حذف نَرم در پوشش آزادی بیان
- شناسه خبر: 8851
- بازدید : 197
- نویسنده: فاطمه فاضلی

بهروز جوانمرد
وکیل پایه یک دادگستری
بنا بر یک پژوهش دانشگاهی جدید که رفتار کاربران و الگوهای ارتباطی در شبکههای اجتماعی اروپا و ایالات متحده را بررسی کرده است، نفرتپراکنی، آزار جنسیتی و تهدید به خشونت علیه زنان سیاستمدار به پدیدهای فراگیر، تکرارشونده و تا حد زیادی سیستماتیک تبدیل شده است.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد زنان فعال در عرصه سیاست، بهویژه در فضای آنلاین، بهمراتب بیش از مردان هدف توهین، تحقیر، تهدید به تجاوز، تهدید به قتل و حمله به خانواده و فرزندان خود قرار میگیرند؛ آن هم نه الزاماً به دلیل مواضع سیاسی، بلکه صرفاً به دلیل زنبودن. این پژوهش که نمونههایی از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی را در بر میگیرد، نشان میدهد دامنه تهدیدها از پیامهای پراکنده فردی فراتر رفته و در بسیاری موارد به کارزارهای هماهنگ نفرت شباهت دارد.
از نخستوزیران و وزرای زن گرفته تا نمایندگان پارلمان و شوراهای محلی، همگی با پیامهای روزانهای مواجهاند که حاوی خشونت کلامی، تهدید جنسی و حتی تهدید مستقیم به «حذف فیزیکی» است. در برخی موارد، شدت و تداوم این تهدیدها بهحدی بوده که سیاستمداران زن ناچار به استفاده از محافظ شخصی یا محدود کردن حضور عمومی و آنلاین خود شدهاند.
یکی از محورهای اصلی این پژوهش، نقش شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای حاکم بر آنهاست. برخلاف تصور رایج، پلتفرمهای دیجیتال ابزارهایی خنثی برای انتقال محتوا نیستند. آنها با استفاده از الگوریتمهای پیچیده، بهطور فعال تصمیم میگیرند چه محتوایی بیشتر دیده شود و چه صدایی تقویت گردد.
منطق غالب این الگوریتمها نه بر پایه صحت اطلاعات یا ملاحظات اخلاقی، بلکه بر اساس میزان تعامل کاربران – لایک، کامنت، بازنشر و واکنشهای احساسی – عمل میکند. بر اساس یافتههای پژوهش، همین منطق تعاملمحور موجب میشود محتوای تند، خشمآلود و نفرتپراکن شانس بیشتری برای دیدهشدن داشته باشد.
برای مثال، یک نقد آرام و مستدل درباره عملکرد یک سیاستمدار زن معمولاً بازخورد محدودی دریافت میکند، اما پستی که حاوی توهین جنسیتی یا تهدید است، واکنش شدیدتری برمیانگیزد و الگوریتم آن را به کاربران بیشتری نمایش میدهد. به این ترتیب، گفتار نفرتآمیز بهتدریج عادیسازی میشود و گفتوگوی عقلانی به حاشیه رانده میشود. از منظر حقوقی، این وضعیت پیامدهای جدی و نگرانکنندهای دارد. آنچه علیه زنان سیاستمدار در این فضا رخ میدهد، صرفاً «اظهارنظر تند» یا «انتقاد سیاسی» نیست.
بخش قابلتوجهی از این رفتارها مصداق روشن گفتار نفرتآمیز (Hate Speech)، آزار مبتنی بر جنسیت و تهدید علیه امنیت شخصی است. چنین اعمالی با اصول بنیادین حقوق بشر، از جمله اصل منع تبعیض، حق کرامت انسانی، حق امنیت شخصی و حق مشارکت برابر در حیات سیاسی، در تعارض مستقیم قرار دارد. این پژوهش همچنین نشان میدهد برداشت مطلقگرایانه از آزادی بیان، خود به ابزاری برای سرکوب غیرمستقیم تبدیل شده است. آزادی بیان در نظامهای حقوقی دموکراتیک، حقی نامحدود و رها از مسئولیت نیست.
آزادی بیان تنها زمانی معنا دارد که همه افراد بتوانند بدون ترس از خشونت و ارعاب در عرصه عمومی حضور یابند. فضایی که در آن زنان سیاستمدار بهطور سیستماتیک با تهدید و تحقیر مواجه میشوند، نه بستر آزادی بیان، بلکه نشانه زوال آن است. نقش الگوریتمهای جانبدارانه در این میان، صرفاً فنی یا خنثی نیست.
این الگوریتمها به بازیگرانی مؤثر در شکلدهی به فضای عمومی تبدیل شدهاند؛ بازیگرانی که با تقویت محتوای افراطی، نابرابریهای جنسیتی را بازتولید میکنند. هنگامی که یک پلتفرم از افزایش تعامل ناشی از خشم و نفرت سود میبرد، اما مسئولیت اجتماعی پیامدهای آن را نمیپذیرد، عملاً در تضعیف حقوق بنیادین مشارکت سیاسی سهیم میشود.
پیامد اجتماعی این روند، خودسانسوری و عقبنشینی تدریجی زنان از سیاست است. بسیاری از زنان فعال ترجیح میدهند حضور آنلاین خود را محدود کنند، کمتر اظهار نظر نمایند یا حتی بهطور کلی از ادامه فعالیت سیاسی منصرف شوند. نتیجه نهایی، فقیرتر شدن دموکراسی و تضعیف نمایندگی واقعی جامعه است؛ چراکه حذف یا خاموشسازی صدای زنان، به معنای حذف بخشی از تجربه و منافع عمومی از فرآیند تصمیمگیری است.
بر اساس جمعبندی این پژوهش، مقابله با نفرتپراکنی علیه زنان سیاستمدار نیازمند رویکردی چندبعدی است: اصلاح و اجرای مؤثر قوانین مرتبط با گفتار نفرتآمیز، الزام پلتفرمها به شفافیت و مسئولیتپذیری الگوریتمی، و در نهایت تغییر فرهنگ عمومی نسبت به خشونت کلامی و جنسیتی. بیتفاوتی در برابر این روند، به معنای پذیرش «حذف نرم» زنان از عرصه قدرت است؛ حذفی که نه با زور عریان، بلکه در پوشش آزادی بیان و منطق الگوریتمها رخ میدهد.








