مسئله‌ای که صورتش هیچ‌گاه پاک نمی‌شود
فضل‌الله یاری (سردبیر)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1670

مذاکره در پشت خاکریزها

فضل‌الله یاری (سردبیر)

در تاریخ سیاسی ایران شاید هیچ‌گاه دستگاه دیپلماسی کشور این اندازه در کانون توجهات نبوده که در هفت سال گذشته بوده است. در این دوره، کوچک‌ترین تحرک مردان وزارت خارجه در معرض توجه، تحلیل و گمانه‌زنی افکار عمومی بود، به گونه‌ای که این موضوع تخصصی به یک مفهوم عام در ذهن و زبان ایرانیان تبدیل شده بود و از پایتخت تا دورترین نقاط جغرافیایی کشور و البته ایرانیانی که در سراسر کره خاکی پراکنده بودند، چشم به میزی دوخته بودند که مردان دیپلماسی ایران دور آن، مشغول چانه‌زنی بر سر منافع ملی ایرانیان با نمایندگان شش کشور قدرتمند، حریص و مصمم بودند. نزدیک به بیست ماه نفس‌گیر ایرانیان مذاکرات را به مانند مسابقه‌ای در مرحله فینال پیگیری می‌کردند و با هر خبری که از دل آن مذاکرات بیرون می‌آمد هیجانی متناسب با آن، نشان می‌دادند. این مذاکرات اما یک ویژگی عمده داشت وآن این بود که کانالی مستقیم از دل خیمه نظام با آن برقرار بود و از این منظر، مذاکرات نظام جمهوری اسلامی بود و نه دولت موسوم به تدبیر وامید. در این مدت فشرده، میز مذاکرات تیم دیپلماسی ایران با کشورهای بزرگ جهان، به درستی از سوی نظام، خاکریزی تلقی می‌شد که مذاکره کنندگان سربازانی برای دفاع بودند. دفاع از خاکریزی که پشت آن عزت، قدرت، معیشت و سایر جنبه‌های لازم برای یک زندگی شرافتمندانه بود و تیم ایران مشغول دفاع از بخشی، و کسب بخشی دیگر از این مفاهیم مهم بود. 

نتایج به دست آمده آن قدری بود که حتی مخالفان دولت در دور دوم انتخابات وهنگام رقابت با رئیس این دولت، به آن استناد می‌کردند و می‌خواستند از این نمد کلاهی از محبوبیت برای خود دست وپا کنند. موازی با این اتفاقات، ایران در بخشی از کشورهای هم‌پیمان درگیر با چالشی نظامی بود که در آینده می‌توانست برای ایران نیز تهدیداتی به دنبال داشته باشد. در آن جبهه نیز مردانی از ایران در پشت خاکریزی مشغول به رصد تحرکات دشمنانی بودند که نماد آنان سردار شهید «حاج قاسم سلیمانی» بود. در همان زمان از سردار سلیمانی و محمدجواد ظریف به فرماندهان جناح نظامی و دیپلماسی ایران تعبیر می‌شدند که بخش مهمی از استراتژی دفاعی ایران بودند. در همان روزها «محمود دولت‌آبادی» به عنوان نویسنده‌ای دور از همه گرایش‌های سیاسی گفته بود:«هم به ظریف نیاز داریم و هم به سلیمانی.» با این همه، آن مذاکرات اگرچه نتایج مطلوبی برای ملت ایران داشت، اما با ظهور یک تاجر سودجو و یک چهره بی‌تعهد به معاهدات بین‌المللی و تحت تاثیر دشمنان ایران در راس هیات حاکمه آمریکا و البته تحریکات برخی محافل داخلی، این نتایج ادامه نداشت و«برجام» آن‌گونه که مورد نظر دولت و نظام بود، ادامه پیدا نکرد. اما اتفاق مهم درعرصه داخلی آن بود که فرمانده تیم دیپلماسی ایران در حالی که هنوز جبهه‌های دیگری در سطح بین‌الملل پیش‌رو داشت، با حملات متعددی از پشت خاکریز خودی مواجه شد که بخش مهمی از انرژی این تیم صرف دفع این حملات می‌شد. این هجمه‌ها آن قدر شدید بود که اتهامات این سربازان تا حد خیانت نیز در فضای عمومی طرح شد. این در حالی است در دفاع مقدس نیز شکست‌های متعددی در کارنامه سرداران و فرماندهان جنگ دیده می‌شود، اما آیا آنان به خیانت متهم شدند؟ پاسخ منفی است؛ چرا که دفاع مقدس به عنوان یک پدیده فراجناحی و ملی تلقی می‌شود، اما علی‌رغم این‌که ارکان نظام نیز تحرکات دستگاه دیپلماسی را به عنوان دفاعیات نظام می‌دانند، اما به نظر می‌رسد برخی از محافل سیاسی و حتی برخی مراجع رسمی با این اندیشه همداستان نیستند و در چندسال اخیر تیم دیپلماسی ایران را با فرسودگی بسیار مواجه کردند. این تلقی هیچ تناسبی با منافع ملی ندارد و درست مثل این است که سربازان مرزبانی جمهوری اسلامی را حافظ بخشی از سرزمین‌هایی بدانیم که ساکنان آن به یک جناح تمایل دارند. این به مثابه زهری است که می‌تواند در شریان‌های کشور جاری شود و کم‌کم آن را به مرگی تدریجی مبتلا کند. شاید بتوان این نحوه برخورد با دستگاه دیپلماسی کشور را با وضعیت ارتش در ابتدای جنگ مقایسه کرد که بر اثر تصفیه برخی از نیروهای کاردان و منخصص آن - که از نظر زمانی بازمانده ارتش زمان پهلوی بودند – به ارتشی ضعیف تبدیل شده بود و نمی‌توانست کارآیی یک ارتش آماده را در برابر تهاجم صدام حسین داشته باشد. اکنون نیز باید به مخالفان تیم دیپلماسی فعلی گفت، وزارت خارجه، ارتش یک نظام سیاسی است که خاکریز دفاع از کشور را بر سر میز مذاکرات و درون راهروهای سازمان‌های بین‌المللی بنا کرده‌اند وسربازان این خاکریز پیش از آن که به جناحی تعلق داشته باشند، مدافعان کشور و مردم‌اند.