فوتبال، بازی نیست!
فضل‌الله یاری (سردبیر)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

2074
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید


چکش انسانی

راضیه خندانی (شاعر)

می‌دانم تابه‌حال به کارکرد چکش توجه کرده‌اید و همه می‌دانند چکش برای چه‌کارهایی استفاده می‌شود. مثلاً می‌توانیم میخ کوچکی را در دل‌ سنگی دیوار فرو کنیم و به‌واسطه‌ی آن میخ دیوار ساده و بی‌روح موردنظر را با یک قاب عکس زیبا به یک منظره دل‌انگیز تبدیل کنیم. به‌هرحال چکش کاربردهایی از این قبیل بسیار دارد که به‌وسیله‌ی آن کاریمان را به سرانجام می‌رسانیم و می‌توان گفت به خاطر حس رضایت بخشی که از تمام شدن آن کارها به ما دست می‌دهد ابزاری به اسم چکش برای زندگی روزمره ما بسیار مفید است؛ اما تابه‌حال به چکش انسانی هم توجه کرده‌اید. بله درست خواندید. چکش انسانی را نوشته‌ام؛ همان چکشی که به‌جای شی مفیدی که حس رضایت را در ما زنده می‌کند حس تنفر را در وجود ما بارور می‌کند. منظورم از چکش انسانی نقشی است که بیشتر انسان‌ها آن را به‌خوبی ایفا می‌کنند و می‌توان گفت جزئی از عملکردهای روزانه‌شان است که دستمزد کارکردشان را هم از طریق آرام شدن روح بیمار و عذاب کشیده‌شان با کوبیدن روح فردی دیگر می‌گیرند و بسیار هم از این جیره‌ای که به آن می‌رسند رضایت دارند. خیلی از ماها این‌گونه اشخاص را زیاد در اطرافمان دیده‌ایم؛ اشخاصی که بااخلاق و رفتار و حرف‌های تحقیرکننده همانند چکشی استعداد و ذوق و توانایی‌های فردی دیگر را هدف قرار داده‌اند و با کوبیدن دمادم همه حس‌های توانایی آن فرد در زمینی سخت‌دل پرنده روح آزاد او را به زنجیر اسارت کشیده‌اند.چنان‌که در خود فقط حس ناتوانی و عاجز بودن را احساس می‌کند.همیشه این چکش‌های انسانی هم در لباس رزمی و به واضحی یک گرگ درنده در میدان جنگ نابود کردن انسان‌ها ظاهر نمی‌شوند. اتفاقاً بسیاری از این چکش‌های انسانی دوست‌نماهای بسیار ماهری هستند که عمل کوبیدن را بسیار باظرافت و زیرکی انجام می‌دهد. چنان‌که هیچ جای گله‌ای برای خرده گرفتن نگذارند. این چکش‌های انسانی بسیار مهیب‌تر از آن دسته از چکش‌های رزمی پوش هستند زیرا دست‌کم تکلیف آدم با آن دسته مشخص است و می‌توان با کمی درایت از آن‌ها دوری کرد؛ اما این دوست‌نماهای کوبنده تا آدم به ملوث بودن آن‌ها پی ببرد بسیاری از چکش‌هایش را نوش جان کرده و تا بخواهد مانند میخی در دل دیوار خود را از جدارها رها کند چه آسیب‌های روحی و جسمی را که محتمل نمی‌شود. چه پسندمان باشد چه در پسند ما نباشد بیشتر انسان‌ها خواسته یا ناخواسته برخی مواقع بازیگر نقش چکش در صحنه تئاتر زندگی خود و دیگران بوده‌اند، حالا با یک حرف یا یک رفتار کوبنده. حتی برای خودمان هم پیش‌آمده که گاهی ما در جلد یک چکش رفته‌ایم و احساسات خوب و بدمان را سرکوب کرده‌ایم. استعدادهایی را که پانگرفته، دست‌بسته در گوشه‌ای از ذهنمان میخ‌کوب کرده‌ایم. حالا همیشه به سراغ کارکرد چکش رفتن هم بد نیست. می‌توان مانند یک چکش حس‌ها و افکار منحوس و منفی را آن‌قدر کوبید و کوبید تا خرد و خاکشیر شوند و اثری از آن‌ها در سرزمین باورهایمان نماند. چه بسیار از ما آدم‌ها به دلیل چکش‌های انسانی که در ذهن خود یا در انسان‌های اطرافمان وجود داشته‌اند به خودباوری و دیده شدن و پرورش دادن توانایی‌هایمان نرسیده‌ایم و یا گیاه نورسیده استعدادهایمان را جوانه نزده هرس کرده‌ایم، فقط و فقط به دلیل سرکوب شدن. پس ای‌کاش کمی بیشتر به توانایی‌های مخرب اطرافیانمان چه آن‌ها که با همه دشمن بودنشان صادقانه نقش خود را ایفا می‌کنند و چه آن‌ها که ریاکارانه لباس زیبای دوستی را آلوده می‌کنند توجه کنیم و با خودباوری به حرف‌ها و رفتارهای کوبنده آن‌ها ارزشی قائل نشویم و چه خوب که به افکار چکش‌وار خودمان هم بیشتر رسیدگی کنیم که برای کدام‌یک از حس‌های مثبت و منفی‌مان آن را بکار گیریم. می‌توان به‌جای چکش به دست گرفتن و کوبیدن افکار مثبت و استعداد و توانایی‌هایمان، افکار تاریک و مذموم را به نیستی تبدیل کنیم. همان‌طور که گفتم چکش انسانی لزوماً همیشه هم بد نیست. می‌توان چکش انسانی برای سرکوب افکار پلید و حس‌ها منفی و محجوری خود و انسان‌های دیگر بود. می‌توان از هر چیزی استفاده درست را کرد. فقط باید عملکرد صحیح آن را پیدا کرد و به کار گرفت.