فهم گفت‌وگو؛ مقدم بر انجام آن
رضا صادقیان (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

2074
جهت اشتراک در روزنامه همدلی ایمیل خود را ثبت فرمائید





برگی از دفتر«حافظانه‌‌‌ها» (۱۲)

محمدحسن علایی (دکترای جامعه‌شناسی)
شاعر داستان ما، در روزگارانی می‌زیسته است که هنوز می‌شد از خط‌وخال دلبر غزل ساخت، چراکه وقاحت جای متانت را نگرفته بود، زلف و گیسو و چشم و ابرو و خال هندو و یار مه رو مفرداتی بودند که کلک خیال‌انگیز شاعر آن‌ها را برای افاده‌ معانی بلند خویش استخدام می‌نمود، ببینید با سِحر کلام خویش چگونه دست به تصویرسازی ماهرانه‌ خویش می‌زند: «زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست/ پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست».
تصاویری ازاین‌دست در دیوان حافظ بسیارند چندان‌که دست نگارنده را از ارائه‌ی شاهد مثال کاملاً باز گذاشته است چرا که تخیل بی‌نظیر شاعر جلوه‌های بدیع و چشم‌نواز بسیاری را در اختیار می‌گذارد: «دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود/تا کجا باز دل غم‌زده‌ای سوخته بود» شاعر در این غزل روایت تصویری خویش را در نهایت هنرمندی تا پایان غزل تداوم می‌بخشد: «رسم عاشق‌کشی و شیوه‌ی شهرآشوبی/ جامه‌ای بود که بر قامت وی دوخته بود». شاعر در تشبیه راه و رسم دلبری زیبارویان به تاراج و چپاول ترکان، انفعال شاعرانه‌ خویش در برابر چنین هجوم بنیان برافکنی را به‌خوبی به تصویر می‌کشد: «فغان کاین لولیان شوخ شیرین‌کار شهرآشوب/ چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را». بااین‌همه جمال‌پرستی اشباع‌ناپذیر خویش را نیز با همان مهارت به رخ می‌کشد: «شهریست پر کرشمه و حوران ز شش جهت/چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم».
مخاطب انگشت به دهن می‌ماند که این کدام جمال بی‌حساب است که به‌واقع توانسته است، دل از چنین شاعر چیره‌دستی برباید، آخر به دام انداختن مرغان وحشی مگر تنها به لطف خال و خط امکان‌پذیر است: «چه خوش صيد دلم کردي بنازم چشم مستت را /که کس مرغان وحشي را از اين خوشتر نمی‌گیرد». شاعر اما اعتراف عاشقانه‌ خویش را بر زبان می‌راند و تسلیم محض خویش، در برابر حُسن و زیبایی را به معرض نمایش می‌گذارد: «به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل/ لطیفه‌های عجب، زیر دام و دانه‌ی توست». شاعر اگرچه به غلامی نرگس جمّاش آن سهی سرو که از شراب غرورش به کس نگاهی ندارد، می‌نازد، اما در اشارتی بس ماهرانه، شأن و مرتبه‌ خویش در نظربازی را نیز اجمالاً متذکر می‌شود: «خزينه دل حافظ به زلف و خال مده /که کارهاي چنين حد هر سياهي نيست».