برخی مسئولان وتلاش برای ایجاد نارضایتی
فضل الله یاری (سردبیر)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

2030
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید


نگاهی به شعر «از رهگذر» فیض شریفی

«شعر، لعاب و نام نمی‌خواهد/شعر، آفتاب، باران/شعر، نگاه، ماهفرا نمی‌خواهد/شعر بند و بساط نمی‌خواهد» (فیض شریفی)
چه زیبا، و چه تصادفی، در ادبیات قدمایی فارسی، در نقد و توصیف شعر، هم از بیان و زبانی شاعرانه سود می‌جستند و نقد ادبی را که متنی مستدل و‌ استفهامی است، به زبان شعر می‌نوشتند؛ هم از این‌رو نقد ما  در آن روزگار شکل مدون و نظریه به خود نگرفت.
 فردوسی در نقد شعر حماسی اسدی توسی نوشت: «نگه کردم آن نامه سست آمدم/بسی بیت ناتندرست آمدم» حکیم خواسته کاستی‌‌‌های بلاغی و دستوری شعر را نقد کند! شاعر معاصر رودکی به همین شیوه به نقد غزل رودکی پرداخته: «غزل، رودکی‌وار باشد نکوست/غزل‌‌‌های من رودکی‌وار نیست.» گویا شاعر در این نقد خواسته با ارجاع به غزل رودکی گونه‌‌‌‌ای تطبیق را نشان دهد. بلخی در نگاه و نظری شعری نقد خویش را با زبانی‌ شاعرانه نشان می‌دهد و بر کاستی‌‌‌های شعر از جهات چم و خم و ایهام را بررسی می‌نماید: «مدعی شوی که شاعر دهری و لیک نیست/در شعر تو، نه معنی و نه لذت و نه چم.» این سطور ماندگار در ادبیات قدمایی ما را که حضور و نفوذ نظریه و تئوری است در‌‌ شعر یا داستان، مقایسه کنیم با تئوری‌‌‌های موجود در نقد ادبی معاصر که ادبیات پسامدرنش گویند. کسانی امروز در ادبیات غرب‌ با این رویکرد کنار‌ آمده و آن را شگرد یا نوعی ادبی دانسته‌‌‌‌‌اند؛ چیزی شبیه داستان و فراداستان و روایت‌‌‌ها و لابیرنت‌‌‌های تودرتو در شعر یا داستان و ‌‌‌‌‌این‌که شاعر و نویسنده مفاهیم تئوریک را در متن شعر با داستان بگنجاند و نوآوری کند. فیض شریفی در این سروده موجز دو هدف دارد: اول شعرش را بسراید، دوم ‌‌‌‌‌این‌که از شعر به طور کلی تعریفی متفاوت ارائه دهد. ««شعر لعاب و نام نمی‌خواهد» در همین سطر آغازین محتمل است کسانی که به بدعت‌گذاری و فرمال کار و سویه‌‌‌ها و ارایه‌‌‌های شعری پای‌بندی دارند، با این شگرد مخالفت کنند و عنوان شعر و سبک و نام آن را مقدم بر آن شاعرانه و شعریت آن بدانند. در این حالت الهام شعری و کشف و شهود به کنار می‌رود و تولید به تقریب باید برجای آفرینش بنشیند. من قانع شده‌‌‌‌‌‌ام که در سطر سوم این سروده که شریفی از واژه ««نگاه» سود جسته، امری را به ما گوشزد می‌کند. نگاه، حالت و وصفی انسانی است و اینجا شاعر، حتی از ضرورت فقدان نگاه در شعر صحبت کرده و گفته که شعر، نگاه نمی‌خواهد. 
گونه‌‌‌‌ای شگرد در ‌‌‌هایکوسرایی که شعر تصویری است محض، در غیاب انسان و نگاه و اراده انسانی.