تشکیک در جمهوریت نظام
محسن صنیعی (مدرس دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1798

گفت‌وگو با علی ططری در سالگرد بر تخت نشاندن ناصرالدین‌شاه توسط میرزا تقی‌خان

امیرکبیر؛ انقلابی یا اصلاح‌طلب؟

همدلی| علی نامجو:  محمد‌تقی‌خان فراهانی را امیرکبیر لقب داده‌اند. او یکی از چهره‌های شاخص و مهم تاریخ ایران، خاصه در دوره حکومت شاهان قاجار است. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدنش به صدارت آغاز شد و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. او پس از این که با دسیسه اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه به قتل رسید. اهمیت حضور او در تاریخ ایران اما به بعد از صدارت او محدود نمی‌شود؛ از زندگی در خانواده یک آشپز به جایگاه امیرنظامی رسیدن آن‌هم بعد از تدارک شش لشگر پیاده و سواره و توپخانه برای بر تخت نشاندن ناصرالدین‌شاه در شهریورماه سال 1227 نیز یکی از اقدامات مؤثر او در رقم خوردن تاریخ معاصر ایران است. حالا دقیقاً یک‌صد و هفتاد و سومین سالگرد این اقدام از سوی میرزا تقی‌خان امیرکبیر است. به همین بهانه با دکتر علی ططری دکترای تاریخ و مدرس دانشگاه امیرکبیر و الزهرا گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم. مشروح این گفت‌و‌گو را درباره شخصیت امیرکبیر (و اسناد تاریخی که می‌توان بر اساس آن‌ها امیرکبیر را موردبررسی قرار داد بحث می‌کند) در ادامه مطلب بخوانید:

 

 اظهارنظر در مورد شخصیتی همچون امیرکبیر از چه طریقی به راه صواب نزدیک‌تر است و چگونه می‌تواند مخاطب را البته با توجه به منابع موجود به برداشتی صحیح از شخصیت میرزا تقی‌خان نزدیک کند؟

اولاً باید منابعی را که تاکنون از امیرکبیر در اختیار است، موردمطالعه قرار دهیم. به‌ویژه اسنادی که از روسیه و انگلیس و کتاب‌های داخلی وجود دارد. مجموعه نامه‌های امیرکبیر که تعدادی بالغ‌بر 136 نامه است، نیز باید موردبررسی قرار گیرد تا بتوانیم تا حد امکان تحلیلی منطقی و درست را در مورد شخصیت او ارائه دهیم. اتفاقاً در سال گذشته مجموعه این نامه‌ها به دست من رسید. بخشی از این نامه‌ها در مورد مرزبندی‌های ایران با دولت عثمانی که امروزه مرزهای ما با عراق و همین‌طور خلیج‌فارس است. متأسفانه بنا به درگیری‌های کاری که در سال اخیر داشته‌ام، نتوانستم تمامی این مکاتبات را استنساخ کنم، اما به امید خدا به‌زودی آن‌ها را منتشر خواهم کرد. مجموعه مذکور نشان از این دارد که هنوز مقداری از اسناد و مدارک در دست مردم است و به‌راحتی در اختیار محققین قرار نمی‌گیرد. این مسئله نشان می‌دهد که اطلاعات ما در مورد شخص امیرکبیر جامعیت ندارد و نمی‌توان در مورد او نظر قطعی صادر کرد. هرچند باید بگویم که در مورد هیچ شخصیت تاریخی نمی‌توان نظریه قاطعی صادر کرد.
 صرف‌نظر از اسناد روسی و انگلیسی و نامه‌های مربوط به امیرکبیر، دیگر منابعی را که می‌تواند به شناخت علمی و کاربردی از شخصیت امیرکبیر کمک کند، معرفی کنید...
در مورد امیرکبیر آثار خوبی منتشر شده است که سرآمد این آثار، یکی کتابی است به قلم مرحوم عباس اقبال آشتیانی با نام «میرزا تقی‌خان امیرکبیر» و نیز کتابی از فریدون آدمیت با عنوان «امیرکبیر و ایران». این نوشته‌ها ازنظر پژوهشی و رعایت اصل تحقیق بی‌طرفانه، قضاوت‌های درست‌تری در مقایسه با سایر نوشته‌ها ارائه می‌دهند و شناخت جامع‌تری از شخصیت میرزا تقی‌خان در بردارند.

 با توجه به توضیحات شما در مورد کتاب‌ها و اسناد مربوط به امیرکبیر و با در نظر گرفتن گستره فعالیت‌های او در طول مدت صدارت، از دیدگاه شما تحلیل و بررسی شخصیت امیرکبیر را در چه بخش‌هایی باید انجام داد؟

شخصیت امیرکبیر دارای ابعاد مهمی است که باید موردبررسی دقیق قرار گیرد؛ جنبه‌های سیاسی و مدیریتی شخصیت امیرکبیر ازنظر تجربه‌آموزی برای تمامی نسل‌های پس از او نیز اهمیت بسیاری برخوردار است. امیرکبیر به یک باور از روزگار خودش و روزگار پس از خود، دست‌یافته بود و بر همین اساس در دوران مدیریتی‌اش در سمت صدراعظم اقدام به نوسازی را به بوته آزمایش گذاشت. او در طول این مدت تلاش کرد تا نوسازی را در ارکان مهمی چون فرهنگ و نظام و نظمیه ایران عملی کند. بنابراین می‌توان امیرکبیر را یک نوساز تحول‌گرا در بنیادهای اساسی کشور در دو زمینه پیش‌گفته برشمرد. از این نظرگاه، مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر درزمینه اصلاحات فرهنگی است که البته بیشترین مقاومت در مقابل او در همین زمینه شکل گرفته بود. آنچه مسلم است امیرکبیر در تاریخ ایران یک شخصیت انقلابی به شمار می‌آید و طبعاً با در نظر گرفتن گستره اقدامات و ویژگی‌های شخصیتی او در بخش‌هایی از عملکردش نقاط ضعفی هم وجود دارد.

 آنچه در مورد گستره فعالیت‌های میرزا تقی‌خان ارائه دادید این احتمال را به ذهن می‌دهد که نظرات و دیدگاه‌های مختلفی در مورد شخصیت او وجود داشته باشد. با این توضیح که شما از امیرکبیر به‌عنوان یک چهره انقلابی یاد کردید، دلیل عزل او از مقام صدارت و صدور فرمان قتل او توسط شاه را چه می دانید؟

به عقیده برخی از محققان، امیرکبیر علاوه بر این‌که اندیشه‌ای فراتر از زمانه خود داشت، بعضی از اقداماتش را شتاب‌زده و بدون در نظر گرفتن شرایط سیاسی و اجتماعی دوران خود انجام داد. میزان عقب‌افتادگی جامعه ایران در آن دوره باعث شده بود چهره خشنی از او نشان داده شود. شاید اگر اصلاحاتی را که در ذهن داشت، با ملایمت و صبر و حوصله بیشتری پیش می‌برد، تأثیرات عملکردش می‌توانست نمود بیشتری پیدا کند و دوام یابد. به نظر می‌رسد قتل امیرکبیر به نحوی نشانه عقب‌ماندگی جامعه ایران بود. در جوامع پیشرفته مصلح و بانی تغییرات اجتماعی، مورد حمایت مردم و دولت قرار می‌گرفت. مثلاً در سال 1886 مردم ژاپن همه در کنار میجی قرار گرفتند و کمک کردند تا انقلاب فرهنگی او به ثمر بنشیند. همین‌که امیرکبیر نتوانست صدارتش را بیش از 39 ماه ادامه دهد، سندی است بر عقب‌ماندگی اندیشه سیاسی حکومت وقت ایران. این اصلاحات بنا به دلایل مختلف به ثمر ننشست و حیات سیاسی امیرکبیر پس از سلطنت ناصرالدین‌شاه بیش از 39 ماه بیشتر ادامه پیدا نکرد. در مورد عدم توفیق کامل امیرکبیر در اقدامات اصلاحی که مدنظر داشت دلایل متعددی آورده می‌شود. نبود زمینه لازم، تضاد با منافع برخی از صاحبان قدرت و عدم آگاهی جامعه به‌عنوان برخی از این دلایل معرفی شده است.

 بعد از قتل امیرکبیر به فرمان شاه، دو کشور روسیه و انگلستان توانستند از طریق بازی‌های سیاسی، راه نفوذ به دربار ایران را بیش از گذشته در پیش بگیرند و از این طریق قراردادهای مختلفی با دربار ایران به امضاء رساندند که طی هر یک از آن‌ها قسمتی از خاک ایران به دست هر یک از این دو قدرت افتاد. امیرکبیر در زمان صدارت با هردوی این قدرت‌ها تعاملاتی داشت، اما چه شد که پس از مرگ او ایران تا این اندازه در سرحدات مرزی مورد تجاوز قرار گرفت؟

یکی از دلایل نفوذ بیگانگان در هر جامعه‌ای به خاطر ضعف قدرت است. امیرکبیر شخصیت مستقلی بود که درعین‌حال تعاملاتی با روس‌ها داشت، اما هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد او درباره منافع ایران معامله‌ای کرده یا حتی تسامحی به خرج داده باشد. همه این موارد گواه عملکرد قابل دفاع امیرکبیر در بخش سیاست خارجی بوده است. همان‌طور که گفتم برای بررسی عملکرد امیرکبیر باید اقدامات او را در شاخه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و... به‌طور جداگانه دسته‌بندی کنیم. این اقدامات به‌طور جداگانه در زیر لوای دو مورد قرار می‌گیرد. اول نوسازی و دوم اصلاح. بررسی منابع در مورد امیرکبیر نشان می‌دهد که او به رویدادهای قاره اروپا علاقه‌مند و درعین‌حال از آن مطلع بود. در منابعی که در دوره او ترجمه شد چه به‌وسیله روزنامه وقایع اتفاقیه و چه توسط دارالترجمه‌ای که در آن دوره بنا شد، رویدادهای مختلف اروپایی از نحوه انتخاب نمایندگان و مجالس پارلمانی در اروپا نقل می‌شد که نشان از توجه و علاقه او در آگاه کردن مردم نسبت به مسائل دنیای جدید و در حال پیشرفت و الزامات این آگاهی داشت. هرچند ما عقیده داریم که نخستین کسی که بحث تحولات را در تاریخ دوره قاجار آغاز کرد عباس میرزا بود. اما این امیرکبیر بود که مسیر را پیگیری کرد و در این راه اقدامات مهم و مؤثری در طول حیات سیاسی‌اش انجام داد. در سیر مطالعاتی که در مورد امیرکبیر داشته‌ام برخی از محققان، او را تابع تحولات غربی می‌دانستند و اتفاقاتی که در کشورهای غربی می‌افتاد او را تحت تأثیر قرار داده است. این افراد با اشاره به تاسیس دارالفنون، رشته‌های تحصیلی و اساتید مشغول در آن مرکز بر این نظر پافشاری می‌کنند. برخی دیگر معتقدند کلیه اقدامات او بومی بوده است. اما به نظر من اقدامات امیرکبیر از هر دو مورد سرچشمه می‌گرفته است، یعنی از جامعه غرب مطلع بوده، به عقب‌ماندگی جامعه ایران باور داشته و به ضرورت نوسازی برای جبران عقب‌ماندگی جامعه ایرانی پی برده بوده است.

  از دیدگاه شما کدام‌یک از اقدامات امیرکبیر را می‌توان به‌عنوان راه‌های حرکت روبه‌جلوی جامعه ایران و رهایی از عقب‌افتادگی در مقابل جامعه غربی دانست (با توجه به این‌که شما می‌گویید او شرایط جامعه ایران را در تغییراتی که در نظر داشت، لحاظ کرده بود و در اصطلاح کورکورانه اقدام به تقلید صرف از جوامع پیشرفته نکرد)؟

شیوه او برای جبران این عقب‌ماندگی در تأسیس دارالفنون، انتشار روزنامه، اصلاح وضعیت مالیه، حذف القاب و عناوین، توجه به مسائل پزشکی در اقدامات صحه (کارهایی نظیر آبله‌کوبی)، علاقه به مسائل پزشکی و آموزش رشته‌های مرتبط با این دانش در دارالفنون، اصلاح وضعیت چاپارخانه‌های دولتی، سروسامان دادن به وضعیت ارتش و اقدامات او در مسائل دینی و مذهبی نشان می‌دهد که او کورکورانه و بدون علم هیچ‌یک از این اقدامات را انجام نداده است. این موارد نشان می‌دهد که او هرچند از توسعه و پیشرفت جامعه غرب آگاهی داشت، اما با شناخت کمبودهای جامعه ایرانی دست به این اصلاحات زد. او تحت تأثیر هیچ قدرت بیگانه‌ای نبود. برخورد او در ماجرای خلیج‌فارس، مواجهه‌ای که با سفیر انگلیس در آن منطقه داشت و نحوه برخورد او با روس‌ها نشان می‌دهد که ما نمی‌توانیم او را به‌عنوان شخصیتی وابسته در نظر بگیریم. امیرکبیر در تمام اقدامات سیاسی‌اش همین‌گونه رفتار می‌کرد و هدفش فقط به ارمغان آوردن پیشرفت برای جامعه ایران بود.

 آیا امیرکبیر توانست به تمامی برنامه‌هایی که برای پیشرفت ایران در سر داشت، دست یابد؟

البته او در پیاده‌سازی کامل برنامه‌هایش ناکام ماند، اما بخشی ازآنچه در ذهن داشت را انجام داد. به نظر می‌رسد آن‌گونه که همه ما می‌دانیم، بحث نوسازی و اصلاح فرهنگی محدود به زمانه‌ای نیست که انجام می‌شود و برخی اقدامات در این بخش در دهه‌ها و گاهی در سده‌های بعد، تأثیرگذار خواهد بود. ما اقدامات امیرکبیر را در یک یا دو نسل بعد از او شاهد هستیم. به نظر من روشنفکرانی که در جریان مشروطیت تأثیرگذار بودند و اقداماتی در جهت تأسیس نهاد قانون‌گذاری در ایران را انجام دادند، متأثر از اقدامات امیرکبیر مسیر مشروطیت را پی گرفتند. این روشنفکران به نحوی خلأ موجود درزمینه قانونی در ایران را فهمیده بودند و مرگ امیرکبیر را تحت تأثیر همین خلأ قانونی ارزیابی می‌کردند. اگر نهاد قانون و قانون‌گذاری در ایران قبل از مشروطه وجود داشت شاید امیرکبیر با بسیاری از مشکلات در مقابل اقداماتی که در سر داشت، رو‌به‌رو نمی‌شد. از همین‌رو است که باید انقلاب مشروطه و اقدامات پس‌ازاین اتفاق تاریخی را به‌عنوان ثمره مسیری در نظر بگیریم که امیرکبیر آغازگر آن بود. باید به این نکته توجه کرد که بسیاری از مسائلی را که امیرکبیر پس از تأسیس مدارس و به‌ویژه دارالفنون مطرح کرد، ما حتی در عثمانی هم سراغ نداشتیم. البته عثمانی‌ها در اصلاحات خود، «مدرسه عسگریه» را تأسیس کردند، اما کارکرد این مرکز به‌هیچ‌عنوان به‌اندازه کارکرد دارالفنون نبود.

 با توجه به اقدامات متعدد امیرکبیر در بخش‌های مختلف، چه دلیلی وجود دارد که بیشتر صاحب‌نظران از دارالفنون به‌عنوان نماد و مشخصه اقدامات میرزا تقی‌خان یاد می‌کنند؟

محققان برجسته، دارالفنون را به‌عنوان نماد اقدامات فرهنگی امیرکبیر معرفی می‌کنند و در نوشته‌های خود، این مرکز را از سه جهت بر جامعه ایران تأثیرگذار دانسته‌اند. اولاً تحولات عقلانی (جامعه ایرانی تحت تأثیر تأسیس دارالفنون بر آگاهی‌اش افزود و توانست نسبت به گذشته دید علمی‌تری پیدا کند). دوم، نهضت ترجمه و گردآوری آثار و نوشته‌ها از سایر کشورها (بحث ترجمه برای اولین بار در این دوره شکل گرفت و ثمره‌اش شکل‌گیری مترجمان دولتی بود). در اسنادی که از آن دوره به‌جامانده می‌خواندم که امیرکبیر شخصا به دنبال مترجم می‌گشت و درجایی گفته بود حلال‌زاده‌ای را پیدا کنید که زبان روس را به فارسی ترجمه کند. او به حساسیت ترجمه آگاه بود و می‌دانست یک مترجم با ترجمه متفاوت چند کلمه حقوقی، می‌تواند منافع کشور را جابه‌جا کند. او برای زبان روسی، فرانسه و انگلیسی مترجمان را با دقت تمام به خدمت می‌گرفت تا هم بتواند مترجم تربیت کند و هم در اسناد و قراردادهای احتمالی منافع ایران را با در اختیار داشتن مترجمی قابل و باشرافت تأمین کند. در این جریان شاگردانی تربیت شدند که بعداً خدمات مهمی برای ایران انجام دادند. سومین اثر تأسیس دارالفنون شکل‌گیری طبقه جدیدی در جامعه ایرانی بود که محصلین و دانش‌آموختگان دارالفنون آن را تشکیل می دادند. این افراد فرزندان لشگریان و دیوانیان دربار قجر بودند که بعداً به طبقه‌ای تأثیرگذار در جامعه ایران تبدیل شدند. این نکات از اهمیت بالایی برخوردار است که شاید تا امروز به‌خوبی در موردش سخن گفته نشده است. گرچه دو تن از صاحب‌نظران تاریخ به نام آقای عباس اقبال آشتیانی و فریدون آدمیت در مورد شخصیت امیرکبیر کتاب‌های جداگانه‌ای نوشته‌اند و در جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی تحقیقاتی راجع به امیرکبیر و دوره صدارتش انجام شده، اما هنوز به پرسش علت ظهور امیرکبیر و دلایل شکست او در اهدافش پاسخ کامل و جامعی داده نشده است. همه این مسائل هنوز جای بحث دارد. بخشی از اسناد دیوانی که در اختیار روس‌ها و انگلیس‌ها است، به دست ما نرسیده و البته بسیاری از اسناد داخلی در مورد امیرکبیر به‌طور کامل منتشر نشده است.

 آنچه در دارالفنون تدریس می‌شد، با تدریس علوم قبل از تأسیس این مرکز چه تفاوتی داشت؟

امیرکبیر اولین بار بحث هنرآموزی را در دارالفنون مطرح کرد. وقتی تعداد اساتید و رشته‌های دارالفنون را موردبررسی قرار می‌دهیم به دو بخش اصلی «نظامی‌گری و قشون» و «طب» برمی‌خوریم. علوم دیگری چون تاریخ و جغرافیا در این مدرسه فعال بوده و برای اولین بار معلم نقاشی نیز در این مرکز به فعالیت می‌پردازد. البته بعد از حیات امیرکبیر، اساتید معماری هم به این مدرسه راه یافتند. پس‌ازآن عکاسی هم وارد دارالفنون شد. به عقیده من، این نکته جالبی است که چرا امیرکبیر یک نقاش را برای تدریس نقاشی به دارالفنون آورد. در آن دوره عکاسی اختراع شده بود، اما هنوز عمومیت نداشت. نقاشی به‌عنوان یک هنر عمومی و کاربردی در ایران آن زمان شناخته می‌شد. روزنامه وقایع اتفاقیه تصاویر را به شکل نقاشی شده، چاپ می‌کرد و تلاش امیرکبیر در توجه به ویژگی‌های یک رسانه تمام‌عیار با نقاشی تصاویر عملی می‌شد. در این دوره نقاشی به‌عنوان یک ابزار رسانه‌ای موردتوجه بود. موسیقی هم درست از همین دوره به شکل نظام‌مند آموزش داده می‌شد. هرچند موسیقی بیشتر به‌عنوان یک عنصر نظام‌بخش در قشون تحت تأثیر غرب مورداستفاده قرار گرفته بود اما توجه به آن به‌عنوان یک هنر از همین دوره آغاز شد. بعداً گروه‌های موسیقی به دارالفنون دعوت شدند. اولین نشانه‌های توجه به هنر در دارالفنون را در این دوره می‌توان موردبحث قرار داد که متأسفانه اسناد زیادی در مورد دوره اول آن در دست نیست. آنچه تا قبل از مرگ امیرکبیر در دارالفنون اتفاق افتاد، اکنون برای ما اهمیت دارد وگرنه بعداً بخش‌های زیادی درزمینه هنر به دارالفنون راه یافت. این نکات نشان‌دهنده توجه امیرکبیر به هنر در کنار سایر بخش‌ها است. در بحث کشاورزی، صنعت و قضاوت امیرکبیر توجهات زیادی داشت و قضاوت جزء بخش‌هایی بود که او در ایام منتهی به مرگش به جد آن را دنبال می‌کرد. او برنامه مدون و سامانمند برای اصلاح رویه قضا در ایران داشت که متأسفانه عمرش برای تحقق تمامی این برنامه‌ها کفاف نداد. به نظر می‌رسد که او مجموعه اقدامات فرهنگی را در ذهن داشت و هر تغییری را که آغاز می‌کرد با یک پشتوانه فرهنگی انجام می‌داد. او متوجه شده بود که اصلاح فرهنگی باید در صدر امور قرار بگیرد. جامعه ایران هنوز آمادگی لازم برای این تغییرات را نداشت، تندروی‌های او این عدم آمادگی را تشدید کرد و درنهایت باعث شد موفقیت چندانی برای او در تغییراتی که مدنظر داشت، اتفاق نیفتد. نکته مهم بعدی توجه به مسائل جامعه‌شناسی در مورد امیرکبیر است.

 مقصود شما از توجه به مسائل اجتماعی چیست؟ شما تا چه حد وضعیت خانوادگی امیرکبیر را در رسیدن به مقام صدارت و عزلش از این عنوان دخیل می‌دانید؟

او فرزند آشپز قائم‌مقام فراهانی بود. شاید اگر پشتوانه اجتماعی امیرکبیر به لحاظ الیگارشی حاکم در آن دوره محکم‌تر بود و مثلاً جزء شاهزادگان دوره قجر قرار می‌گرفت، حیاتش بیشتر تداوم پیدا می‌کرد یا حداقل کشته نمی‌شد. به نظر می‌رسد این مسئله در ناکام ماندن اهدافش بی‌تأثیر نبود. هوش و ذکاوت بالای او، چهره کاریزماتیکش به‌رغم وابستگی به طبقات پایین جامعه باعث شد او به اینجا برسد که شاه تنها خواهر تنی خود را به همسری او درآورد. همه موانع با تلاش و پشتکار شخص امیرکبیر از جلوی پایش برداشته شد، چون طبقه اجتماعی که به آن تعلق داشت، امکان برخورداری از رانت و قدرت را از او گرفته بود. شاید تنها رانت قدرت او این بود که پدرش به‌عنوان آشپز قائم‌مقام فراهانی در خانه صدراعظم فعالیت می‌کرد. شاید اگر طبقه اجتماعی که امیرکبیر به آن تعلق داشت محکم‌تر بود، شرایط این‌گونه پیش نمی‌رفت. البته باید توضیح دهم که ما در تاریخ با اماواگرها کاری نداریم و بیشتر باید واقعیت‌ها را تحلیل و بررسی کرد.