برای ثبت در تاریخ
- شناسه خبر: 8857
- بازدید : 219
- نویسنده: فاطمه فاضلی

علی مندنی پور
رئیس اسبق اتحادیه سراسری کانون وکلای دادگستری ایران
این یادداشت کوتاه را از سرِ احساس درد با توّجه به بُرهه تاریخی حسّاسی که در آن قرار گرفتهایم، خطاب به ایرانیانی که دل درگرو آزادی، استقلال و آبادی مامِ میهن دارند، بویژه آندسته از مسئولان آگاه، دلسوز و آینده نگر، همآنانی که به ظاهر دستی برتصمیمگیریهای کلانِ کشور دارند، مینگارم و داوری را به “خوانندگان” وامیگذارم. درودم را در این هوای سرد وغم انگیز و صدّ البتّه آلوده (در پارهای از استانهای کشور) بپذیرید.
از یادآوری “نامهربانیهایی” که درگذرِ این سالها بر حقوق حقّه ملّترفته درمیگذرم و بدون پیش گفتار وارد متن میشوم. نخست آنکه بکارگیری زور، اعمالِ خشونت و تهدید و ترس، در هر قالب، به هر میزان، از جانبِ هرشخص حقیقی یا حقوقی، نهاد، سازمان و … در هرکجا ، در هرجامه وجایگاه و با هر توجیهی غیر قابل پذیرش، مذموم و محکوم است. امّا بعد… باتأکید بر لزومِ پایبندی به اصلِ عدم خشونت، از یاد نبریم : پاسداشتِ حرمت شهروندان و تامین امنیّت، آرامشِ روانی و آسایش و رفاه در پوشش بر آوردنِ خواستههای بحقّ و قانونی “شان ” وظیفه حاکمیّت و شرط بنیادینِ ایجاد نظم و تحقق عدالت و به تَبَع آن، توسعه پایدار ، متوازن و فرا گیر است.
حقّی که دهههاست آنگونه که شایسته و بایسته بوده است از “شهروندان” دریغ شده است! اجازه ندهیم در جواب به خواستههای بحقّ و قانونی مردم با آنان به خشونت و با داغ و درفش برخورد شود! برخوردهای دونشان و ناشایستی که در این سالها و بویژه در این روزها نسبت به “آنان” در رویارویی با مطالبات بر حق و قانونی شان شاهد بوده و هستیم با هیچ ملاک و معیار حقوقی از حقوق شهروندی بگیر تا حقوقِ بشر قابل توجیه نبوده و نیست و نه فقط با آموزههای دینی وارزشهای انسانی که باعرف و اخلاق و فرهنگ دیر پای این مرز و بوم نیز همخوانی نداشته و ندارند.
اجازه ندهیم، بیش از این، خشونت ورزی جای خِرَد ورزی، مهر و همدلی و همیاری را گرفته و کار بجایی برسد که امنیّت، آسایش و آرامش از کشور رخت بربندد و کین و نفرت و دشمنی بر فضای غبار آلودِ این روزهای آسمان کشور سایه افکَنَد، که هرگز چنین مباد. باورکنید، بااندکی وظیفهشناسی و آیندهنگری و بهرهگیری ازخرد جمعی و پرهیز از انحصارطلبی و تنگنظری میتوانستیم، بدون تحمّل این همه هزینه معنوی و مادی به خواستههای قانونی و بحقّ شهروندان پاسخی در خور بدهیم!! اینکه چراتااین زمان به این خواستهها بیاعتنایی روا شده، عوامل و انگیزههای گوناگونی دخیل بودهاند که بحث و بررسی درباره آنها در این مجال کوتاه نمیگنجد! کیست که نداند، احساسِ ناامنی، تبعیض و نابرابری و قانونشکنی در حقّ شهروندان، نظم کشور را مُختَل کرده، به نارضایتیهای عمومی دامن زده و از این رهگذر تحقق عدالت را دچار مشکل و قطار توسعه را متوّقف میکند، واقعیّّت تلخی که هیچ شهروند مسئولی به ایجاد چنین وضعیّتی در کشور راضی نبوده و نخواهد بود، چه، همگی در یک کشتی نشستهایم.
شنیدن “صدای مردم” و بر آوردن خواستههای بحقّ و قانونی شان که همانا تامین آسایش و آرامش با حفظ حرمت و کرامت انسانی شان بوده، میتوانست طی این سالها از انباشت نارضایتیها جلوگیری بعمل آوَرَد تا امروزِ روز، نظاره گرِ دست و پا بسته اینوضعیّت رقتبار نمیبودیم! فراهم آوردن فضای مسالمتآمیزِ اینچنینی قبل از هر چیز تدبیر و تدّبر مسئولانِ دلسوز، کار بَلَد، وظیفه شناس و آینده نگر را میطلبید، که از این رهگذر اشتباهات، کمکاریها و ندانمکاریهای بسیاری را شاهد بودهایم.
تجربه تاریخ به ما نهیب میزند؛ خشونت در هر شکل و شمایل و در هر قالب ( زبانی، قلمی و قدمی) دستاوردی جز نفرت و نارضایتی افکار عمومی را به دنبال نداشته و با تهدید و ارعاب و ضرب و شتم و بازداشت و بکار گیری سلاح رَه بجایی نخواهیم برد.
ترفندِ نا کار آمدِ قرار دادن شهروندان در برابر یکدیگر با نتائج غیرقابل پیشبینی و بکارگیری “قانون های نانوشته” و “ساخته و پرداخته ذهنِ جماعتی از مسئولانِِ یک سونگر ومسئولیتناپذیر در حال و هوایی احساسی و هیجانی در قالبِ صدور قرارها و حکمهای سنگین و نیز پلمب مکانهای کسب وکار و ایجاد ناامنی روانی در جامعه بویژه در آنچهکه این روزها درجریان اعتراض ها ی مسالمت آمیز میگذرد، کارساز نبوده و نیست. چه، تجربه نشان داده برخوردهای دستوری، نسنجیده و خشن از این نوع نه قانونی است و نه شرعی و نه اخلاقی و نه گره گشای این گرهِ کور و ادامه آن حاصلی جز تلنبارکردن هر چه بیشتر نارضایتی عمومی و در نتیجه انفجارِ ناگهانی خشمِ مردم بدنبال نخواهد داشت !!
خشونت،خشونت میآفریند! درمان این بیماری مُزمِن وآزار دهنده و البتّه “خود ساخته”، نه از راه تکیه بررُعب و وحشت و سرنیزه که در بدست آوردن دلها و فراهم آوردن بستری برای ایجادِ آرامش و آسایش و احترام کامل به حقوق حقّه شهروندان در پرتو قانون حاصل خواهد شد و بس! میگویند: “ممکن است، با بهره گیری از سرنیره چند روزی بیشتر بتوان امر و نهی کرد، ولی برروی سرنیزه نتوان نشست”. اینکه حاکمیّت بر سفرههای خالی ، فساد، فحشاء، بیکاری، اختلاس، ارتشاء ، رانت و صدها آسیب کمر شکن اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی کشور چشم ببندد و چنانچه افتاده است و دانیم به حاشیهها بپردازد ،دوایِ درد نبوده ونیست.دوای دردِ در ریشهیابی، پیشگیری و درمان اصولی “آن” است و نه استفاده از درمانهای خودسرانه و سلیقهای به سبک و سیاق آنچه این روزها از جانب مدّعیانِ درمانگری در کوچه و خیابان و”مراکز تصمیم گیری” در جایگاههای گوناگون شاهدیم! “مدّعیانی” که همه حق را برای خود وهمه تکلیف را برروی شانه های خسته وکوفته ودرمانده مردم بی دفاع بار کرده و پاسخگوی اعمال و رفتارشان نبوده ونیستند، توگویی خود را “چوپان” و شهروندان را ” گلّه” می پندارند! فراموش نکنیم، کاهش دامنه اعتراضها به بازار و محدود کردن آنها به تامین معاش ،اگرچه در جای خود بخشی ازواقعیّت است، امّا همه “واقعیّت”نیست.
مگر می توان این مهمّ را نادیده انگاشت که شهروندان همواره در گذر چند دهه گذشته تا کنون خواسته های بحقّ و قانونی دیگری چون : آزادی ، عدالت ،برابری ، آسایش ، آرامش و امنیّت و داشتن زندگی آبرومندانه را فریاد زده اند، امّا هیچگاه پاسخی منطقی و قانع کننده دریافت نکردهاند ! این ها همه معلولاند و علّت را باید در ساختار ناکارآمد کشور جستجو کرد، همان ساختار معیوبی که با در پیش گرفتن سیاست های نسنجیده ومَن در آوردی بر خلاف انتظار آرام،آرام به فساد و تبعیض و انحصارطلبی آلوده شد!! ساختار نا کار آمدی که دیر زمانی است بر ارکانهای مهمّ حوزه سیاست، اقتصاد ، اجتماع و فرهنگ چنگانداخته و همچنان با بهرهگیری از عوامل در اختیار، حوزه نفوذش را گسترش و با تمام توان سعی در حفظ “آن” داشته و دارد. ساختار نا کارآمدی که آگاهانه و ای بساناآگاهانه بستر سازنارضایتی های عمومی بوده است وعاملِ بنیادی شکل گیری وضعیِت موجود! منکر نقش “بیگانگان” و سنگ اندازی های شان در ایجاد نابسامانی های موجود نمی توان شد،چه ببگانه، بیگانه است ودر هر حرکت بازی شطرنج دنیای سیاست جزبه منافع و مصالح کشورش نمیاندیشد.
امّا نقش تعیین کننده را بازیگران شناخته شده و استخواندار خودی ایفاء میکنند که در ایجاد موانع ومشکلات پیش رو به گونه ای آشکار ونهان دستی بر آتش داشته و دارند ، هم آنانی که هرکجا قافیه را تنگ دیدهاند ،از زیر بار مسئولیّت شانه خالی کرده و به عادت دیرینه اینگونه وانمود کرده و میکنند کهگویی کمّیها و کاستیها و اشتباهات و ندانم کاریهایصورت گرفته همه وهمه “زیر سرِ بیگانگان” و”ایادی داخلی شان” بوده است و بس !! طُرفه آنکه در همه این سال ها بر مردم معلوم نشده است،این اَیادی کیانند؟! چه، هریک از صاحبان جامه وجایگاه انگشتِ اتّهام را بسوی دیگری نشانه رفته و می روند و این قصّه پر غصّه همچنان بر همین مدار ادامه دارد….!! شهروندان نجیب این مرز وبوم سالهاستکه فریاد شان از این همهحقّکشیبلند است که: “به دادمان برسید” و فریاد رَسی در دسترس نمی.یابند! این چند جمله ترجمان ندایمظلومیّت مردمان این سرزمیناست: “از پندسیر آمده ایم”و بر نان و محبّت و شادی گرسنه ایم و به آزادی و عدالت ونظم و امنیّت وبرادری وبرابری و یکرنگی و مروت وراستی و درستی سخت محتاج! پرسش کلیدی این است، چرا این همه سماجت بر نشنیدن خواسته های بحقّ وقانونی مردم؟ آیا اجابت این خواسته ها نیاز به بکار گیری خشونت دارد؟!! وقت تنگ است و این روزها برای نجات کشور و باز کردن گره کورِ این همه نابسامانی،نیاز فوری به اتخاذ تصمیمی با چاشنی خِرد و شجاعت وصداقت می رود، چه در غیر این صورت هدایت این کشتی طوفان زده به ساحل نجات در این هوای طوفانی و مه آلود،بسی سخت و توان فرسا واَی بسا ناممکن خواهد بود.








