تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1795

سودای عشق در سر مجنون بی‌کلاه

علی داریا (جستارنویس)

- بگو در زیر کلاهم چه پنهان کرده ام تا همه تخم بلدرچین‌ها را به تو بدهم!؟ 
- اگر کلاه سرخ همراهم می‌پرسید: حتما این شعر خاقانی را نقل می‌کردم: ‌«رخ به زلف سیاه می‌پوشد/طره زیر کلاه می‌پوشد‌»  اما حالا چه بگویم که می‌شناسمت و پاییز است و برای تو که شاعرانه به هستی نگاه می‌کنی جهان است و ارغوانی‌های پاییز.
  - پاییز پیری خسته باعصایی در دست به سوی سپید‌هایی که نمی‌داند خواهد بارید یانه؟!
  - آنچه باریدنی است خواهد بارید، رنگ ارغوانی و آتشین پاییز بی‌گمان سبد زندگی را از امید لب ریز خواهد کرد.
  - طبیعت و فصل‌ها کار خودشان را بلدند و به وقت دست به تحول می‌زنند، درخت ناگهان به استقبال پاییز می‌شتابد.شاید این ما انسان‌ها هستیم که گاه تلو تلو، گاه دوان و شتابان و گاه همچون سنگ بیابان ایستا وبی حرکت می‌شویم، طبیعت و فصل‌ها همواره در راهند.
- اما خوبی انسان این است که برخلاف کلاه بادیدن پاییز سر شوق می‌آید! 
 - بگیر! همه شوق و بیقراری پاییزانه من از آن تو کلاه محبوبم، سخت خسته ام.
- خسته از چه؟! مدت‌هاست احساس می‌کنم حرف‌هایت تلنبار شده است می‌ترسم انبوه حرف‌هایت در راه بماند و مثل انبوه برگ‌ها بخشکد و بعد توسط پاکبان زحمتکش پارک طعمه آتش شود.
- کلمات، کلمات سرگردان که یا مخاطبش را گم کرده است یا مخاطبش سرگردان جستن لقمه نانی است همان بهتر که در آتش بسوزد شاید رهگذری نومید، کارتن خوابی غمگین، نوازنده‌‌ای دوره‌گرد با ساز شکسته‌اش، یا گورخوابی تنها خفته در گورش در رقص شعله‌ها و کلمات به هنگام سوختن در آتش کورسوی امیدی بیابند.
- کمتر شاعر، عکاس یا نویسنده‌‌ای می‌تواند نمود زیبایی‌شناسانه پاییز را ندیده بگیرد.
- آنچه مرا به شوق می‌آورد نه تکرار دوباره این فصل، بلکه آشوب برگریزان درختان در هجوم باد پاییزی است.
- ببخشید! درست است‌ کلاه سخنگو شده شده ام، اما فیلسوف و فلسفه‌باف که نشده‌ام از اسب فلسفیدن پیاده شوید تا بدانیم کجای قصه‌ایم!
- ببینید کلاه محبوب!! خیلی ساده است می‌خواهم بگویم پاییز تصویر و تغییر محض نیست بلکه حالتی است در من، تو، آن خواننده دوره گرد محزون یا حتی این درخت چنار که زل زده است و به من و تو نگاه می‌کند.
- اوه! متوجه شدم، بیایید از منظر دید یک عکاس به موضوع و البته به پاییز نگاهی بیندازیم، عکاس می‌گوید: همه به پدیده‌ها نگاه می‌کنند اما تنها گروه کمی می‌بینند، تفاوت در زاویه دید از همین جا آغاز می‌شود، حالا اگر به عنوان مثال یک هنرمند به عریانی و بی‌برگ و باری درختان و باغ توجه کند، فضایی خالی، مینی‌مال و خلوت را تصویر خواهد کرد که کلاغی هم آنجا دارد قار قار می‌کند یا نمی‌کند، دیگری ممکن است انبوهی برگ‌هارا ببیند و مورد توجه قرار دهد، آن یکی آخرین برگی که بر درخت مانده و دارد در برابر تهاجم باد مقاومت می‌کند.
- باد چه، تو توانستی باد را ببینی هنگامی که مرا از روی سرت برداشت و توی آن اتوبان شلوغ پرتابم کرد!؟ 
- چه پرسش شگفت انگیزی، باد بی‌گمان آنجا بود اما من سعادت دیدارش را نداشتم! اما شیطنت ناگهانی باد را حس کردم.
- باز گردیم به پاییز دلاویز ...
- در اینکه پاییز فصلی متفاوت و به قول تو کلاه محبوب من دلاویز است و دیگری ممکن است رنگ‌آمیزش بداند یا به قول زنده‌یاد اخوان شاعر پادشاه فصل‌هاست، فصل مهر و مهربان آغاز مدرسه‌هاست و یا بسیاری حتی در فضای مجازی آغاز این فصل رامثل آغاز بهار تبریک تهنیت می‌گویند اما برای بسیاری شروع تهاجم بادهای بی‌سامان و خبر آورنده سرمای استخوان‌سوز برای بی‌خانمان‌ها و آنهایی است قرارداد اجاره خانه‌شان تمام شده و در سرشان آتش می‌سوزد که حالا صاحبخانه برایشان چه خوابی دیده است و این در کنار هزینه‌های مشق و کتاب ولباس فرزندان باری مضاعف بر دوش زندگی است.
- پاییز برای تو، خود تو چه معنایی دارد؟ 
- تکاپو برای دیدن باد!! 
- بادی که کلاه از سرتان ربود؟! 
- نه بادی که کلاه مجنون از آن سوی زمان را برسرم بنشاند در حالی که عطر لیلی را به مشام جان می‌افشاند!!
- آن پرسش هوشمندانه‌ام با این پاسخ تو معادل و بی‌حساب شدیم!!