فرهنگ ‌شهری به روایت کاشانی و شرکا
عارف لایق‌زاده (شهرساز)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1966
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید


حسین بهروزی‌نیا در گفت‌وگو با «همدلی»:

حسرت بزرگم کار نکردن با «لطفی» است

همدلی| رضا نامجو| حسین بهروزی‌نیا، ستاره‌ای آشنا در سپهر موسیقی ایران‌زمین به شمار می‌رود. نوازنده و آهنگسازی نامدار و عودنواز و بربط‌نوازی چیره‌دست است. او در گروه‌های پرآوازه‌ای چون «عارف» حضور داشته و با خوانندگان صاحب‌نامی چون محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، «پریسا»، سیما بینا، علیرضا افتخاری و همایون شجریان همکاری کرده است. در آستانه 60سالگی، کارنامه‌ای پربار و درخشان دارد، اما هنوز هم حسرتی بزرگ، گوشه قلبش سنگینی می‌کند. بهروزی‌نیا در جوانی، دو بار درخواست محمدرضا لطفی را برای عضویت در گروه «شیدا» رد کرد. هرچند در ادامه از محضر و آموزش‌های او بهره برد، ولی دیگر هیچ‌گاه شانس هم‌نوازی و هم‌نوایی با چهره برجسته موسیقی ایران‌زمین را نیافت. گفت‌وگویی با حسین بهروزی‌نیا انجام دادیم و نقبی به خاطرات زدیم. ماحصل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

شما از جمله موسیقیدان‌های نامداری به شمار می‌روید که فرصت حضور در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را پیدا کرده است. از روزهای رفت‌وآمد به این مرکز بگویید.

هنگامی‌که پای در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی گذاشتم، تنها 17سال سن داشتم. این مرکز در زمانه خویش، مهم‌ترین نهاد موسیقایی در ایران محسوب می‌شد. در این مرکز، شانس هم‌نشینی با بزرگانی چون محمدرضا لطفی را یافتم. البته این موسیقیدان پرآوازه را پیش‌تر می‌شناختم، اما تا آن زمان، هرگز ملاقاتی حضوری با او نداشتم. او مدتی مدیریت هنری مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را نیز بر عهده گرفت، اما همان‌طور که دوستداران موسیقی اصیل ایرانی می‌دانند، عمر حضور محمدرضا لطفی در این مرکز چندان طولانی نبود. او کوله‌بار خود را بست و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را ترک کرد. در ادامه یکی از تأثیرگذارترین کانون‌های فرهنگی و هنری تاریخ این سرزمین به دست محمدرضا لطفی تأسیس و آثاری جاودان؛ چه در قالب آلبوم و چه کنسرت ساخته و اجرا شد. او کانون فرهنگی و هنری «چاووش» را به محفل و مرکزی برای گردهمایی موسیقیدان‌های ایرانی تبدیل کرد. از نام‌آورترین نوازندگان، آهنگسازان و خوانندگان تا هنرجویان جوان کنار یکدیگر نشستند و به لطفِ لطفی، نقطه عطفی در تاریخ موسیقی ایران رقم زدند.

«چاووش» چه ویژگی‌های متمایزی داشت؟

محمدرضا لطفی به موسیقی عشق می‌ورزید و از هیچ کوششی برای اعتلای این هنر والا دریغ نمی‌کرد. او را باید در زمره احیاگران موسیقی اصیل ایرانی قرار داد. به‌جرئت می‌توان گفت تمام نوازندگان و آهنگسازان و حتی خوانندگان علاقه‌مند به حضور در «چاووش» و همکاری با محمدرضا لطفی بودند. به‌طور مثال می‌توان به همکاری‌های درخشان گروه «شیدا» به سرپرستی لطفی و گروه «عارف» به رهبری پرویز مشکاتیان اشاره کرد.

هیچ‌گاه پیشنهادی برای حضور در گروه «شیدا» دریافت نکردید؟

وقتی به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رفتم، شخصاً گروهی نیز تأسیس و سرپرستی کردم؛ گروه «خالقی». زمان و انرژی زیادی نیز روی گروه گذاشتم. چندی بعد برای کاری به ساختمان رادیو رفتم. محمدرضا لطفی به‌صورت اتفاقی مرا دید و بی‌هیچ مقدمه‌ای تأکید کرد هفته آینده برای حضور در گروه «شیدا» به «چاووش» بروم. همان‌طور که پیش‌تر گفتم «چاووش»، آوازه بلندی پیداکرده بود و پر بیراه نیست اگر بگوییم هر نوازنده‌ای آرزوی هم‌نوازی با موسیقیدان‌های فعال در این کانون را داشت. قبل‌تر نیز اشاره کردم با محمدرضا لطفی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملاقات کرده بودم و او شناختی نسبت به من، نوازندگی و کارم داشت.
با وجود تأکید لطفی، در روز موعود بر سر قرار حاضر نشدم، چون درگیر گروه «خالقی» بودم و مشغله‌های فراوانی داشتم. محمدرضا لطفی از طریق دوستی برای من پیغام فرستاد و تأکید کرد به «چاووش» بروم، ولی بار دیگر نیز درخواست او را اجابت نکردم. لطفی هم به سراغ نوازندگان عود دیگری رفت. چند سال بعد از برگزاری کلاس‌های آموزش ردیف توسط محمدرضا لطفی مطلع شدم و برای ثبت‌نام اقدام کردم.

شما نوازنده بودید و به گفته خودتان سرپرست گروه «خالقی» نیز بودید. چه شد احساس کردید به آموزش نیاز دارید؟

پیش‌تر فکر می‌کردم دیگر نیازی به آموزش‌های بیشتر ندارم و هر آنچه آموخته‌ام کفایت می‌کند، اما رفته‌رفته دریافتم موسیقی، جهانی بی‌انتهاست و باید بیشتر و بیشتر بیاموزم، به همین دلیل به «چاووش» رفتم تا در کلاس‌های محمدرضا لطفی ثبت‌نام کنم، ولی گفتند جای خالی ندارند و حداقل باید یک ترم دیگر صبر کنم. ازآنجایی‌که مسئول پذیرش، خواهر استاد لطفی بود، با خودم گفتم شاید به دلیل رد درخواست برای عضویت در گروه «شیدا» نخواسته‌اند من در کلاس‌ها شرکت کنم. البته سه ماه دیگر برای ثبت‌نام در ترم جدید راهی «چاووش» شدم و توفیق حضور در کلاس‌های محمدرضا لطفی را پیدا کردم.

هزینه ثبت‌نام در کلاس‌ها چقدر بود؟

کلاس‌ها به‌صورت رایگان برگزار می‌شد، چون محمدرضا لطفی، ذره‌ای به سود مالی از کلاس‌ها توجهی نداشت. برای او موسیقی، اولویت اول و آخر بود. لطفی فقط می‌خواست نوازندگان جوان‌تر بتوانند آموزش‌های اصولی را دریافت کنند و به نسل‌های بعد نیز انتقال دهند. علاوه بر من؛ موسیقیدان‌هایی مانند ارشد تهماسبی و حمید متبسم از کلاس‌های محمدرضا لطفی بهره بردند و هرکدام به چهره‌ای شاخص در موسیقی اصیل ایرانی تبدیل شدند. یادم هست کلاس‌ها به شکل مکتب‌خانه برگزار می‌شد و همگی باید سینه‌به‌سینه، دورتادور کلاس می‌نشستیم. استادان یک جمله می‌نواختند و ما باید تکرار می‌کردیم. از ابتدا شروع می‌کردند و هر جمله از گوشه‌ای را باید یکی از شاگردان می‌نواخت. ادامه جمله را هم باید نفر بعدی می‌زد و بدین ترتیب با گوشه مذکور آشنا می‌شدیم.
لطفی در آن دوره به‌صورت مجزا برای من، قرارهایی می‌گذاشت و جداگانه نزد او می‌رفتم. او به من می‌گفت: «ردیفی که اکنون تدریس می‌کنم را من می‌نوازم و نوازندگان تار هم تکرار می‌کنند. اگر می‌خواهی حرکت جدیدی انجام دهی باید فرم موردنظر مرا با نگاه دیگری اجرا کنی.» می‌گفتم: «چگونه باید این کار را انجام دهم؟»
 او در پاسخ می‌گفت: «نمی‌دانم!» البته لطفی دستی بر آتش سازهای دیگر داشت، ولی نمی‌توانست آنچه در ذهن دارد را برای من بازگو کند و دقیقاً بگوید که چه می‌خواهد. فقط می‌گفت: «آنچه می‌خواهم، این نیست که می‌زنی. این نوازندگی تار است که انجام می‌دهی.»
من می‌رفتم و بسیار تمرین می‌کردم. بعد می‌آمدم و می‌گفتم: «این خوب است که می‌زنم؟» بازهم می‌دیدم رضایت کامل ندارد. او مرا به سمتی راهنمایی کرد که نگاهم به موسیقی ایرانی از همان موقع عوض شد. پیش از لطفی، به‌خصوص در تک‌نوازی‌ها کاملاً شبیه به آقای نریمان ساز می‌زدم. اگر قطعه‌ای از آن زمان در رادیو ضبط شده باشد، شیوه نوازندگی‌ام مشخص است. دقیقاً همان شیوه‌ای که آقای نریمان می‌نواخت را پیاده می‌کردم، نگاه تازه‌ای به موسیقی ایرانی نداشتم و در واقع کپی‌کار بودم، اما از وقتی با آقای لطفی ارتباط برقرار کردم، او به من آموزش ویژه‌ای داد و تأکید کرد باید نگاهم به عودنوازی را تغییر دهم. این موضوع، پایه‌ای برای من شد و مسیر نوازندگی مرا به‌طورکلی عوض کرد. لطفی تأثیر خیلی زیادی روی نوازندگی من داشت. مطمئنم روی دیگر سازهای ایرانی هم تأثیر بسزایی گذاشت. نوازندگان تار و سه‌تار به‌جای خود، بلکه نوازندگان کمانچه و سنتور نیز تحت تأثیر شیوه اجرایی و نگاه لطفی به موسیقی ایرانی قرار گرفتند و از دانش او استفاده کردند.
بالاخره توانستم به آنچه لطفی می‌خواهد در تمرینات مختلف دست پیدا کنم. سرانجام او به من گفت: «بله، همین است. این را از شما می‌خواهم.»

کلاس‌ها از چه زمانی به منزل محمدرضا لطفی منتقل شد؟

کلاس‌های استاد لطفی در محل «چاووش» بعد از مدتی تعطیل شد. وقتی دلیل تعطیلی را پرسیدم، گفتند: «چون کلاس‌ها رایگان بود، تعدادی از دوستان حاضر در کلاس، اهمیت چندانی نمی‌دادند و یک خط در میان به کلاس می‌آمدند. این هفته در کلاس شرکت کرده و هفته دیگر غیبت می‌کردند. در حقیقت حضور آن‌ها در کلاس مرتب و منظم نبود. از این به بعد کلاس آقای لطفی در منزلشان برگزار می‌شود، دیگر هم رایگان نیست و باید پول بپردازید.» رقم دقیق را به خاطر ندارم، اما در این حد یادم هست که مبلغی بسیار زیاد بود. به‌طور مثال در قیاس با دیگر کلاس‌ها، باید هزینه‌ای نزدیک به پنج برابر می‌پرداختید تا بتوانید در کلاس‌های آقای لطفی شرکت کنید. رقم موردنظر بسیار سنگین بود، اما من باید آموزش‌ها را ادامه می‌دادم و یاد می‌گرفتم. آدرس گرفتم، گفتند: «منزل آقای لطفی در میدان گل‌ها است.»
به یادم دارم وقتی می‌خواستم برای اولین بار به منزل استاد لطفی بروم، از یک گل‌فروشی نزدیک به خانه استاد، دسته‌گلی خریدم. کلاس را برگزار کردیم. از طرفی خجالت می‌کشیدم که بپرسم شهریه را به چه کسی و چگونه باید بپردازم. ارشد تهماسبی با استاد لطفی رابطه نزدیک‌تری داشت. از او پرسیدم: «چقدر باید شهریه بپردازیم و به چه کسی باید بدهیم؟» ارشد تهماسبی گفت: «کلاس‌ها رایگان است!» گفتم: «به من گفتند باید شهریه بپردازیم.» او گفت: «نه، استاد این کار را انجام داد تا عده‌ای که واقعاً می‌خواهند به کلاس بیایند و قصد یادگیری دارند، در کلاس‌ها شرکت کنند و افراد اضافه به خاطر هزینه کلاس هم که شده، ریزش کنند و نیایند. آنچه باقی می‌ماند علاقه‌مندان واقعی به یادگیری هستند.» کلاس‌ها را در منزل او ادامه دادیم تا وقتی‌که مهاجرت کرد و از ایران رفت.

پیش‌تر هم حسین علیزاده از ایران رفته بود. پس از مهاجرت محمدرضا لطفی هم «چاووش» تعطیل شد. سال‌ها بعد شما هم به خارج از ایران رفتید. بیرون از مرزها هم مواجهه‌ای با او داشتید یا خیر؟

خیر، فقط در کنسرتی که با گروه «دستان» در شهر «واشینگتن، دی.سی.» داشتیم، او را دیدم. محمدرضا لطفی برای تماشای کنسرت آمد و دیداری تازه کردیم. عکسی گرفتیم؛ عکسی که تا چند وقت پیش داشتم. مدتی است محل زندگی‌ام را تغییر داده‌ام و اکنون نمی‌دانم این عکس کجاست. تنها دیدارم با محمدرضا لطفی در همان کنسرت بود. او اجرای ما را دید، خیلی خوشش آمد و بسیار تشویق کرد. تنها برخوردم در خارج از کشور با او به اجرای گروه «دستان» برمی‌گردد. در ادامه هم به ایران بازگشت. خیلی دوست داشتم زمانی که محمدرضا لطفی در ایران حضور دارد، من هم در ایران زندگی کرده و با او کار می‌کردم. اگر به کارنامه من نگاهی بیندازید، می‌بینید من با همه استادان برجسته موسیقی در دوره‌هایی کار کرده‌ام. تنها فردی که دوست داشتم با او کار کنم، محمدرضا لطفی بود. همان‌طور که پیش‌تر گفتم او در مقطعی از من دعوت کرد، ولی این موقعیت را از دست دادم. متأسفانه هیچ کاری با محمدرضا لطفی، نه ضبط کرده و نه در کنسرت اجرا کرده‌ام، اما از او آموزش‌های فراوانی گرفتم.

پس تا زمان درگذشت محمدرضا لطفی، ملاقاتی با او نداشتید؟

متأسفانه خیر. اتفاقاً بعد از درگذشت محمدرضا لطفی، نخستین افرادی بودیم که برای او مراسم بزرگداشتی در حد بضاعتمان برگزار کردیم. این مراسم در «ونکوور» به یاد استاد بزرگ موسیقی ایرانی برپا شد.

همان‌طور که اشاره کردید در طول سال‌های فعالیتتان از محضر استادان بزرگی بهره بردید. محمدرضا لطفی جزو تأثیرگذارترین افراد بر شما در حوزه موسیقی بوده است؟

به‌جرئت می‌توانم بگویم در مسیر تک‌نوازی و نگاه من به موسیقی ایرانی، محمدرضا لطفی مؤثرترین فرد بوده است.

محمدرضا لطفی چه میراثی برای موسیقی ایران‌زمین بر جای گذاشت؟

به نظر من، نگاه لطفی به موسیقی ایرانی این‌گونه بود که از ریشه‌ها و اصالت‌ها استفاده کنید، ولی با حس و درون خودمان و با موقعیت روز حرکت کنید. آنچه از او فرا گرفتم، چنین بود. درست است که محمدرضا لطفی خیلی سنتی ساز می‌زد، ولی چنین نبود که با 70سال پیش از خودش مناسبت داشته باشد، بلکه اجرای سنتی او بدین شکل بود که هم از قدما بهره می‌برد و هم آثارش را با نگاه روز زمانه خویش ارائه می‌داد. من چنین تأثیری از او گرفتم و فکر می‌کنم موسیقی خودم نیز همین‌طور بوده است.
محمدرضا لطفی گه‌گداری شوریده‌حالی داشت و روی همه سیم‌ها می‌زد؛ این حالت در نوازنده‌های تار کمتر بود و پیش از لطفی شاید این شوریده‌حالی اصلاً وجود نداشت. در آن زمان تعداد زیادی نوازنده عود نداشتیم و همان تعداد که بودند، همیشه نگاه لطیفی به این ساز داشتند، اما اگر به نوازندگی من و کارهایی که ساخته‌ام نگاهی بیندازید، می‌بینید فضاهایی از نگاه لطفی روی ساز من هست. آن شوریده‌حالی و اینکه گاهی اوقات همه سیم‌ها را به صدا دربیاوریم، به‌جرئت پیش‌تر نبوده است.
بعضی وقت‌ها روی صحنه در حال نوازندگی، احساس می‌کنم اکنون سیم‌گیر من کَنده می‌شود. فشار مضاعفی روی ساز می‌آورم و با حرارت بالایی می‌نوازم، اما اهمیتی نمی‌دهم و کارم را انجام می‌دهم، درحالی‌که ممکن است فرد دیگری در کنار من به خاطر اینکه سازش از جفت بودن درنیاید و کوک ساز او ذره‌ای به هم نریزد، ضربه محکمی به ساز خود نزند، ولی لطفی این‌گونه نبود. او با جسارت ساز می‌زد و مهم نبود که کوک سازش در برود؛ در این صورت هم دوباره سازش را کوک می‌کرد. من این نکات را از لطفی در وجودم نگه داشته‌ام و ساز زدنم به‌نوعی شبیه به تارنوازی او است. در عودنوازی و بربط‌نوازی سعی کرده‌ام شیوه لطفی را روی سازهایم پیاده کنم.