تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1795

گم بودگی، کلاه من، پیدایی و ناپیدایی این روزها

علی داریا (جستارنویس)

- می‌دانم چیزی گم شده است اما آن گمشده چیست؟ من، تو، کلاه من، کلاه تو، زمان، جوانی، رویاها...شاید چیزی در مه گم شده است.
- پاییز که می‌آید مه هم با خودش می‌آورد، اما من مه را دوست دارم، یادم هست تو هم مه را دوست داشتی، یادت هست سروده بودی: «مه خوب است/مه محبوب است/در مه آدمی می‌تواند گم شود در ناپیدایی این جهان» بقیه‌اش از خاطرم رفته است.
- وقتی چیزی از خاطرمان می‌رود یعنی گم می‌شود، مثل گم شدن نام‌‌‌ها، کلمات مثل وقتی که می‌گوییم چرا به خاطرش نمی‌آورم آن کلمه آشنا آن نام که همیشه ورد زبانم بود حالا کجا جا خوش کرده است که نمی‌یابمش.
- مثل گم بودگی خاطره‌‌‌ها، گاهی شهری زیر آوار، که باستان‌شناسان زیر انبوه خاک آن را می‌یابند و با غبارروبی به سبک و دانش خودشان آشکار و پیداترش می‌کنند.
- گاهی کودکی، چیز گران قیمتی گم می‌شود. به بخش اشیا و آدم‌‌‌های گمشده می‌رویم، عکس و شرح و تفصیلش را به روزنامه و سایر رسانه‌‌‌ها می‌دهیم و جست‌وجو برای یافتنش آغاز می‌شود. گاهی عکس و خاطره‌ای گم می‌شود، گاهی نام‌‌‌ها در ذهنمان به وادی گمشدگان راه می‌یابند، گاهی عزیزی گم می‌شود یا به سفری دور به سرزمین ناشناخته‌ای می‌رود.
- گاهی آدم دست و پایش را گم می‌کند به گاه دیدن معشوق یا کلاهش را گم می‌کند به گاه وزیدن باد.
- و اصلا نمی‌دانم چرا ناگهان اندیشه‌ام رفت سمت گمشده‌‌‌ها و گم بودگی و این حرف‌‌‌ها.
- شاید وقتی داشتی خبر قرار گرفتن چهل قلم کالای خوراکی در بحران را مرور می‌کردی یا داشتی خبر برآورد تورم نزدیک به هفتاد درصدی را از نظر می‌گذراندی ناگهان احساس خالی‌بودگی سفره و نه دیگر کوچک شدنش که پروازش را به دوردست‌‌‌ها مشاهده کردی و اول حس گم بودگی سفره دهک‌‌‌های پایین جامعه بود که تورا به فضای خالی گم شدن‌‌‌ها رسانده است.
- بی‌تردید هر رویداد ناگوار مثل رویداد حذف خوراکی‌‌‌ها به دلیل گرانی بیش از حد را نمی‌توان بی‌تاثیر دانست، اما وقتی خوراکی‌‌‌ها از سفره‌‌‌ها پر می‌کشند آدم بلافاصله گرسنه‌اش می‌شود، اما این حس‌‌‌های ژرف حتما دلایل غیر قابل توصیف دیگری هم دارد.
 - موافقم، فضای خالی می‌تواند ناگهان آدم‌‌‌ها را به سوی همان اصطلاح خودت، حسی از گم بودگی، گم شدگی و اندیشیدن به نبوده‌‌‌ها و نبودگی‌‌‌ها ببرد. 
- نوعی گم شدن در خود که متفاوت است با خود را گم کردن و در زبان عامیانه از جا در رفتن به خاطر رسیدن به جاه و مال و مقامی خاص ...
- یارب مباد که گدا معتبر شود. منظورتان برخی نوکیسگان هستند که تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان! 
- حالا نه با این غلظت. البته من دارم به نوعی گم بودی خوشایند هم فکر می‌کنم.
- گم بودگی خوشایند؟! 
- گم بودنی که در پی‌اش جستن و جست‌وجویی باشد مثل رازها و رازوارگی افسانه‌‌‌ها که قهرمان قصه را وادارش می‌کند تا خطر کند برای شکستن طلسم و گشودن راز‌‌‌ها و در این مسیر گاه خودش را در مواجهه دیوها می‌یابد.
- جستن و جست‌وجو برای من هم زیبا و خاطره‌انگیز است، اگر این حس جستن در کلاه سرخ، ارغوان، شریک زندگی‌ام نبود من هم اکنون کلاه سخنگوی این جستارهای روایی نبودم.
- جستن و جست‌وجوی تازه‌‌‌ها برای من هم رویداد خجسته زندگی است و از این بابت خداوند را شاکرم که این امکان را به من ارزانی داشته تا من هم استراتژی فردی‌ام همین گم شدن‌‌‌ها و جستن‌‌‌ها باشد؛ سفر به کویر و دریا و سفر به سرزمین‌‌‌های تازه و گاه حتی سفرهای درونی‌ام، در خود از همین شوق رفتن و رفتن برای جستن ادراک تازه‌‌‌های هستی و گاه عکس گرفتن از یافته‌‌‌هایم، یا سرودشان مایه می‌گیرد.