صبر انقلابی چقدر باید تمدید شود؟
کامران طباطبایی (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1832

کسادیِ امید، صندلی‌های خالی

رسول اسدزاده (فعال اجتماعی)

اوایل دهه هفتاد پسرِ یکی از همسایه‌‌ها در کنکور قبول شد. آن روزها قبولی در کنکور موفقیت عجیبی بود. محمدرضا را از یک سال پیش در کوچه و خیابان ندیده بودیم. همه بچه‌های محل شیرفهم شده بودند که دو پلاک این ور و دو پلاک آن‌ورتر از خانه آنها بازی و سر و صدا نکنند. 
همه می‌دانستیم محمدرضا کنکوری است‌. به‌خاطر همین وقتی روزنامه را آوردند و پسرِ درس‌خوانِ سروان بهروزی از پزشکیِ دانشگاه کرمان قبول شد، در کوچه‌ ما شیرینی‌خوران راه افتاد. ما هم خودمان را در موفقیت محمدرضا سهیم می‌دانستیم. 
او را مانند برنده مدال المپیک روی شانه نشاندند، بر سرش نقل و گل ریختند، در و همسایه، دختر و پسر با چشم‌هایی پر از تحسین و غبطه او را بدرقه کردند. محمدرضا کت و شلوار و پیراهن نو بر تن، یک جفت کفش اَگنس اصل کره‌ای بر پا، موهایی آنکارد شده با دو چمدان کتاب و خوراک و لباس از عجب‌شیر در کنار دریاچه ارومیه راهی کرمان شد‌.
 سی سال از آن دوران گذشته، دورانی که دانشگاه آزاد و پیام و نور و علمی کاربردی و پردیس و الباقی مانند امروز چشم بازار را در نیاورده بودند. دورانی که با وجود سهمیه و فیلترهای غیر علمی باز هم بیشترِ صندلی‌های دانشگاه در دسترسِ افراد با استعداد و علاقه‌مند به دانش بود. در اوایلِ شهریور گرم و کرونازده سال ۱۴۰۰، چندین پیامک دریافت کردم با این مضمون «آخرین فرصت ثبت نام در دانشگاه بدون کنکور...»  اساسا دانشگاهی که بدون کنکور (بدون فیلترِ علمی) باشد، به چه دردی می‌خورَد؟ این‌که این واحد‌های مدرک‌فروش و مدرک‌ساز مانند رزّاز و ضایعاتی و نمکی راه افتاده‌اند و برای جذب دانشجو در کوچه پس کوچه‌های مخابرات و اینترنت هَوار می‌کشند چه معنایی دارد؟
 از آن سال‌هایی که محمدرضا در کنکور بدون سهمیه، بدون کلاس‌های عجیبِ آموزشی، بدونِ مشاوره‌های غریبِ انتخاب رشته در رشته پزشکی دانشگاه کرمان قبول شد تاکنون اتفاقات زیادی افتاده است. 
وقتی از میانه دهه هفتاد واحدهای دانشگاه آزاد مانند چَرچی‌های  قدیم راه افتادند و در هر شهر و آبادی یک واحد راه انداختند، موجِ دانشجو شدن هم به موازاتِ رشد این واحدها در کشورمان گسترش یافت. 
گرفتن مدرک برای ارتقای شغلی، رفتن به دانشگاه برای فرار از سربازی، برای گریختن از محدودیت‌های خانه، برای کشف و ماجراجویی در یک شهرستان جدید، برای ارتباط با دختران و پسران، برای بالا بردن شانس یافتن همسر، برای پیدا کردن دوست، برای گرفتن لیسانس جهت اقدام برای مهاجرت تحصیلی و .... از جمله دلایلی بود که جوان ایرانی را به سوی هر دانشگاهی که می‌شد سوق داد. 
در این میان البته علاقه به علم و دانش هم جزئی از این مجموعه انگیزه‌ها بوده و هست، ولی قطعا دلیل اصلی و عمده‌ای نیست. در این سال‌ها که فوجِ عظیمِ تحصیل‌کرده‌های بیکار کشور را درنوردیده، روش‌های آشنایی، دوستیابی و مهاجرت تنوع یافته، دانشگاه‌های آزاد، پیام نور و علمی کاربردی با ریزش معنادار و عجیب متقاضی روبه‌رو شده‌اند. 
کسادی طولانی‌مدت بازار کار، چشم‌انداز تار و نامطمئن اقتصادی، گرانی زندگی، اجاره بها، خوراک، حمل و نقل و شهریه باعث شده جوانان امروزی عطای دانشگاه را به لقای آن ببخشند.
 اگر از جویندگان مدرک برای ارتقای شغلی، رانت‌خواران و کسانی که به هر قیمتی دوست دارند برچسب دکتر و مهندس روی فرزندانشان باشد فاکتور بگیریم، کاهش تقاضا برای دانشجو شدن شاید دو جنبه مثبت هم داشته باشد، یکی محدود شدنِ میل به حضور در دانشگاه برای کسانی که به کسب علم علاقه دارند و دیگری انقراض واحدهای دانشگاهی که فاقد استانداردهای علمی هستند و بیشتر مانند یک سوپر مارکِتِ مدرک کار می‌کنند تا دانشگاه.