آن مواعید که کردی مرواد از یادت
ولی‌الله شجاع‌پوریان (مدیرمسئول)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1992
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید


در گفت‌وگوی «همدلی» با دکتر «الهام تفرشیان» موسیقی‌درمانگر بررسی شد

موسیقی چگونه درمان می‌کند؟

همدلی| آرپژ تیموریان – امروزه موسیقی‌درمانی به یک رشته تخصصی تبدیل‌شده و بسیاری برای درمان به آن دل‌بسته‌اند. دکتر الهام تفرشیان، روانشناس، پژوهشگر هنر، سازنده ساز سه‌تار، موسیقیدان و موسیقی‌درمانگر است. او جزو نخستین افرادی است که موسیقی‌درمانی را در ایران به‌طور تخصصی کار می‌کند. یک عصر پاییزی در کافه‌ای در باغ فردوس با آن فضای هنری زیبایش با او درباره هنر، روانشناسی و موسیقی‌درمانی به گفت‌وگو نشستم که می‌خوانید:

 لطفاً بیوگرافی خودتان را برایمان بگویید؟

من الهام تفرشیان، متولد فروردین سال هزار و سیصد و پنجاه‌وپنج در تهران - فارغ‌التحصیل رشته موسیقی در نوازندگی ساز ایرانی (سه‌تار) از کنسرواتوار تهران- در شاخه اتنوموزیکولوژی (موسیقی اقوام) فعالیت کردم که دراین‌باره مقالاتی از سوی من به چاپ رسیده است. سازهای کوبه‌ای دف و تنبک را هم به‌طور تخصصی فراگرفتم. در اجراهای صحنه‌ای و استودیویی شرکت کردم که می‌توان به آلبوم «هلهله در باد» اشاره کرد؛ همچنین سرپرستی گروه موسیقی ندای کوبان را عهده‌دار هستم و این گروه از سال هشتادوپنج به اجرا پرداخته است.

 از چه سنی نوازندگی را آغاز کردید؟

از سن سیزده‌سالگی در مکتب‌خانه میرزاعبدالله نوازندگی را آغاز کردم. وقتی استاد محمدرضا لطفی از ایران تشریف بردند نزد برادر ایشان جناب آقای مهران لطفی نوازندگی‌ام را ادامه دادم. متأسفانه ایشان هم در اثر تصادف از دنیا رفتند و من از حال بد مدت‌ها نوازندگی را رها کردم اما پس از مدتی دوباره سه‌تار نوازی را شروع کرده و خدمت استاد جلال ذوالفنون رسیدم و بعدازآن هم در کنسرواتوار نزد استاد محمد فیروزی ردیف را نواخته و این ساز را ادامه دادم.

 می‌دانم اولین خانمی در ایران هستید که کد صنعتگری را در رشته سازسازی از سازمان صنایع‌دستی ایران دریافت کرده‌اید. دراین‌باره بگویید؟

در کنسرواتوار درسی با نام فیزیک صوت داشتیم که برایم بسیار جذاب بود و از طرفی به سازسازی هم ارتباط پیدا می‌کرد؛ در ضمن خیلی دوست داشتم این سازی را که می‌نوازم بسازم؛ در نتیجه از استاد ذوالفنون اجازه گرفتم و خدمت آقای احمد ناظمی رفتم و سه تارسازی را نزد ایشان فراگرفتم و کارگاه کوچکی هم برای ساخت این ساز تأسیس کرده‌ام که همچنان فعال است.

 چطور شد به پژوهش درباره موسیقی اقوام پرداختید؟

در دوران تحصیلم در کنسرواتوار تهران، هم‌زمان در رشته کارشناسی زبان انگلیسی هم تحصیل می‌کردم و پس از فارغ‌التحصیلی در این رشته و کنسرواتوار در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کرده و در رشته پژوهش هنر قبول شدم و در این مقطع به تحصیل پرداختم. در این دوران من نزد استاد محمدرضا درویشی هم می‌رفتم و به مناطق مختلف ایران از جنوب تا شمال سفر می‌کردم که درباره موسیقی آن مناطق پژوهش کنم. مسئله‌ای که برای من بسیار جالب بود این بود که در تمام این مناطق مردم با موسیقی، درمانگری می‌کردند و با موسیقی بسیاری از امراض بهبود پیدا می‌کرد.

 چطور این کار را می‌کردند؟

به‌وسیله ملودی و ریتم‌های مخصوص و سازهای مختلفشان.

 شما روانشناس هم هستید و جزو معدود کسانی که به‌طور علمی و تخصصی به موسیقی‌درمانی پرداخته‌اید. دراین‌باره بگویید؟

بعدازاین سفرها و مشاهده این درمانگری‌ها من علاقه‌مند به رشته موسیقی‌درمانی شدم، اما برای پرداختن به این کار باید به‌طور علمی با رشته روانشناسی آشنا می‌شدم و این موضوع باعث شد که رشته روانشناسی عمومی را ابتدا تا کارشناسی ارشد و بعد در مقطع دکتری ادامه دهم. از همان ابتدا به این فکر افتادم که موسیقی‌درمانی را با کودکان اوتیسم کار کنم؛ البته با بچه‌های سندرم دان و بچه‌های بیش‌فعال هم کار کردم اما اکنون تمرکز من روی درمانگری بچه‌های اوتیسم توسط موسیقی است.

 شما در سه رشته مهم موسیقی، پژوهش هنر و روانشناسی در مقاطع بالای علمی تحصیل‌کرده‌اید. به‌عنوان متخصص این رشته‌ها چه ارتباط روانی بین انسان و این علوم وجود دارد؟

ما انسان‌ها قبل از این‌که تبدیل به جنین شویم در سه‌ماهه اول دوره‌ای داریم به نام دوره رویانی. در این مرحله تقسیمات سلولی انجام می‌شود و وارد مرحله جنینی و نوزاد انسانی می‌شویم. این تقسیمات سلولی ما با یک ریتم زوج دوضربی اتفاق می‌افتد، وقتی به جنین تبدیل می‌شویم قلب پیدا می‌کنیم که این قلب ریتم خاص خود را داراست و بعدازاین‌که دوران جنینی کامل شد ریتمی دائمی همراه ما است که صدای قلب مادر ما است و وقتی به دنیا می‌آییم با ریتم و موسیقی جهان بیرون زندگی می‌کنیم. این استنباط من از موسیقی، هنر و روانشناسی است.

 چون شما تحصیل‌کرده رشته پژوهش هنر هستید و در این رشته با انواع شاخه‌های هنر سروکار داشتید می‌خواهم پا را فراتر از موسیقی بگذارم و سؤال کنم معماری چه تأثیری روی روان انسان دارد؟

شما می‌فرمایید از موسیقی بیرون بیاییم اما عملاً شدنی نیست. معماری اگر حاوی ریتم خود نباشد نمی‌تواند احساس روانی خوبی را به بیننده القا کند.

 منظورتان از ریتم همان نظم است؟

بله. مثالی می‌زنم، اگر اتاقی که شما در آن مشغول کار هستید به‌هم‌ریخته باشد شما نمی‌توانید در آنجا با آرامش و حال خوب کار کنید چون ذهن را به هم می‌ریزد، اما اگر همه‌چیز منظم باشد، ریتم داشته باشد، اول به شما آرامش می‌دهد و دوم این‌که شما می‌توانید در آن محیط متمرکز باشید. اولین احساسی که با نگاه کردن به یک بنای تاریخی به شما دست می‌دهد، احساس آرامش است و آن به خاطر نظم آن بنا و قرینگی‌هایی است که در آن وجود دارد. شما چه در کویر باشید چه در جنگل یا یک منطقه کوهستانی، آن ریتم خاص خود آنجاست که به شما آرامش می‌دهد. حتی اگر در حلبی‌آباد هم بروید می‌بینید با همان حلبی‌ها بناهایی برای سکونت درست کرده‌اند که خود آن‌ها حاوی ریتم است.

 چه اتفاقی برای مغز انسان می‌افتد که او خلأ هنر و موسیقی را در زندگی خود احساس می‌کند و به سمت آن کشیده می‌شود؟

طبق تحقیقاتی که به‌عمل‌آمده عده‌ای برای حیوانات خانگی خود موسیقی نواخته یا پخش کرده‌اند و آن‌ها به موسیقی واکنش مثبت نشان داده‌اند. پس به این نتیجه می‌رسیم که جذب شدن به سمت موسیقی الزاماً مخصوص انسان نیست؛ اما درباره خلأ که فرمودید، مهم‌ترین عامل طبیعت است. اولین سازی که در دنیا به وجود آمد حنجره انسان بود و این حنجره به تقلید از اصوات طبیعت شروع به خواندن کرد. پس آن نیازی که درون انسان وجود دارد تا به آرامش برسد نیاز به اصل و ریشه خود است که طبیعت نام دارد. اولین نقاشی‌ای که کشیده شد از طبیعت بود، حتی ابزار آن‌هم از مصالح طبیعت ساخته شد، یا ساز هم ساخته‌شده از چوب است که باز به طبیعت برمی‌گردد.

 وقتی مشغول کار هنری هستیم چه تغییراتی در مغز ایجاد می‌شود؟

مثلاً در ساز تنبک که هم ساز تخصصی شما هست هم بنده، وقتی از تکنیک ریز استفاده می‌کنیم قسمت کلامی مغز را فعال می‌کنیم. وقتی از دست راست استفاده می‌کنید نیمکره چپ مغز و وقتی از دست چپ استفاده می‌کنید نیمکره راست مغز فعال می‌شود؛ یعنی شما در هنگام نوازندگی از دو نیمکره مغز استفاده می‌کنید. مغز یک عضو هوشمند است که با کار کردن به خودش پاداش می‌دهد. مثلاً شما می‌خواهید اتاق خود را رنگ کنید. وقتی نقاشی اتاق تمام می‌شود شما در خود احساس سرخوشی و لذت می‌کنید، این مغز شماست که به شما سرخوشی را جایزه داده است. وقتی ما مشغول کار هنری هستیم مغز ما به ما جایزه می‌دهد، چون در حال انجام دادن کاری مفید هستیم و لذت بردن ما از کار هنری آغاز می‌شود و دچار سرخوشی می‌شویم که در آن لحظه این احساس را با چیزی عوض نمی‌کنیم.

 آیا شنیدن موسیقی کلاسیک ایرانی با شنیدن موسیقی کلاسیک غربی تأثیر متفاوتی به روی مغز ما دارند؟

فرض کنیم شما موزیسین نیستید و یک شنونده عادی هستید، آیا احساسی که از شنیدن موسیقی کلاسیک غربی به شما دست می‌دهد با شنیدن موسیقی کلاسیک ایرانی یکسان است؟

 به‌هیچ‌عنوان. این احساس و اتفاق به خاطر فواصلی است که در موسیقی کلاسیک ایرانی وجود دارد که ما آن‌ها را فواصل ربع پرده می‌نامیم.
 

مردم در اصطلاح عامه همیشه موسیقی را به دو قسمت موسیقی شاد و موسیقی غمگین تقسیم می‌کنند. آیا تغییرات هورمونی مغز باعث چنین مرزبندی‌هایی می‌شود؟

تعریف موسیقی زبانی بین‌المللی است برای بیان احساسات و عواطف. ما از قبل موسیقی را در تمام مراسم داشته‌ایم. مراسم جنگی، مراسم شادی، مراسم عزا و... پس ما چیزی به نام موسیقی شاد و موسیقی غمگین نداریم. همه آن‌ها بستگی به آن لحظه احساسی ما و حال درونی ما دارد. مهم این است که ما برای حال کنونی‌مان موسیقی صحیحی انتخاب کنیم. کاری که آهنگسازهای موسیقی فیلم انجام می‌دهند.