ونزوئلا ، هشدار یک تجربه معاصر
- شناسه خبر: 9008
- بازدید : 466
- نویسنده: فاطمه فاضلی

دکتر حبیب سهرابی پارسا
فارغالتحصیل دکتری معماری دانشگاه تهران
بحرانها معمولاً ناگهانی آغاز نمیشوند؛ آنها نتیجهی سالها انباشت خطا، تعویق تصمیمهای سخت و عادتکردن به وضعیت نامطلوباند. تجربه ونزوئلا از همین جنس است: کشوری که نه با یک فروپاشی آنی، بلکه با فرسایش تدریجی اقتصاد، سیاست و جامعه به نقطه بحران رسید. ونزوئلا زمانی یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود. منابع عظیم نفتی، درآمد ارزی بالا و نقش منطقهای پررنگ، این تصور را ایجاد کرده بود که بحران برای آن «بعید» است.
اما آنچه در عمل رخ داد، نشان داد که منابع طبیعی جایگزین حکمرانی کارآمد نمیشوند و هیچ کشوری در برابر فرسایش مصون نیست. فرسایش اقتصادی؛ وقتی هشدارها نادیده گرفته میشوند در ونزوئلا، بحران از جایی آغاز شد که بیثباتی اقتصادی بهتدریج عادی شد. تورم بالا، چندنرخیشدن ارز، وابستگی شدید به درآمدهای نفتی و تضعیف بخش مولد، همگی سالها پیش از فروپاشی نهایی وجود داشتند.
اما بهجای اصلاحات ساختاری، *سیاستها عمدتاً به مدیریت کوتاهمدت بحران محدود شدند.* نقطه خطرناک، زمانی بود که تورم دیگر فقط یک عدد آماری نبود، بلکه به رفتار اجتماعی تبدیل شد؛ مردم برای حفظ بقا، نه برای سرمایهگذاری، به داراییهای امن پناه بردند. اعتماد به سیاستگذار از بین رفت و اقتصاد وارد چرخهای شد که خروج از آن بسیار پرهزینه بود.
فرسایش سیاسی؛از تصمیمگیری تا واکنش در سطح سیاسی نیز، ونزوئلا نمونه روشنی از پیامدهای تأخیر در اصلاح است. شکاف میان نخبگان، تصمیمهای شتابزده، تغییرات مکرر سیاستها و از دست رفتن انحصار روایت رسمی، همگی نشانههایی بودند که جدی گرفته نشدند.
زمانی که سیاست از «هدایت» به «واکنش» تبدیل شود، بحران دیگر فقط اقتصادی نیست؛ به مسئلهای حکمرانی بدل میشود. فرسایش اجتماعی؛ خطرناکترین مرحله اما شاید مهمترین بخش تجربه ونزوئلا، فرسایش اجتماعی باشد؛ جایی که ناامیدی مزمن جای امید به اصلاح را میگیرد.
پیوند اعتراضهای پراکنده، مهاجرت اضطراری، کاهش سرمایه اجتماعی و عادیشدن بیاعتمادی، جامعه را به نقطهای میرساند که حتی تصمیمهای درست نیز دیرهنگام به نظر میرسند. در چنین شرایطی، بحران نه با یک حادثه، بلکه با از بین رفتن حس تعلق و آیندهباوری خود را نشان میدهد؛ وضعیتی که ترمیم آن بهمراتب دشوارتر از مهار یک شوک اقتصادی است.
درس اصلی تجربه ونزوئلا تجربه ونزوئلا بیش از آنکه روایت یک فروپاشی باشد، *هشدار درباره خطر تعویق اصلاحات* است. کشورها معمولاً زمانی به بحران واقعی میرسند که فرسایش را بهعنوان «وضعیت قابل تحمل» بپذیرند و اصلاحات را به فردا بسپارند. درس روشن این تجربه آن است که: هزینه اصلاحات، هرچقدر هم سنگین، همواره کمتر از هزینه بحرانهای مهارنشده است. هیچ کشوری محکوم به تکرار مسیر ونزوئلا نیست؛ اما هیچ کشوری هم از آن مصون نیست، اگر نشانههای فرسایش را جدی نگیرد. *آینده، بیش از آنکه به منابع وابسته باشد، به تصمیمهایی بستگی دارد که امروز گرفته میشوند، نه فردا.








