل خوش برای مردم دارم. دوست دارم دغدغه خاطر نداشته باشند و این ناراحتی و غمی که اکنون در چهره و دل مردم هست، زدوده شود. واقعاً امیدوارم چراغ امید به زندگی و امید به آینده دوباره در دل مردم روشن شود تا بتوانند از زندگی‌شان لذت ببرند. اگر دل مردم من خوش بود، دل من هم خوش خواهد شد. اگر مردم من سلامت باشند، من هم سلامت خواهم بود. ابتدا برای مردم آرزوی سلامتی، تندرستی و دل خوش می‌کنم، چون خودم هم جزو همین مردم هستم، بنابراین شامل حال خودم نیز خواهد شد.

صحبت پایانی شما را می‌شنویم...

در خاتمه باید از همسر عزیزم و هم‌رهرو زندگی‌ام واقعاً سپاسگزار باشم که تا به حال بسیار همراه من بوده است. زندگی آدم‌هایی که در کار هنر هستند، قسمت‌های مختلفی دارد. در بخشی از آن، آدم زندگی خانوادگی هستند و در بخش دیگر، شخصیتی به شمار می‌روند که زندگی هنری دارد. این زندگی هنری شاید باعث شود که ساعت‌های بسیاری در کنار خانواده نباشند، مثل من که سفرهای متعددی داشتم؛ چه داخل کشور و چه خارج از ایران، یا اگر هم نزدیک‌شان بودم به دلیل کوشش‌های مختلفی مانند حضور در تمرینات یا ضبط یا تدریس، نمی‌توانستم در کنارشان باشم. در تمامی این مراحل، همراهی کردن با چنین افرادی، سخت است. واقعاً سپاسگزار همسرم هستم که همراهم بود تا دغدغه خاطر نداشته باشم و بتوانم به راحتی کارم را انجام دهم. برای همسرم هم آرزوی سلامتی، تندرستی و همراه بودن با خودم را دارم.