صبر انقلابی چقدر باید تمدید شود؟
کامران طباطبایی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1832

و شعر چيست؟(۴۴) حدیث عشق

فیض شریفی (منتقد و پژوهشگر ادبیات)

گاهی شاید بی‌دلیل از شعری خوشمان می‌آید، مثل این شعر ژاله اصفهانی: «پيراهن کبود پر از عطر خويش را/ برداشتم که باز بپوشم شب بهار /ديدم ستاره‌های نگاهت هنوز /در آسمان آبی آن مانده‌ یادگار.» شاید تصوير عالی «ستاره‌های نگاه‌ در آسمان کبود و آبی پیرهن» یا خاطره‌ای شعر را زیبا کرده باشد. کار هنر اقناع کردن و مسحور کردن و جادوگری است‌. گاهی موسیقی آدمی را مسحور می‌کند و گاهی بافتار و ساختار شعر معجزه می‌کند. در قدیم هم هنرمندان را ساحر می‌نامیدند. ابتهاج یک پار از شعر «ای وای مادرم» را از شهريار می‌آورد: «معلوم شد که مادر از دست رفتنی است/یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود /بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند/ لطف شما زیاد» این «لطف شما زیاد» شما رو می‌برد به مجلس ترحیم، بعد هم آن عبارت عجيب: «اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت/این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود.» اصلاً معجزه است این بند. فوق‌العاده است‌ اما همه‌اش زیر سر این «لطف شما زیاد» هست. چنان فضا را واقعی و ملموس می‌کند، محسوس می‌کند که ديگر قضيه شعر منتفی می‌شود. شما رو عیناً در آن مجلس‌ ترحيم قرار می‌دهد. مطلبی که ابتهاج به آن اشاره‌ می‌کند، هيچ ربط و دخلی به تعاريف گوناگون شعر ندارد ولی این قطعه‌ها نوعی اتفاق حسی اعجاب‌آور است که نثری را شعر می‌کند. این چیزها از ذهن شاعر تراوش می‌کند، این تراوشات الهام نيست. کسی روی شانه‌ شاعر ننشسته که به او بگوید این جوری بیان کن. خود «سايه» می‌گوید: «ای خنده‌ نیلوفری، در گریه‌ام می‌آوری/بر گريه می‌خندی و من در گريه می‌خندانمت.» حس‌آمیزی حیرت‌آوری در «خنده‌ نیلوفری» هست. این ترکیب تصویری در یک بافت فشرده، گستره شگرفی از تناسب و تداعی ایجاد کرده است. حس و عاطفه در اینجا فدای تزئینات صوری شاعرانه نشده است‌، چنان‌که سعدی حسش را فدای صنایع شعری نمی‌کند: «حدیث عشق چه داند کسی که در همه‌ عمر/به سر نکوفته باشد در سرایی را.»