مسئله‌ای که صورتش هیچ‌گاه پاک نمی‌شود
فضل‌الله یاری (سردبیر)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1670

نگاهی به دفتر شعر ‌‌«بلد نیستم جهان را بدوم‌‌»

توی کافی شاپ همین حوالی

فیض شریفی (منتقد و پژوهشگر ادبیات)

هانی در دفتر شعر ‌‌«بلد نیستم جهان را بدوم‌‌» خود را ‌‌«دریای پنهان آفرینش‌‌» می‌داند. او در همین عنوان شعر دست به کاری زبانی زده است و ‌‌«را‌‌» نشانه را برای فعل ناگذر آورده است. این ‌‌«را‌‌» به معنی حرف اضافه هم نیامده است. در شعر ‌‌«توی همین مثلث و برنو‌‌» تکه کاری (کولاژ) و بینامتنیت ایجاد کرده است: ‌‌«بعد از رد پای شکسپیر/توی کافی شاپ همین حوالی/با بازنشسته‌ی خورشید قبل از سطر بعدی/طعم بهتری دارد قهوه...‌‌». راوی در شعرهای بعدی هم ژانرهای متفاوت را درهم آمیخته و چهل‌تکه‌‌ای از سبک‌های متعدد ساخته و سبک‌های مختلف را در هم ادغام کرده و پیوندهایی از آیه‌های قرآنی و نظریه گالیله و شخصیت‌هایی چون رمئو و ژولیت، بردیاف فیلسوف سیاسی مذهبی روسی، سیلویا پلات، شاعر آمریکایی، نیچه، زرتشت، مسیح و غیره را گاهی همراه با نظریات آن‌ها در این اشعار آورده است. البته در این روند، شاعر گاهی سرخوشانه دست به بازی‌های زبانی هم می‌زند: ‌‌«روبه‌روی غروب قبرستانی که ندیدمت دیدمت دیدمت/اتفاقن سلامی نگفتی گفتی گفتی/به پیراهن سیاه مسیح که نفس نکشیدت کشیدت کشیدت/توی ذهن من باد بزن بزن زن زن/اصلن فراموش کن خواب ندیدی دیدی دیدی...‌‌». این زبان مرا یاد شعر ‌‌«دفدف‌‌»  براهنی می‌آورد با این تفاوت که کار‌‌‌هانی هم با موسیقی همراه است و هم معنی دارد. در حالی که در کارهای پسامدرنیستی براهنی اغلب با اصطکاک کلمات و صوت و موسیقی روبه رو می‌شویم. شاعر گاهی رویدادهای واقعی را به نحو هجوآمیزی روایت می‌کند و انقطاع روایی به وجود می‌آورد و گاهی به ادبیات و موسیقی و کلمات ایل بختیاری که مورد علاقه مردم است اشاره می‌کند. او در این راه گاهی از روایت اصلی دور می‌شود و چند پاره روایت ناقص را جانشین یک روایت جامع می‌کند و گاهی اتصالی کوتاه وجودشناسی بین دنیای داستان و دنیای واقعی ایجاد می‌کند. برای آن که برای این ویژگی‌ها مثالی بیاوریم لازم است که کتاب‌های‌‌‌هانی را بخوانیم و این تکه را: ‌‌«به موها و دستانت«و القلم و مایسطرون»دلسوخته از خیالی باخته از پوکرهای دلتنگی غروب‌های بنفش دریایم/خبر دارد کی و کجا/تمام شده ی این ساعتم مسئله دارد با ‌‌«تاریشا‌‌»/که ‌‌«آرتمیس‌‌» را گم کرده معبدی آفتاب خورده با ته مانده‌ای...‌‌». نوذر برات‌پور (هانی) شاعری است که معلوم است سمبه پر زوری دارد و در شعر ریاضت کشیده و استخوان خرد کرده است. از شاعران جوانی چون برات‌پور می‌خواهم که این سیکل را کنار بگذارند و راه خود بروند چرا که دیری است در غرب پسامدرن‌ها در سایه مانده‌اند و در ایران نیز هیچ کدام از شاعران نتوانسته‌‌اند در این میدان به اندازه کافی گوی بزنند. هنوز حافظ، حافظ است و نیما خیلی نیماست. اگر عاطفه غلیان یافته را از شعرهای سعدی و مولوی، حافظ و شاعران بزرگ معاصر حذف کنید، از آن‌ها به تقریب چیزی نمی‌ماند. این نگارنده، عاطفه و کارهای زبانی برات‌پور را تحسین می‌کنم، ولی فرمی که برای ارائه تم‌ها انتخاب می‌شوند خودبسنده نیستند و باید برای ساخت و بافت و آهنگ که در مجموع فرم را به وجود می‌آورند بیش‌تر کار کند.