امام حسين(ع) را از كجا شناختم
محمدعلی اخوت (حقوق‌دان)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- اقتصاد

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- فرهنگ و هنر
۷- ورزش
۸- صفحه آخر

2458
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید


دشواریِ خلقِ امید

محسن خرامین(روزنامه‌نگار)

 «جعبه پاندورا»، به روایت افسانه‌های یونانی، جعبه‌ای بود با محتوای تمامی بلاها و شوربختی‌‌های ناشناخته بشریت از جمله بیماری، مرگ، کار و... پاندورا جعبه‌ای از زئوس دریافت کرد و قرار شد که هرگز آن را نگشاید، ولی پاندورا وسوسه شد و جعبه را گشود تا بلاها و شوربختی‌ها از داخل آن سرریز کرده و روی زمین پراکنده شوند؛ زمینی که تا آن زمان هیچ‌گونه مشکل و بدبختی نمی‌شناخت. تنها “امید” در جعبه باقی ماند تا تسلای بشر باشد. البته این نگاه مثبت و تسلی بخش به امید بعدتر در ادبیات و فلسفه غرب به چالش کشیده شد. با این وجود اما طبق یک باور ساده و ابتدایی انسان با امید زنده است.
فضای سرد و رخوت انگیز سیاست و اجتماع در سال‌های اخیر در کشور غیر قابل انکار است. یاس و ناامیدی بر سراسر وجود جامعه و مردم چنبره زده است. این مطلب در پی بررسی چرایی شکل‌گیری این شرایط نیست و در توان و حوصله خود راه حل دهی و چاره‌اندیشی نمی‌بیند که هم شرایط به غایت دشوار و پیچیده است و هم ارائه راه حل دشوارتر.
 انتخابات اخیر ریاست جمهوری بار دیگر فرصتی فراهم آورد تا این موضوع محل بحث و مناقشه گردد و در ادامه پرسش‌هایی در ذهن جامعه ایرانی بازآفرینی شود که چگونه می‌توان «امید خلق کرد» یا «امیدآفرینی» نمود و آیا خلق امید از وظایف حکومت‌هاست یا مردم؟ و مرز و همپوشانی این دو حوزه در کجا قرار دارد؟ کمتر کسی حتی یک ماه پیش فکرش را می‌کرد که امروز “مسعود پزشکیان” منتخب مردم باشد. پزشکیان اکنون اما رئیس جمهور ایران است و راهی پر سنگلاخ و پر سرزنش در پیش روی دارد، مراحلی پر از “ظلمات” که هر آن بیم “گمراهی” در آن می‌رود. ممکن است گفته شود امید و سخن گفتن از امید به مرحله قبل از انتخابات برمی‌گردد که با نظر به مجموع تحولات و اتفاقات سال‌های اخیر مقوله “امید” از اهمیت مضاعف برخوردار است. امید نه محدود به پزشکیان، دولت آینده و این دوران خواهد بود بلکه مقوله‌ای در نسبت مندی با آینده ایران و مردم است و کلیت زندگی و تحولات سیاسی و اجتماعی کشور را در برمی‌گیرد. مردم در انتخابات از جنبه سلبی و در گریز و هراس از «ناامیدی» کورسونگرانه به خلق «امید» پرداختند. در مرحله اکنونی اما جامعه نیازمند اتفاق و حرکت ایجابی چه در سطح حاکمیت و چه از طرف مردم و احیانا اندک نهادهای مدنی است. دولت و رئیس جمهور جدید به روال معمول موانع و مشکلات خود را خواهند داشت و به حسب تجربه دولت‌هایی از این جنس مشکلات و موانعشان مضاعف خواهد بود.  این بار اما هر‌گونه توجیه و حواله مشکلات به قبل نیز پذیرفته نیست که اگر این‌گونه بود مقصرنمایی هزار باره دولت روحانی از سوی نامزدهای رقیب پزشکیان در تصمیم مردم اندکی خلل ایجاد می‌کرد. راهی به غیر از خلق امید باقی نمانده است، امید اما تنها محدود به ادبیات و سینما نیست بلکه باید در بیرون و در زندگی روزمره مردم و بویژه سفره معیشت مردم نیز لمس و احساس شود. «ژیل دلوز» سیاست را خلق مفاهیم جدید و نیچه قدرت را خلق ارزش‌های جدید می‌خواند و تنها با آفرینشگری و خلاقیت است که می‌توان بازآفرینی امید کرد و به احیای تن و روان رنجور ایران یاری رساند که رئیس جمهور منتخب تعبیر «ایران در قفس» را برای آن به کار برد؛ «که گر چه رنج به جان می‌رسد اميد دواست.» در تحقق و نیل به این امر طریقت موثرتر امیدزایی از ناحیه دولت‌ها و گام برداشتن در امتداد مردم و خواست آنها و برآورده کردن حداقل‌های کسانی است که رای دادند، رای مخالف دادند و مهم‌تر از این دو اساسا رای ندادند. بدون شک شکست در تجربه جدید که با مرارت اتفاق افتاد پایان تلخی بر امید و حضور مردم در صحنه سیاست و مشارکت سیاسی خواهد بود و در کوتاه‌مدت سیاست و اجتماع را مجدد به محاق خواهد برد و از انتخابات چیزی جز مناسک صداوسیمایی آن به جا نخواهد ماند.

امیدوارانه و بی پشتوانه از امید گفتن خوشبینی بی‌مایه در تعبیر آرتور میلر و مشابه تکرار ملال آور شعارها و مناظراتی انتخاباتی است. انسان گاهی مجاز به پناه بردن به خیال و اسطوره‌هایی چون ققنوس و برآمدن از خاکستر خویش است اما حتی برای خیال نیز لوازمی اندک نیاز است. در سوی دیگر اعلان پیشاپیش شکست، اگر همه نشانه‌ها هم بر آن دلالت کنند قابل پذیرش نیست و نوعی شانه خالی کردن از “دشواری وظیفه” است. گویی تقدیر تاریخی ما با بیم و امید گره خورده است و گریزی از «تکرار» نیست تا بار دیگر نیچه وار با بدبینی نیرومندانه یا به مانند «گرامشی» با بدبینی در نظر و خوشبینی در عمل بخت آزموده شده خویش را به قمار بگذاریم.