شتاب تورم و خاک گرفتگیِ FATF
محسن رفیق (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1776

پیش‌باز روز تصویرگر با نگاهی به زندگی حرفه‌ای «مرتضی ممیز» در گفت‌وگو با کیانوش غریب‌پور

ممیز را باید همیشه مهم دانست

همدلی| علی نامجو: چند روز دیگر مانده تا پانزدهم آبان؛ روزی که به‌طور غیررسمی به‌عنوان روز تصویرگر اعلام شده، اما در تقویم رسمی کشورمان به ثبت نرسیده است. چه تصادف عجیبی دارد این روز با سی روز بعدازاین یعنی سال‌مرگ مرتضی ممیز، گرافیست، تصویرگر و استاد دانشگاه که برخی به او لقب پدر هنر گرافیک معاصر ایران داده‌اند؛ هرچند عده‌ای به‌حق با اعطای پدری و مادری علوم و فنون به اشخاص مخالف‌اند و راه‌های دیگری را برای پاسداشت آنان پیش پایمان می‌گذارند. ممیز، یکی از نوابغ هنر امروز ایران‌زمین بود. ممیز اگر هنوز در دنیا می‌زیست، روز پنجم آذرماه هشتاد و چهارمین بهار زندگی‌اش را به پایان می‌برد. حالا اما دوستدارانش در پانزدهمین سالگرد درگذشتش حتی امکان برگزاری یادمانی برای این نام بلند بر قله هنر ایران را ندارند؛ آخر کرونا همه حساب‌وکتاب‌های انسانی را در این ایام به‌هم‌ریخته است. شاید کمتر کسی بداند لوگوهای معروفی مانند شهرداری تهران، سازمان ملی استاندارد ایران و شرکت سایپا را ممیز طراحی کرده بود. او اما علاوه بر همه این‌ها، لوگوی چنددهه برند شناخته‌شده دیگر در ایران را هم بر کاغذ نقش زده بود؛ در آن دورانی که هنوز رایانه جایی در گرافیک نداشت. کیانوش غریب‌پور؛ گرافیست نام‌آشنا و یکی از اعضای هیأت‌داوران نمایشگاه پوستر«مرتضی ممیز هنر به‌مثابه حرفه» که بنا بود اردیبهشت‌ماه امسال برگزار شود، اما شیوع کرونا جلوی آن را گرفت، با ما به گفت‌وگو نشسته تا به بهانه روز غیررسمی تصویرگر برایمان از مرتضی ممیزی بگوید که حالا پانزده سال از رفتنش می‌گذرد. شرح گفت‌وگو با این هنرمند عرصه هنرهای تجسمی را در ادامه می‌خوانید:

تا امروز خیلی‌ها در توصیف جایگاه مرتضی ممیز سخنانی به زبان آورده‌اند که گاهی باهم ضدونقیض هم بوده است. با این وصف، از نگاه شما اهمیت مرتضی ممیز در چه بود؟

تأکید من درباره مرتضی ممیز اغلب بر جنبه‌هایی بوده که کمتر روی آن متمرکز شده بودیم، مثل «ممیزِ تصویرگر» که ازنظر من، مؤلف‌تر و اصیل‌تر از ممیزِ گرافیست (طراح گرافیک)‌ است؛ یا قدرت کم‌نظیر او در ایجاد «حلقه» و راهبری جماعت که در تاریخ گرافیک معاصر ایران، مؤثرتر از «آثار» او بوده است. اکنون 15 سال از درگذشت مرتضی‌خان ممیز می‌گذرد و هنوز بحث درباره‌ او تازه است و به‌روز. همچنان 15 سال بعد از رفتنش، ممیز ورد زبان است و نماد طراحی گرافیک ایران و اولین نامی است که به یاد می‌آید و آخرین نامی که از یاد می‌بریم.

اما چرا؟ چرا بعضی چهره‌ها نماد یک جریان یا یک حرفه‌ می‌شوند؟

همه‌ آن‌هایی که تاریخ نقاشی معاصر را ورق زده‌اند، می‌دانند که پابلو پیکاسو نه بانی نقاشی نوین بود و نه‌تنها نابغه‌ این جنبش. نقش سزان در گذار به روایت دوبعدی از فضا، جذبه‌ خوان میرو در مواجهه با دنیای پریمیتو و تأثیر شگرف رنه مگریت بر آنچه بعدها، علاوه بر نقاشی، سرمایه‌ تصویرگری‌های کنسپشوال شد را همه می‌دانیم، اما این فقط پیکاسو است که در صدر فهرست‌ خاطره‌ ما از جنبش نقاشی نوین است و از میان آن‌همه سبک و مکتب؛ اول، کوبیسم.

بنابراین باید گفت چرا ممیز هم مثل پیکاسو، نامی است که به‌مثابه‌ یک نشانه به خاطر می‌آوریم؟ چرا حرف زدن از او، نوشتن درباره‌ او، طراحی پوستر به یاد او، برگزاری نمایشگاه به یاد او و بردن نام او تا این حد مهم است؟ چرا با این‌که می‌دانیم مرتضی ممیز اولین بانی گرافیک نوین در ایران نیست، او را پدر گرافیک نوین ایران می‌دانیم؟

مرتضی ممیز در لباس معلمی، تسلط کم‌نظیری بر طراحی گرافیک داشت و کاملاً به این‌که چه می‌خواهد به شاگردانش یاد بدهد، خودآگاه بود. بااین‌حال اکنون دیگر ممیز نیست که آن‌طور درس بدهد و بعضی از آموزه‌های قطعی او، امروز مورد تردید است، آن‌هم نه در کم‌اعتباری ذاتی آن تعالیم که درنتیجه‌ تحولاتی که «ماده» در «معنا» ایجاد کرده است. پس تأکید روی جنبه‌های معلمی او، ازآنجاکه به «ماده‌ درس» تبدیل نشده و بیش‌تر انتقال تجربه‌ استادانه (Mater class ) بوده، راز ماندگاری او نیست. گو این‌که شاگردانش بیش از آن‌که آموزه‌های او را به کار بگیرند، خلق‌وخوی معلمی‌اش را به یاد می‌آورند. مقلدان او هم تنها توانستند تندی و گزندگی‌اش را مشابه‌سازی کنند و گمان کردند هر کس آرت‌ورک شاگردانش را پاره کند، ممیز است؛ به‌مثابه‌ ژست قلندری با تراشیدن سر!

نگاه شما، درباره این گزاره که برخی ممیز را «پدر گرافیک نوین ایران» می‌دانند، چیست؟

اصرار عجیب و مالیخولیایی ما در نشاندن پدر و مادر برای فیزیک و ریاضی و کتابداری و آموزش زبان و طراحی گرافیک، خارق‌العاده است. پدر‌ــ مادر‌ــ جویی، اپیدمی فاجعه‌باری است که ما را از اصل موضوع غافل می‌کند. هنوز هم دیوانه‌وار برای تایپوگرافی، عکاسی تبلیغاتی، کپی‌رایتینگ، تصویرگری، تبلیغات مطبوعاتی، تبلیغات شهری و احتمالاً به‌زودی، برای موشن‌گرافیک، دنبال پدر و مادریم. انگار نمی‌توانیم بی‌بُت و الهه معنی اشیاء و پدیده‌ها را درک کنیم. ما هرگز برای سیراب کردن امروزمان، گذشته تصویری‌مان را مطالعه‌ نکرده‌ایم. حداکثر نفوذ ما به امکانات تصویری تاریخ هنرمان به یک برداشت سطحی و توریستی از چاپ سنگی قجری محدود می‌شود. بدون آن‌که برای یافتن «امکان و ظرفیت» تاریخی طراحی گرافیک ایرانی، تلاشی کرده‌ باشیم. تأکید می‌کنم منظور من پیدا کردن موتیف‌ها و عناصر تصویری قدیمی ایرانی و جا دادن آن در آرت‌ورک‌های امروزی نیست. این سطحی‌ترین برخوردی است که می‌توان با یک پدیده کرد که در دهه‌‌های شصت و هفتاد به بدترین شکل، به خیال مثلاً «هویت‌دار کردن» گرافیک به آن مشغول بودیم. منظور دقیقِ من پیدا کردن سرمنشأهایی در روحیه و فرهنگ ایرانی است که بشود از آن بوی گرافیک دیزاین گرفت. همان ‌کاری که ژاپن مدرن کرد و گرافیک دیزاین معاصرش را بر پایه‌ مینی‌مالیسم تاریخیِ هنر و ادبیاتش، بنا کرد.

بنابراین درباره گرافیک هم به سبیل بقیه علوم و فنون جلو رفته‌ایم؟

بله. همه‌ تلاشمان را کردیم که برای گرافیکی که عیناً ترجمه‌ یک پدیده‌ بیگانه است، پدر ایرانی پیدا کنیم. چند سال قبل، کاوش‌های تاریخی جدید منجر به پیدا کردن پدر جدیدی برای طراحی گرافیک معاصر ایران شد. لابد باید از این به بعد منتظر دعوا باشیم بین فرزندانی که قائل به این پدرند و فرزندان پدر قبلی! به گمان من اگر تا چندی پیش به کار بردن «پدر گرافیک نوین ایران» برای مرتضی ممیز، مزیتی بود و واجد احترامی، امروز بیش‌تر یکی از مصداق‌های لفاظی و القاب‌سازی از سر ناچاری است و دوستداران حقیقی ممیز، بهتر است این تعبیر دستمالی‌شده و از معنی افتاده را به کار نبرند.

اگر بخواهید درباره ویژگی‌های تصویرگری مرتضی ممیز هم برایمان بگویید، چه مواردی را در این زمینه در ممیز مهم‌تر از بقیه می‌دانید؟

تصویرگری‌های مرتضی ممیز، یکی از شجاعانه‌ترین پروژه‌های هنری تاریخ معاصر نشر ایران است. الگوی بی‌مانندی که ممیز در تصویرگری‌ با ابزارهای کلاسیک نقاشی در کتاب هفته و مجموعه کتاب‌های انتشارات امیرکبیر به کار گرفت، هنوز هم یکی از معیارهای درخشان تصویرگری ادیتورالد و تصویرگری برای حیطه‌ ادبیات است. تصویرگری‌های ادیتورالر او در مجموعه‌ فرهنگ و زندگی هم تقریباً به همین اندازه مهم است.
همان سال‌ها طراحان گرافیک دیگر ــ که اغلب تصویرگران ماهری هم بودند ــ دست‌به‌کار تجربه‌های شخصی و ایجاد الگوهای موازی بودند اما هیچ‌یک مانند «تجربه‌های ممیز» که حاصل سخت‌کوشی و نیروی جوانی او بود، ماندگار و الگو نشد. جلدهایی که ممیز برای این مجموعه‌ها ساخت هم الگوی دقیق و روشنی از به‌کارگیری حداکثر ظرفیت‌های امکانات حداقلی لیتوگرافی و چاپ آن روزها بود. سبک ممیز، مخصوصاً در ترکیب روش‌های کلاسیک و دستی با عکس و مهار آن برای آرت‌ورک گرافیک، هنوز هم دیدنی است، چه برسد به آن زمان که «راه‌حل» بزرگی برای هم‌نسلان و شاگردانش فراهم آورده بود. ممیز چنان فقر امکانات آن دوره و سختی کار در ایجاد نسخه‌ نهایی اثر را به مزیت و فرصت تبدیل کرد که کمتر طراحی توانست به‌پای او برسد. هم‌عصران او بیش‌تر در پی به‌کارگیری ظرفیت‌های هنری شخصی و هرآن‌چه از «دست»شان برمی‌آمد بودند، اما او بیش‌تر در جست‌وجوی ظرفیت‌ها و امکاناتی بود که گرافیک ایران را به زبان جهانی روزگار خود، نزدیک کند.

تسلط او بر هندرایتینگ و تایپ، هم‌زمان در فرایند ساخت آرت‌ورک‌های محکم و تنیده در هم هنوز هم با امکانات و معیارهای جدید و پیشرفته‌ امروز، تازه و حتی، الگو است...

بااین‌همه، امروز سرنوشت طراحی گرافیک معاصر ایران به جهتی متمایل است که از الگوهای آثار طراحی گرافیک ممیز تا حدی ــ گاهی تا حد زیاد ــ فاصله دارد. اگر دنیای تصویرگری او همچنان تازه است، هم از تسلط و استعداد کم‌نظیر اوست هم از تفاوت خط پایان در تصویرگری و طراحی گرافیک. بااین‌همه امروز. کسی با اصرار و به‌کرّات، از الگوهای تصویرسازی‌های او در کتاب هفته استفاده نمی‌کند. کاریزمای شخصی ممیز، به‌ویژه در ایجاد «حلقه» در هیچ‌یک از هم‌نسلان او نظیر ندارد. ویژگی رهبری و نگاه او به افق‌های دورتر از زمانه، هم در ایجاد حلقه‌ای وفادار از شاگردان و همکاران، هم در راه‌اندازی پیوسته‌ تشکل‌های صنفی قابل‌شناسایی است. تلاش‌های او معطوف به دو هدف اساسی بود؛ «مهم شدن» طراحی گرافیک و راه‌اندازی «تشکیلات صنفی»؛ که البته هدف دوم هم بخشی از همان آرمان اول بود.

اما فضای بسته سال‌های ۶۰ تا میانه‌ دهه‌ ۷۰، فرصت بروز و ظهور این اراده را در کمترین و کوچک‌ترین اندازه‌‌ ممکن به او داد. موافقید؟

بله، اما در نیمه دوم دهه‌ هفتاد و تا پایان سال‌های حضورش، توانست با اراده‌ محکم و عزمی جزم، طراحی گرافیک از نامی سوءتفاهم‌ برانگیز و در سایه، به منطقه‌ نورانی و پرآوازه‌ فرهنگ عمومی بیاورد؛ تا جایی که در دهه‌ ۸۰، کمتر خانواده‌ای بود که دانشجو یا هنرجوی گرافیک نداشته باشد. گویی طراحی گرافیک به یک تفاخر و در میان عامه به یک الگوی شیک مبدل شد و تا سرحد مبالغه، مهم شد. اهمیت مرتضی ممیز، اینجا بیش از همه‌چیز پیداست. مرتضی ممیز هم نقاش بود هم تصویرگر، طراح گرافیک نخبه و مسلط به زبان روز بود و در میان ابزارها و امکانات هنری، امکاناتی را برگزید که سیگنال‌های قوی‌تری صادر می‌کرد و بیش از دیگران دیده می‌شد. بااین‌همه آنچه مرتضی ممیز را بر قله‌ طراحی گرافیک معاصر ما نشاند، چهره صاحب‌نظر و نظریه‌ او، به‌ویژه در الگوی رفتار اجتماعی‌اش بود. حلقه‌ مهمی از شاگردان و دوستان که به‌تدریج به هواداران هم گسترده شد، از ممیز بیش از یک چهره و یک هنرمند ــ طراح، یک «جریان اجتماعی» ساخت و دنیای طراحی گرافیک معاصر ایران را به دو بخش بزرگ «ممیز» و «غیر از ممیز» تقسیم و کیست که نداند که ویژگی‌های ذاتی و اصالت هنر او در کنار رهبری دقیق و پیوسته‌اش، جریان ممیز را قوی‌تر و پایدارتر کرد. شاید جای دیگری و در فراسوی «امروز» باید به آسیب‌هایی که این جریان، خودآگاه و ناخودآگاه، به مابقی بدنه‌ گرافیک ایران وارد کرد، پرداخت. البته همیشه هر جریان مسلطی در عملکرد قهری خود، بی‌رحمی‌هایی دارد. چنین جریان‌هایی در مقابل خود دو نوع جهت‌گیری می‌بینند. جهت‌گیری «جنگ‌جو» و رقیب بالفعل و جهت‌گیری «صلح‌جو» و خجالتی. وجود جریان جنگ‌جو همیشه به نفع جریان مسلط تمام می‌شود چون ضریب نفوذ آن را بالا می‌برد اما جریان خجالتی و آرام، معمولاً در سایه‌ تاریک و سرد منزوی می‌شود، مگر آن‌که در گذشت روزگار و بیرون رفتن از ظرف «حال» ــ و معمولاً پس از مرگ هنرمند ــ کشف شود.

بسیاری اما شاید مهم‌ترین ویژگی ممیز را رهبری‌اش می‌دانند...

بله، دقیقاً. مرتضی‌خان ممیز هنوز بر سر زبان‌هاست، اما بیش از معلمی بخردانه و دقیقش، بیش از تصویرگری ناب و شجاعانه‌اش و بیش از طراحی گرافیک درخشان و نبوغ‌آمیزش، رهبری کاریزماتیک و هوش بی‌نظیرش در ایجاد جریانی به نام خودش بود که او را برای همیشه ماندگار کرد؛ همان هوشی که پیکاسو به خرج داد و نامی پرطنین از او به‌جا گذاشت. ممیز را باید همیشه مهم دانست، همیشه بزرگ دانست و هرسال برایش بزرگداشت برگزار کرد. اما به گمانم بزرگداشت مرتضی ممیز این‌طور که پیش می‌رود به‌زودی از معنی تهی خواهد شد و مثل همه‌ پدیده‌های دیگر، در کام ملت کم‌حافظه، به یک آیین سالانه تبدیل خواهد شد که به‌تدریج، بی‌دلیل به آن خواهیم پرداخت. این، حتی در میان‌مدت، نه‌تنها برای نام این مرد بزرگ فایده‌ای ندارد که حتماً در نسل‌های بعد، عصبانیت و پشت پا زدن به تاریخ را هم محتمل می‌کند. باید به‌جای مداحی شدّاد و غلّاظ از او، در کارهایش عمیق شد و به استخراج الگوهایی پرداخت که در فراسوی زمانه، قابل ترویج و دفاع باشد. باید در احترام به او از سطح به عمق رفت و در بزرگداشتش، هم‌طراز بزرگی و روش زندگی خود او، از ارتفاع ناپایدار مقدس‌سازی فرود آمد و روی زمین خدا و در شاهراه واقعیت قدم زد.