24میلیونی که حیف شد
عادل جهان‌آرای (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1746

ملای همسایه ما

حسن صفرپور (داستان‌نویس)

همسایه دیوار به دیوارمون نبود، اما در شهر ما که کوچکه تا پنج کوچه اون طرف تر هم همسایه حساب میشه، چرا که اغلب روزها مردم همدیگه را می بینن و سلام و علیک دارن یا آشنا و فامیلن. پیرمرد همسایه را همه به نام «ملا» می شناختن. پاره سوادی داشت و اشعاری از فردوسی و دیگران از حفظ می خوند و می گفت یکی دوسالی مکتب رفته است. ملا سه زن اختیار کرده بود و از هر زن پنج شش تایی بچه داشت. آن طور که پیرزن همسایه می گفت دو تا از زن هاش سر بچه از دنیا رفته بودند و ملا بعد از اونا با زن سوم ازدواج کرد. زن سوم هم یه شب سکته کرد و مرد و ملا که همه بچه هاش ازدواج کرده بودند و از او جدا زندگی می کردند عاقبت تنهای تنها شد. تو دروهمسایه پخش شد که می خواد دوباره زن بگیره تا این که یواش یواش از تب و تاب افتاد و دیگه نای راه رفتن هم نداشت. با اینکه خونه نشین شده بود دایم به هر کسی که بهش سر می زد می گفت برام زن پیدا کنین؛ زن قدبلند و سرخ و سفید می خوام. خیلی هام سربه سرش می کردن و ملا هم بدش نمیومد فقط حرف زن در میون باشه. کم کم ملا از راه رفتن هم افتاد و حتی نمی تونست دستشویی بره و نیاز به پرستار داشت. کسی نبود مواظبش باشه و شرایط بدی داشت و با سختی روزگار می گذروند؛ فقط گاهی یکی از نوه هش بهش سری می زد و شب پیشش می خوابید و می رفت. یه روز گرم تابستون قبل از کرونا ملا تموم کرد و به قول همسایه ها راحت شد. پدرم می گفت راستی مرگ هم نعمتیه و الا این بنده خدا که زندگی نداشت و ذلیل شده بود. روز تشییع از همه جا به مراسمش آمده بودند و صدتایی بچه و نوه و نتیجه و نبیره داشت‌. تو خاکسپاری یه عده می گفتن کاش اندازه ملا عمر می کردیم و یه عده هم می گفتن که عاقبت خوبی نداشت و دوسه سالی با عذاب زندگی می کرد و... .
به گواهی سنگ قبر ملا، اون زمان قاجار به دنیا اومده بود و بعد از عمری که برا خودش بروبیایی داشت و بازاری و چن شاه و انقلاب را دیده بود مرده بود.