صبر انقلابی چقدر باید تمدید شود؟
کامران طباطبایی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1832

کلاه من؛ آن تخیل گمشده در زیر آوار

علی داریا (جستارنویس)

- می‌شنوی؟ و مگر مولانا نگفت: بشنو از نی ... و مگر خدا در کتابش نگفت: بخوان! تو در کجای این روایت بود که گم شدی؟! تو را می‌گویم، آری! تو آن تخیل گمشده در زیر آوار روزمرگی. کجا بود که در ازدحام جمعیت و آوار دستم رها شد، من آن گوزن هزار شاخ و تو آن آهوی تاتار شدی، یادم می‌آید همه‌چیز در چیزی مثل مه غلیظ یا غبار پریشان گم بود، صدایت زدم! نشنیدی، در غبار چه می‌دانستم راه کدام و بیراه کجاست؟ هنوز هم باد می‌آمد، آسمان متراکم بود از ابر اما باران خیال باریدن نداشت. مگر می‌شود در سرزمین شعر، اینجا عنصر خیال آدمی گم شود، آن‌هم خیال من که همه عمر می‌خواست چیدمان واقعیت را روی سرش خراب کند تا به اصل و گوهر ذات تو دست بیابد.
نه! دیگر این خرده خیال‌ها راضی‌ام نمی‌کند، برای رسیدن به خیالستانی که در تو یافته‌ام بازهم جستجو می‌کنم، پرسش می‌کنم.
- گم‌شدن، پیدا شدن، گم کردن، پیدا کردن و حالا اینکه آن گم شده عنصر خیال باشد برایم جذاب است اما آن را نمی‌فهمم، سرم را که نمی‌برند، نمی‌دانم، تازه کلاه که سر ندارد، حتی اگر یک کلاه سخن‌گو باشد.
- راستش من نیز فقط می‌دانم یک چیزی گم شده است اما درست‌ودرمان نمی‌دانم آن چیست، البته اعتراف می‌کنم جستجوی آن گمشده مثل همان لنگه‌کفش سیندرلا برای قهرمان قصه‌اش از دغدغه‌های ذهن همیشه پرسان من است و همیشه اسم‌های گمشده در حافظه‌ام، کتاب‌های گم‌شده در قفسه کتاب‌هایم، روزهای گمشده در خاطره‌هایم و...از دغدغه‌های من است.
- گمشده‌ها در خیابان جذبتان نمی‌کند؟!
- البته آنچه در درونم جولان دارد چیزی از جنس تخیل گمشده است اما خیابان هم برایم جالب است آدم‌ها، گربه‌ها و کبوترهای گم‌شده، آرزوها و رؤیاهای گم‌شده، سالخوردگان گم‌شده، کودکان گمشده، اعتماد، صداقت و یکرنگی‌های گمشده.
- کیفیت و ارزانی گم‌شده هم هست!
- بلی و بسیاری چیزهای دیگر که فهرست آن خودش نیازمند چند ستون جستارنویسی است اما حالا دنبال آن عنصر شکل دهنده روایت، جستار و قصه معاصر است.
 - چیزی که باید ساخته بشود، عینی نیست، مشاهده اش نمی کنیم!
- مثل کیسه‌ای زر نیست، منقول نیست، توی جیب جا نمی‌شود! گاهی در خواب‌هایمان پدیدار می‌شود.
- پس رویاست، رؤیاهای ما، نقطه مقابل کابوس‌هایمان!
- نشانه‌ای از رؤیا در آن هست اما رؤیا نیست.
- چیزی از جنس آرمان‌هایم.
- که باید ساخته شود و وقتی ساخته شد دیگر خیال نیست.
- پس خیال خارج از دسترس است چیزی که برایش دست‌های ذهنمان باید دراز شود
- و یا بال در بیاوریم.
- مثل وقتی‌که انسان به پرنده‌های آسمان نگاه می‌کرد و هوای پرواز به سرش می‌زد.
- بیشتر از این‌ها، چراکه این‌ها بیشتر تنه به تنه آرزوها و رؤیاهای آدمی می‌زند.
- پس بازمی‌گردیم روی زمین درحالی‌که هنوز در درک عنصر خیال مانده‌ایم.
- شاید چیزی از جنس تلفیق عاطفه و اندیشه کمک‌کننده باشد به‌عنوان‌مثال علم آدمی در تشریح هست ها، آن چیزها که می‌بینیم و قابل‌تجزیه، ترکیب، تحلیل و تشریح است و حتی می‌تواند تجربه زیسته باشد کار می‌کند اما نیروی تخیل به پیکرتراشی مثل میکل‌آنژ کمک می‌کند ونوس را در قطعه‌ای مرمر ببیند، اضافات سنگ را بتراشد و ونوس را بیافریند.
- پس این فراتر از تشریح جزییات واقعیت و حتی به‌نوعی بازآفرینی واقعیت است.
- بلی بیشتر از این‌هاست و من مانده‌ام که کوپن تعداد کلمات جستار دارد تمام می‌شود، دبیر صفحه منتظر است اما من و کلاه سخنگویم به کنه عنصر خیال و چیستی دقیق آن راه نبرده‌ایم.
- مصیبت دیگر هم شاید این باشد که فرصت اتصال مطلب به مسائل روز هم از دست رفت.
- و از تو چه پنهان اگر وقت بود دلم می‌خواست درباره اصطلاح تأمل‌برانگیزی که یک خبرنگار در مطلبی به‌کاربرده و گفته بود امروز در زاینده‌رود به‌جای آب آدم جاری‌شده است از منظر خیال قلم بزنم که وقت از دست برفت و این مقال به مجالی دیگر وامی‌گذاریم.