24میلیونی که حیف شد
عادل جهان‌آرای (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1746

مجازستان

‏رفتم واکسن بزنم پرستاره گفت تو واسه چی اومدی؟ فقط هشتاد سال به بالا. گفتم آدم‌ها به اندازه غم‌هایشان پیر می‌شوند نه سن‌شان. گفت جالب بود استوریش می‌کنم گمشو بیرون. (بابیل)
‏داشتم تو خیابون راه می‌رفتم یه پسره همش دنبالم میومد، منم هرچی سرعتمو تند می‌کردم اون تند‌‌تر می‌کرد، تهش برگشت گفت: خانم کاری باهاتون ندارم هرچی ام سعی می‌کنم از شما بزنم جلو شما نمی‌ذارید:)))(Nia)
‏همش متعجب بودم چطور کرونا گرفتیم درحالی که این قدر خودمونو قرنطینه کردیم و رعایت می‌کنیم. تا این‌که عصر رفتیم قدم زدیم...یه سری خرید کردیم برگشتیم تو آسانسور، دکمه طبقه دوم رو با کارت بانکی زد. اومدیم در خونه، کارت بانکی رو گذاشت تو دهنش کلیدش رو از جیبش درآورد دروباز کرد. (ناکاما)
‏آلبر کامو آخر رمان «طاعون» که اپیدمی و بیماری تموم شده و همه دارن جشن می‌گیرن می‌‌گه که طاعون برای اون‌هایی که کسی رو به خاطرش از دست دادن، تا ابد ادامه داره.(Mary)