سورپرایز اکتبر ترامپ ایران خواهد بود؟
محسن رفیق (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1521

عصیان بی‌آرمان

آرش رازانی (روزنامه‌نگار)
این روزها اگر کسی همچون اصحاب کهف از روزگاری دور به روزگار ما راه پیدا کند، پدیده‌های بسیاری را در محیط اطراف خود خواهد دید که او را به شگفت آورند؛ اما اگر در احوال انسان‌ها تأمل کند، بیشتر از آنکه شگفت‌زده شود به فکر فرو خواهد رفت. او انسان‌هایی را می‌بیند که مدام نوشته‌های تصاویر لوح روشنی را که در دست دارند نگاه می‌کنند و هر دم پریشان‌تر می‌شوند. گاهی غرولند می‌کنند و گاهی حتی ناسزا می‌گویند. او با خود فکر خواهد کرد که این چه جادویی است که آدمیان را وامی‌دارد چنین بر پریشان کردن احوال خود مداومت کنند؟ درست است که او خیلی چیزها را نمی‌داند، اما ما که می‌دانیم چرا با خود این‌گونه می‌کنیم؟ ما نیستیم که خود را می‌آزاریم؛ یا دست‌کم چنین قصدی نداریم. قصد ما مطلع شدن از اوضاع‌واحوال روزگار است؛ اما آن‌که ما را مطلع می‌سازد چه؟ آیا او نیز صرفاً قصد مطلع کردن ما را دارد یا نیات دیگری را در سر می‌پرورد؟ آنچه این روزها با غوغای هشتگ‌ها که پیش‌تر درباره‌اش نوشته بودم، بر روح و روان ما می‌گذرد، نتیجه‌ طراحی‌های پیچیده‌ای است که گروه‌های تأثیرگذار رسانه‌ای بر ما روا داشته‌اند. گروه‌هایی که منافع آن‌ها در شوراندن گروهی از مردم بر گروهی دیگر است؛ اما چرا گروه‌های تأثیرگذار باید در پی شوراندن مردم باشند؟ بر اساس نظریه‌ آشوب، برای ایجاد تغییر در اوضاع جامعه و برپا کردن نظمی نوین آن‌گونه که بر آورنده‌ مطامع سلسله‌جنبانان باشد به آشوب نیاز است. بر اساس این نظریه، نظم نوین تنها از دل‌آشوب متولد می‌شود؛ اما چگونه می‌توان گروه‌هایی از مردم را قانع کرد که نظم روزمره‌ زندگی خود را با آشوب مختل کنند؟ درجایی که گروه‌های بزرگ آرمان‌خواه وجود داشته باشند، این کار چندان دشوار نیست. چه این‌که آرمان‌خواهی خود مولد حرکت و رشد در جامعه است؛ اما از دل آن آشوب برانگیخته نمی‌شود. برای به پا کردن آشوب، باید گروه‌های مردم را با هدایت و جهت‌دهی ذهن به چنان بن‌بست ذهنی کشاند که به «هر وضعیتی غیر از همین‌که هست» متمایل شوند. این کار البته یک‌سویه نیست و هم‌زمان با بمباران هدفمند ذهن مخاطب، کارهایی را در جهت عاصی کردن مردم نیز می‌بایست سازمان داد. به‌این‌ترتیب مردم به‌تدریج از لحاظ ذهنی آماده‌ پذیرش «عصیان بی‌آرمان» می‌شوند. عصیان بی‌آرمان، پدیده‌ بسیار خطرناکی است. چراکه مردم را وامی‌دارد دست به ویرانی آنچه هست بزنند نه به امید و با هدف بهتر کردن آن، بلکه برای تحویل ویرانه‌ها به کسی که خواهد آمد. آن «بعدی» هیچ مزیتی ندارد جز این‌که تفاوت دارد و البته چون آرمانی در کار نیست کسی از او مطالبه مشخصی ندارد. بدین‌سان، گروه‌های مردم آلت فعل و پیاده‌نظام بی‌مواجب کانون ایجادکننده‌ آشوب خواهند شد. درست است که روزگار ما هر دم سخت‌تر می‌شود و طاقت آوردن در برابر دشواری‌های زندگی هر روز مشکل‌تر، اما غرق شدن در امواج خبری و تحلیلی بن‌بست‌نما و یأس‌آفرینی که مشوق هیچ آرمانی جز ویرانی نیستند هم جز زیان در پی ندارد. زیان روحی و روانی امروز، به دلیل پمپاژ دائم یأس که ویران‌کننده‌ اراده‌های مثبت است و زیان اجتماعی فردا که زندگی در جامعه‌ای عصیانگر و بی‌آرمان خواهد بود. شاید بهتر باشد گاهی «روزه‌ اخبار» بگیریم و به‌جای غرق شدن در گوشی هوشمند، در جلوه‌های زیبای زندگی که از چشممان پوشیده مانده‌اند تأمل کنیم. برای ادامه‌ زندگی باید امید و آرزو داشت. مباد که رؤیاهایمان را به دست ویرانگران بسپاریم.