تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1795

به مناسبت روز بزرگداشت حافظ

اصل عدم قطعیت، خاصیت رندی

ساقی سلیمانی (منتقد و پژوهشگر)

حافظ شاعری است که او را به رندی شهرت داده‌اند، اما این رندی به چه معناست و روایات متعدد آن دلیل بر مدعای اصل عدم قطعیت در شعر حافظ هست یا خیر؟ به نقل از دکتر سید امیرمحمود انوار ـ استاد ادب و عرفان دانشگاه تهران ـ که سال 81 خیامی در باب رندی فرمودند:«در مجالس شراب‌نوشی در ایام ماضی همیشه یک نفر بود که در ظاهر پیاله بسیار می‌نوشید و پر و خالی می‌کرد و ادای سیاه‌مستی درمی‌آورد و باقی مجلس را بیش‌تر به مستی ترغیب می‌کرد اما وی بازیگر قابلی بود و پس از مست‌شدن مجلس جیب مستان را می‌زد و از مجلس متواری می‌شد، بعد از کمی هشیاری پیاله‌نوشان دستشان می‌آمد که در مجلس رند داشته‌اند!». 
این معنی ظاهری است اما ‌‌این‌که حافظ را رند خوانده‌اند، به همان دلیل است که خواجوی کرمانی را نخل‌بند شاعران می‌دانند. نخل‌بند کسی بوده که بین نخل نر و ماده عمل لقاح انجام می‌داد تا درخت بارور بشود. این لقب را از این رو به وی داده‌اند که بین دوره سعدی و حافظ بوده و در انتقال واژگان و معانی و ترکیبات ناب ادبی نقش نخل‌بندی ایفا کرده است. 
آن‌چه از حافظ می‌دانیم ‌‌این‌که از تمام نوشته‌هایش جز این میزان غزل چیزی بر جای نمانده و به دلیل مدح پادشاهی در گذشته توسط فاتحانی تازه‌نفس تهدید و خودش، همسرش و دخترش به دست خودشان بسیاری از اشعار را سوزاندند، اما تمام این‌ها شنیده‌هاست. از حافظ تنها می‌شود به شعر خودش اکتفا کرد و درباره‌‎ قدما و شعرای قدیم امکان افسانه‌سرایی از سوی مریدان و دوست‌داران بسیار است. حافظ از شیراز سفر نکرد و این اصلی بود که همه بر آن اتفاق نظر دارند و این همه تصویر و تعبیر را تنها از راه رندی می‌توانست از سعدی و خواجوی کرمانی، شاعران پیش از خود وام گرفته باشد. 
وی را به چه دلیل حافظ لقب دادند؟ همه می‌دانند اما مرور کوتاهی بر این لقب که به شمس‌الدین محمد شاگرد نانوا داده شد، باید گفت همان‌طور که مولانا یا مولوی لقبی مذهبی و وابسته به مسایل دینی است، لقب حافظ نیز برای کسانی استفاده می‌شد که در قرائت قرآن با روایات مختلف که اهل سنت در کتب خویش به آن اشارات دقیق دارند، به درجه‌ای رسیده باشد که همان‌طور که می‌دانیم حافظ قرآن را به چهارده روایت قرائت می‌کرد و به این لقب دست یافته بود که در زمان حافظ چند تن دیگر در تاریخ وجود دارد اما به دلیل شهرت شاعری شمس‌الدین محمد حافظ این لقب با نام او ماندگار شد که خود در ابیاتی که در ادبیات آن را صنعت مفاخره ادبی می‌نامیم، این‌گونه از شاعری خویش سخن گفته: «کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب/ تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدم» و اما درباره اصل عدم قطعیت که بر آن تکیه دارم با نیم‌نگاهی به مسئله‌ رایج فال حافظ در طول تاریخ، چنین بیتی دارد: «من این حدیث نوشتم چنان‌که غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی» اما آن بیت که از او بسیار می‌شناسند در کنار تمام این بحث‌های هزار منبع که نمی‌توان به قطعیت از هر کدام داد سخن سر داد، این است: «عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ/ قرآن ز بر بخوانی با چهارده روایت.»