صلح؛ آخرین تیر در کمان ایران
- شناسه خبر: 8782
- بازدید : 135
- نویسنده: فاطمه فاضلی

علی ملکپور
جامعهشناس
ایرانیان در نظام دینپایه جمهوری اسلامی تمام پنج دهه اخیر را در هالهای از بیم و امید طی طریق کردند، غالبا بیم بود و گاهی امیدی نیز. خود مسئولان تمام این پنج دهه را بی استثنا ” موقعیت حساس کننونی…” نامیدهاند که این تعبیر هم نشانی از تشویش بقا و نگرانی و مراقبت مزمن بود.
امروزه هم در پی تجاوز وحشیانه ۱۲ روزه اسراییل به ایران، این تعبیر تکرار و تغلیظ شد و وضعیت جنگی یا وضعیت ” نه صلح- نه جنگ” نام گرفت. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی تنها یک راه در پیش دارد تا برای همیشه هم وضعیت تنش و اضطراب دیرپا پایان پذیرد و هم خطر تجاوز مجدد دشمنان و جنگ و خرابی و خسارت احتمالی مرتفع شود. آن یگانه طریق رهایی همانا ” صلح” است. ما در وضعیت کنونی با دو امکان صلح و یک احتمال جنگ روبهرو هستیم.
۱) صلح اول( صلح داخلی): اولین و بهترین راهبرد صلح اول یا صلح داخلی است.
شاید برخی بگویند مگر ما در داخل در جنگیم که صلح و آشتی لازم اید؟ ولی نکته اینجاست که صلح فقط نبود جنگ نیست بلکه صلح در معنای دقیقتر خود وضعیتی است که در آن شهروندان احساس امنیت و امید و اعتماد داشته باشند. در این معنا اینک صلح در مقیاس داخلی یعنی صلح میان حاکمیت و مردم، کاملا معنیدار و ضروری است. شرایط همه سالهای گذسته و به ویزه پنج سال اخیر و علیالخصوص یک سال گذشته امنیت اقتصادی، اجتماعی و روانی جامعه را خدشهدار کرده است.
مستند این ادعا نظرسنجیهای رسمی و غیررسمی و نیز تجربه زیسته و مشاهدات روزمره است که گاه وسعت نارصایتی شهروندان تا ۹۲ درصد هم گزارش شده است که امارها قابل راستی آزمایی است. پس صلح عاجل و ضروری است. این تنها راه عبور مسالمتآمیز کشور از برهه – این بار واقعا حساس- کنونی است.
اگر این صلح که ابتکار و مسئولیت آن عمدتا بر عهده نظام سیاسی مستقر است، برقرار شود، حزن و خوفی را که چندی ست بر ذهنیت جمعی و زندگی شهروندان مستولی شده، بتدریج میزداید. مثلا طی روزهای اخیر به رسمیت شناختن حق اعتراض شهروندان از جانب سخنگوی دولت و نیز مذاکره با اصناف و رهبران معترضان نمونهای کوچک ولی مفید از نشانه صلح داخلی است به شرط انکه جدی و عملی شود. بدون “صلح اول” همه سازوکارهای اجرایی یا راهحلهای تکراری پیشین بیراهههایی بیش نیستند.
ب) صلح دوم (صلح خارجی): منظور ازین اصطلاح تغییر مسالمتآمیز رویکردها در سیاست منطفهای و جهانی جمهوری اسلامی است. فرض بر این است که نظام میتواند بی آنکه صلح اول را دنبال کند، در پی بازگشت و جبران سیاستهای ناموفق گذشته باشد و با ابتکار عملی تاریخی پیشگام تنشزدایی و صلح در روابط بینالمللی ایران شود.
این صلح دوم یا صلح خارجی هم دور از دسترس نیست بلکه وظیفه اولویتدار حاکمیت است که به هر طریق ممکن در پی صلح با غرب و امریکا باشد؛ غنیسازی را موقتا تعلیق کرده و وارد روند شفاف مذاکره مستقیم شود و از روشهای نامتعارفی مثل مذاکره غیرمستقیم که تا کنون بینتیجه و بدفرجام بود، احتراز کند. صلح خارجی قطعا از وضعیت “نه جنگ – نه صلح” فعلی بهترست. وضعیت ایدهال همایندی و همزمانی صلح داخلی و صلح خارجی – صلح اول و صلح دوم- است که در صورت تحقق همافزایی داشته و هر نوع توافق خارجی از پشتیبانی شهروندان برخوردار خواهد بود.
۳) جنگ/ ناصلح محتمل: وجه ترازیک سیاست زمانی رخ مینماید که جمهوری اسلامی تداوم وضعیت فعلی نه جنگ – نه صلح را در پیش گیرد، انگاه پیامدهایی محتمل خواهد بود. پرواضح است که اکنون دشمنان پیدا و پنهان این وطن چشم طمع به برزخ دو ناصلح داخلی و خارجی دوخته و مترصد آسیبزدن به کیان کشور و مردم ما هستند. در دهههای قبل چالشهای داخلی به ندرت با تنشهای منطقهای و جهانی همزمانی داشت، ولی در یک سال اخیر تلاقی تعارضات چند وجهی داخلی و منطقهای دگردیسی عاجلانه و عاقلانه را در راهبردهای پیشین ” اجتناب ناپدیر” کرده است.
اگر در اولین فرصت ممکن، صلح و سازوکارهای اصولی آن و حل تعارصات تدبیر نشود، امکان و احتمال صلح خارجی نیز هر روز کمتر میشود. اکنون بازگشت به مردم و عبور از ناصلح جاری بین حکومت و ملت “تنها راه حل” ممکن و مشروع است و نادیده گرفتن این آخرین فرصت، همه گسلهای دیگر را فعال میکند.
دشمنان ایران به خانه برنگشتهاند، آنها منتظرند آیا گزینه های بازدارنده واقعی – صلح اول و صلح دوم – در کدامین روز و با کدام تصمیم به کلی کنار میرود تا با بهانه و اتهامی جدید به این ملک و میهن آسیب رسانند. صلح داخلی از آن رو راه و شاهراه نجات ایران است که در نفی آن همه گزینهها را باید محتمل و بل با احتمال زیاد در نظر داشت. در نبود صلح اول – صلح داخل- هیچ کس برنده نیست؛ حاکمیت مدام دغدغه ناترازی،
فقدان مشروعیت، اعتراض خیابانی و بالاخره خطر بالا رفتن تنش خارجی را دارد و مردم نیز نومیدانه در ناصلح جاری، روزمرگی را با نارضایتی مزمن و فرسودگی جمعی تجربه میکنند، انتهای این دهلیز مبهم و شکننده مینماید. در این برهه فقط و فقط این حاکمیت است که قدرت و مسئولیت ابتکار صلح دارد، پس لاجرم با دعوت نظام شهروندان امید به تحول و اراده حاکمیت برای بنبستشکنی فعلی را باور میکنند.
اما چنانچه این فرصت یگانه و این تنها گزینه نجاتبخش نیز – بنا به سنت مالوف مسئولان نظام – از دست برود، همه شدائدی را که حاکمیت از بیم آنها صلحهای دوگانه را برای قدرت و سیادت خود مفید نمیدانست، در تقدیر تاریخی خویش خواهد دید؛ کمترین آن تداوم فعلی یا اتی اعتراضات اقشار تحت فشار معیشت است و بدترین آن نیز تعمیق تنشها در سطح روابط بینالمللی و خطر درگیری نظامی خواهد بود به ویژه که ظرفیت ملی برای تحمل امواج به هم پیوسته ابربحرانها نقصان گرفته است.
آن طرفی که در جنگ شکست میخورد طبعا بازنده است، اما طرفی هم که در جنگ پیروز میشود، برنده نیست! صلح اکنون صلاح ناگزیر ماست، تنها تیر باقیمانده در کمان ایران، آن را صلح و مصلحت بنامید، یا حتی تسلیم در برابر اولویت نجات وطن، در هر حال بازنده نیستید، لحظهای درنگ…؛ جز این آیا راهی و پناهی متصورست؛ نیک بنگرید!!








