سورپرایز اکتبر ترامپ ایران خواهد بود؟
محسن رفیق (روزنامه‌نگار)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1521

نگاهی کوتاه به شعر شمس لنگرودی؛

فقط عشق نجات دهنده است

فیض شریفی ( منتقد و پژوهشگر ادبیات)
داشتم در ذهنم شاعران امروز را مرور می‌کردم و با خود می‌گفتم: کدام شاعر را سراغ داریم که با درد و آلام مردم شعر می‌گوید و ترانه می‌سراید؟ کافی است یک بررسی سردستی در این فضای مجازی و غیرمجازی داشته باشید، کدام شاعر است که شاخک‌هایش را تیز می‌کند و جامعه و مردم خود را رصد می‌کند؟ تقریباً هیچ...
آیا ماندگاری نیما و هدایت و شاملو فقط به خاطر تکنیک‌های هنری و تزیینات صوری آن‌هاست؟ آیا شگرد و فیگور شاعرانه کافی است؟
خیر! در جهان سوم هنوز شاعران و نویسندگان حرف اول را می‌زنند، چرا که سیاستمداران بلد نیستند دروغ نگویند. در آن زمان که شاملو برای آیدا شعر می‌گفت سیاست‌زدگان او را متهم می‌کردند که مردم را رها کرده و برای آیدا و به نسوان چنگ انداخته است. شاملو می‌دانست که سیاسیات و اجتماعیات بدون عشق سرانجامی جز ابتذال نصیب‌اش نمی‌شود. حالا هم داستان ما همین باید باشد که بی‌عاطفه و عشق یک پای کار می‌لنگد. فقط عشق است که ما را نجات می‌دهد. آن کس که به یک نفر عشق می‌ورزد می‌تواند به‌طوری عاشق مردم خود هم باشد. این را شمس لنگرودی به‌درستی تشخیص داده است. «چمدانت را که می‌بستی مرگ ایستاده بود و/نفس‌هایم را می‌شمرد» نگاه غالب شمس یک نگاه عاشقانه و کرشمه‌وار است. در سروده‌های شمس یک نوع طنز لطیف و رقیق هم وجود دارد.
وقتی او نمی‌تواند از پس معضلات هستی برآید با طنز از کنارش می‌گذرد. شعر شمس ساده و صمیمی و درعین‌حال پرمغز است. ساده‌ محال یا سهل و ممتنع است. به‌ظاهر در این تصوریم که می‌توانیم مثل او بگوییم، ولی نمی‌توانیم بگوییم. او سادگی را به شکلی که ما نمی‌توانیم به شگردش پی ببریم ارتقا می‌دهد. نگاه شمس به جهان نو و رندانه است. زبانش هم تر و تازه است: «سنگی بگذار /بر کلماتم /چراغی روشن کن /دانستم بی‌واژه ترا دوست دارم» شاعر می‌داند که این جهان عشق می‌خواهد تا خلأهایش را پر کند. این عشق در شعر تعین چند عاملی است. مرکز این عشق یک معشوق زمینی است، ولی این معشوق بسط می‌یابد و گسترده می‌شود. شمس فقط در عاشقانه نمی‌ماند. او در مقابل ظلمی که به بشر و بشریت می‌شود جبهه می‌گیرد: «من خواب ستاره‌ای را می‌بینم / در خارزار/که انگشت میانی‌اش از خون پر است / بر نک پاها راه می‌رود /و حسرت آب می‌خورد/ رویای بچه‌ی خردسالی را می‌بینم/ که اسباب بازی او تفنگی است/ که پدرش را با آن کشته‌اند/ زخمی دیرسال، دیر سال/ از جنگ جهانی دوم می‌آید/ بر صورت من می‌نشیند/ و از حرمت زندگی می‌گوید./ من خواب خار خار زنی را می‌بینم/ که یک‌شبه پیر می‌شود/ در مژه‌هایم راه می‌رود/ و باقی زندگی را در من می‌جوید/ شعر/ خواب‌های من است/ که در بیداری بر من می‌گذرد/ و دسته‌گلی به پای شما فرو می‌ریزد.» شمس و صالحی درمیان شاعران معاصر جهان بی‌مداهنه برترند. کافی است یک سری از شعرهای شاعران معاصر جهان را با زبان اصلی و ترجمه بخوانید. یکی از شاخصه‌های شعری شمس فرم یا شکل است. بیشتر اشعار او بافت و ساخت و آهنگ=(شکل) دارد. برای شمس عزیز شادابی و طراوت و تندرستی آرزو می‌کنیم.