غائله ماکارونی دست‌پخت کیست؟
صلاح‌الدین هرسنی
(تحلیلگر مسائل سیاسی)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1937
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید


گفت‌وگوی منتشرنشده با تورج شعبانخانی درباره فعالیت‌های پیش و پس از انقلاب آهنگساز مشهور

بابک بیات چراغ راهی بود در مسیر دیگران

همدلی| علی نامجو: علاقه‌مندان به موسیقی پاپ تعداد زیادی از آثارش را با صدای خوانندگان پیش از انقلاب در ذهن دارند و برخی هم ساخته‌هایش پس از انقلاب را در ذهن سپرده‌اند. نوازنده، آهنگساز، خواننده و تنظیم‌کننده تهرانی که نیمه بهمن سال 1398 باید شصت و نهمین سالروز تولدش را جشن می‌گرفت اما هجدهم آذرماه همان سال پر کشید و رفت و دوستدارانش را در بهت و حسرت فرو برد؛ تورج شعبانخانی. او به‌عنوان آهنگساز با خیلی از خوانندگانی که بابک بیات هم برایشان آهنگسازی کرده بود، همکاری کرده است؛ بابک بیاتی که او هم پنجم آذرماه سال 1385 از میانمان رفت. از دوره‌ای به بعد با بیات در یک محله زندگی کرده بود و هر روز در کوچه و خیابان با بیات چشم در چشم می‌شد. نگاهی جالب به آهنگ‌های ماندگار بابک بیات دارد و دلایل قابل‌تأملی می‌آورد درباره شهرت بیات به‌عنوان آهنگساز فیلم و البته کسی که خوانندگان موفقی را به موسیقی پاپ ایران معرفی کرده است. در این شماره از روزنامه همدلی برای ادای احترام به این دو قله موسیقی پاپ ایران گفت‌وگویی منتشرنشده از تورج شعبانخانی را پیش چشمان شما قرار داده‌ایم که در آن درباره بابک بیات سخن گفته است. شرح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

 به نظر شما علت رجوع دوباره به نام بابک بیات پس از درگذشتش چیست؟ تمایل ما ایرانی‌ها به امر نوستالژی و خاطره بازی با ازدست‌رفته‌ها یا احیاناً چیزهایی که در وجود بابک بیات بوده و اهمیت داشت؟

بابک بیات برای من با توجه به اینکه هر دو آهنگسازی می‌کردیم مثل یک برادر بود. البته به دلیل نوع کارمان شاید ساعت‌های زیادی را کنار هم نبودیم اما ملاقات زیادی که به‌ویژه پس از انقلاب بین ما اتفاق افتاد همیشه توأم با مهربانی و حس دوست داشتن بود. آن‌ها چند رفیق کنار هم بودند که معمولاً روزهای پنجشنبه باهم به سونا و شنا و باشگاه می‌رفتند. بابک بیات مدتی پیگیر شده بود که حتماً مرا با خودش برای ورزش ببرد. او که ضعف جسمانی مرا می‌دید اصرار داشت باهم به ورزش برویم تا بتوانم به لحاظ جسمی تقویت شوم. نکته جالب درباره بابک حرف‌هایی بود که در غیابم می‌زد و بعداً از زبان دیگران شنیدم. او همیشه از من با عبارات مثبت یاد می‌کرد. 
البته من هم درباره بابک همین دید را داشتم و همین‌طور حرف می‌زدم. به گمانم این حس را اغلب آهنگسازانی که از گذشته باهم بودند نسبت به هم دارند. چون می‌بینند درخت جان همکارشان کم‌کم دارد برگ‌هایش را برای همیشه از دست می‌دهد و رو به ضعف و زردی می‌رود. شاید نوع کار آهنگسازی و فشارهایی که آهنگسازان با احساسی احتمالاً بیش از دیگران باعث می‌شود که زودتر از فعالان در مشاغل و حرفه‌ها و دل‌مشغولی‌های دیگر تلف شوند. 
تصویر بابک بیات در ذهن من در آن روزها تصویر آدمی ورزیده و عیار بود که تلاش می‌کرد حق دیگران را بگیرد. ازاین‌دست آدم‌ها قدیم‌ترها در محله‌های مختلف داشتیم. او یک حس پدری نسبت به دوروبری‌هایش داشت. همیشه تلاش می‌کرد تا خودش را درگیر مسائلشان کند و حقشان را بگیرد. بااین‌وجود اما خودش آدم درون‌گرایی بود. 
شاید بهترین تعبیر برای او به‌کارگیری واژه عیار باشد. بیات مثل چراغ راهی بود در مسیر دیگران. در زندگی او کم نبودند علاقه‌مندان به ورود به عرصه موسیقی از خواننده و نوازنده و دیگران که با رفتارشان در دل بابک بیات جا باز کردند و همین رویه باعث شد او برایشان هر چه توان داشت بگذارد و حمایتشان کند. از طرف دیگر چهره هنری خاص بابک بیات در ماندگاری نامش اثرگذار بود. به‌هرحال او بهترین آثار داریوش را ساخت.
 البته برای خیلی‌های دیگر هم آثار ماندگاری را ساخت و باعث شد نامشان میان عموم مطرح شود و بر سر زبان‌ها بیفتد. او در کارهایش دلسوزانه جلو می‌رفت و البته دلسوزانه عمل می‌کرد. بابک بیات واقعاً دارای مقام قابل‌احترامی بود.

شما و بابک بیات در همکاری با برخی از خوانندگان تجربه مشترک هم داشتید. برویم سراغ آن کارها...

بله. مثلاً هر دو در آلبوم‌های طپش و نازی ناز کن همکاری کردیم. این را هم بگویم که آقای بیات از قبل با سبک صدای ابراهیم حامدی آشنایی کامل داشت. هردوی ما به نوع صدای او نگاه ویژه‌ای داشتیم و سعی می‌کردیم همه آنچه حنجره او امکانش را دارد در آهنگ در نظر بگیریم. 
او قدرت صدای بالایی داشت و بابک بیات زوایای مختلف صدای او را می‌شناخت و آهنگ‌هایی برای صدایش می‌نوشت که واقعاً منحصربه‌فرد و استادانه بود. هردوی ما برای ستار هم آهنگ‌هایی کار کردیم. البته همکاری با این دو خواننده تقریباً هم‌زمان انجام شد. مازیار هم یکی از کسانی بود که هم من با او تجربه همکاری داشتم هم بابک بیات. 
مازیار هنرمند خوبی بود که صدایش ویژگی‌های خاصی داشت و من بنا بود با او همکاری در یک آلبوم را تجربه کنم. حتی ما قرارهایمان را هم برای این تجربه گذاشته بودیم. خدا رحمت کند، ما بچه‌های دوست‌داشتنی زیادی را از دست دادیم. حبیب هم یکی از ساده‌ترین و مهربان‌ترین آدم‌هایی بود که امکان وجودشان روی این کره خاکی فراهم شده است. خدا همه رفقا را بیامرزد.
من با حبیب تجربه حضور در کلاس آقای حنانه در تلویزیون را داشتم. در آن کلاس‌ها خانم سیمین غانم، هنگامه اخوان و هوشمند عقیلی هم بودند. واقعاً با خیلی‌ها بد کردیم. با حبیب هم بدکاری کردیم. او با امید به ایران برگشته بود. به گمانم اگر برای کارهایش یک مدیر می‌داشت می‌توانست کارهایش را برنامه‌ریزی کند و موفق شود.
 متأسفانه اما هر وقت به اینجای داستان می‌رسیم قصه قصه بی‌پولی است. از میان کسانی که در آن سال‌ها از ایران رفتند افرادی بودند که دستشان در جیبشان می‌رفت و توانستند برای خودشان یک برنامه ارنج کنند؛ اما حبیب که همیشه جیبش خالی بود این امکان برایش فراهم نشد که مدیری داشته باشد برای پیگیری کارهایش.
این را هم بگویم که بچه‌های آن دوره خیلی پرکار بودند چون هم در رادیو و تلویزیون فعال بودند و هم اغلبشان در بیرون کار می‌کردند. به همین دلیل همکاری بابک بیات با خواننده‌های روز آن دوران زیاد بود. او در مقام آهنگساز واقعاً به شکل حرفه‌ای کار می‌کرد.

 بابک بیات 60 سال زندگی کرد. چه اتفاقی افتاد که او را آن‌قدر زود از میان دوستان و دوستدارانش برد؟

او آدم سالمی بود. در هیچ کاری افراط نمی‌کرد؛ اما آن‌قدر احساساتی و شکننده بود که اتفاقات روزگار در روح و روان او تأثیر بگذارد. یکی از تلخ‌ترین وقایعی که برای بابک بیات هیچ‌وقت فراموش‌شدنی نبود مرگ فرزندش مانی به دلیل ابتلا به بیماری تالاسمی بود. او این بچه را خیلی دوست می‌داشت و پس از مرگ مانی خیلی شکسته شد.

 به‌عنوان یک آهنگساز وجوه آهنگسازی بابک بیات را چطور می‌توانید تشریح کنید؟

او اثر خودش را گذاشته بود و به امضایش رسیده بود. مهم‌ترین وجهی که می‌تواند یک آهنگساز را در دل‌وجان مخاطبان زنده نگه دارد امضاست. ممکن است گاهی برای شما پیش‌آمده باشد که یک یا چند اثر از آهنگسازی که نامش را نمی‌شناسید شنیده باشید اما به دلیل وجود امضای آهنگساز در همه این آثار می‌توانید تشخیص دهید که همه این کارها را یک نفر ساخته است. چنین کسی در اصطلاح صاحب سبک است و مخاطب با سبکش آشنایی نسبی پیدا کرده است. بابک بیات این ویژگی‌ها را داشت و توانسته بود سبک و سیاق خودش را به مخاطبانش معرفی کند. او اغلب علاقه‌مند به صدای خوانندگانی با نت کشیده بود و کسانی هم بعدها با عنوان خواننده از سوی زنده‌یاد بابک بیات معرفی شدند اغلبشان این ویژگی را دارند. 
بیشتر آثار ماندگار بابک بیات در ملودی‌سازی‌هایش برای این نوع صداها بود. البته من و بابک بیات هر دو مربوط به نسلی هستیم که تنظیم موسیقی در آن به‌صورت آنالوگ انجام می‌گرفت. چون اصلاً در آن زمان شیوه دیجیتال وجود نداشت. با از راه رسیدن دیجیتال انگار که رشته کار از دست ما در رفته بود و در این شیوه جوانان زودتر و بهتر توانستند خودشان را جا بیندازند. اگر به آخرین کارهای بابک بیات نظر کنید درمی‌یابید یا بیشترشان به‌صورت آکوستیک ضبط ‌شده‌اند که در تنظیم این شیوه آنالوگ و دیجیتال باهم تفاوتی ندارند یا تنظیم را به دیگران می‌سپرد. چون برای او هم مثل من تنظیم کردن به شیوه جدید کار سختی بود.
البته در سال‌های پایانی بابک بیات نسبت به همه ما پرکارتر بود. شاید یکی از دلایل پرکاری او توجه ویژه‌اش و جا افتادنش درزمینه ساخت موسیقی فیلم بود.
 هر آهنگسازی ممکن است در کارنامه‌اش چند موسیقی فیلم یا آلبوم را به‌طور هم‌زمان داشته باشد اما کمتر اتفاق می‌افتد یک آهنگساز هم درزمینه ساخت ترانه و هم درزمینه موسیقی فیلم فعال و پرکار باشد. اگر به نام‌هایی که به‌عنوان آهنگساز در موسیقی پاپ فعالیت کرده‌اند نگاهی بیندازید کمتر کسی را می‌توانید پیدا کنید که مثل بابک بیات در همه این زمینه‌ها پرکار و فعال و البته موفق بوده باشد. خود من پیش از انقلاب در سه- چهار فیلم تجربه آهنگسازی را داشتم اما پس از انقلاب دو- سه پیشنهاد به من شد که چون نتوانستم با موضوع فیلم ارتباط برقرار کنم موسیقی هم برای آن ننوشتم. 
کم‌کم موسیقی فیلم را رها کردم و بیشتر تمرکزم را گذاشتم روی ترانه اما بابک با وجود فعالیت جدی و مستمر درزمینه ترانه ساخت موسیقی برای فیلم، سریال و تئاتر را هم به‌طورجدی تا آخر دنبال کرد. او هم این شانس را داشت که برای فیلم‌های خوبی آهنگسازی کند و هم آهنگ‌های ماندگاری را درزمینه موسیقی فیلم ارائه داد. اگر به تجربه فعالیت بابک بیات درزمینه موسیقی فیلم هم رجوع کنیم نمی‌توانیم کار ضعیفی را سراغ بگیریم چون او هیچ‌وقت کار سبک انجام نداد.

 تجربه‌های مشترک شما و بابک بیات بیشتر مربوط به سال‌های قبل از انقلاب است یا بعدازآن؟

راستش را بخواهید پیش از انقلاب. اتفاقاتی نظیر جنگ که پس از انقلاب روی داد باعث شد بسیاری از ما از هم دور شویم و 8 سال نتوانیم همدیگر را ببینیم. این دوری به‌هیچ‌عنوان مربوط به اختلاف شخصی نبود. 
در آن روزها که ایران مورد هجوم دشمن قرار گرفته بود دل‌ودماغی برای کسی باقی نمانده بود. به‌خصوص ما آهنگسازها در آن روزها احساس خیلی بدی داشتیم. همه ما نگران بودیم و می‌ترسیدیم از اینکه مملکت به باد برود. 
کسانی مثل من یا بابک بیات به مردم مثل اعضای خانواده-مان نگاه می‌کردیم. الان کسانی همچون من چرا همچنان دارند کار می‌کنند و دل‌نگرانی‌هایشان بیشتر معطوف به چیست؟ من دوست دارم جوانان امروز تجربه زندگی بهتری نسبت به ما جوانان پیش از انقلاب داشته باشند. دوست دارم زیر پای بچه‌های امروز از ما سفت‌تر باشد. بعد از پایان جنگ البته دیدارها دوباره تازه شد. در استودیو، در خیابان و البته خانه دوستان مشترکمان بارها و بارها باهم ملاقات کردیم. شاید برایتان جالب باشد که درباره اولین ملاقاتم با بابک بیات پیش از انقلاب هم برایتان بگویم. من در آن سال‌ها رفته بودم به ملاقات دکتر طبیبیان که بابک بیات و ایرج جنتی عطایی را همان‌جا دیدم. البته در آن روزها ما اصلاً همدیگر را نمی‌شناختیم. بعدازآن من که بزرگ‌شده منطقه امیریه بودم به نارمک اسباب‌کشی کردم و در آنجا ساکن شدم. بابک هم در دردشت زندگی می‌کرد. ما در آن سال‌ها بارها و بارها در نانوایی و سبزی فروشی و بقالی همدیگر را سر خیابان گلبرگ می‌دیدیم. آن روزها فرزندان بابک هنوز کم سن و سال بودند.
او زود از میان ما رفت. بابک حداقل باید 90 سال زندگی می‌کرد. وقتی به یادش می‌افتم خاطره اصرارش برای بردنم به باشگاه دوباره در ذهنم تداعی می‌شود. از او در ذهنم یک چهره مهربان برای همیشه باقی‌مانده است. به گمان من او خیلی زود از میان ما رفت.

 بسیاری از مخاطبان بیات او را به‌عنوان آهنگساز موسیقی پاپ می‌شناسند اما برخی از آن‌ها که کارنامه او را بیشتر رصد کرده‌اند و مخاطب جدی‌تری برای کارهایش هستند از فعالیت‌هایش درزمینه بلوز هم حرف می‌زنند...

گاهی ممکن است یک آهنگساز موسیقی پاپ در میانه یک ترانه پاپ مثلاً یک خط موسیقی بلوز هم بنویسد. بابک هم همین‌طور بود. او همیشه سعی می‌کرد یک سیم اتصال میان موسیقی پاپیولار و موسیقی اصیل ایرانی برقرار کند. از طرف دیگر تلاش می‌کرد جملاتی در کارهایش به کار ببرد که رنگ و بوی موسیقی مدرن داشتند. به این معنا او به‌طور مجزا روی موسیقی بلوز کار نکرد اما پیش می‌آمد که در بخش‌هایی از یک اثر از المان‌های موسیقی بلوز استفاده کند. استفاده او از این موسیقی به این خاطر در ذهن دسته‌ای از مخاطبان مانده که او کارش را بلد بود و با وجود میل و ذوقی که در اتصال میان این موسیقی و آن موسیقی داشت این کار را حساب‌شده انجام می‌داد؛ یعنی حتی اگر غریزی هم می‌رفت سراغ این کار، غریزه‌اش درست بود، سر جایش بود، محترم می‌رفت سراغ این کارها.

 خودتان امروز چه می‌کنید؟

از مدتی قبل درگیر ثبت شرکتی هستم با محوریت صدا. اگر این شرکت به نتیجه برسد به گمانم بتوانیم 1000 تا 2000 صدای جدید را به موسیقی ایران معرفی کنیم. البته این کار بخش دومی هم دارد که تمرکزش روی حوزه تصویر و ساخت کلیپ است. یکی از دوستان دو ساختمان را در اختیار ما قرار داده تا فضایی داشته باشیم برای انجام این کارها. اگر اقداماتی که گفتم به نتیجه برسد برنامه‌ای هم دارم برای رفتن روی استیج و اجرای کارهای زیرخاکی‌ام. آثاری که بعضی‌هایشان را در محافل شبانه نواخته و خوانده‌ام. این را می‌دانم که خیلی‌ها برای روی صحنه رفتن چنین اجرایی روزشماری می‌کنند.