جمهوری اسلامی و طوفان مدرنیسم
حسن جعفریانی (عضو هیات علمی دانشگاه)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر

1516

گام بلند «اقبال» در مسیر تاریخ‌نویسی علمی در ایران

همدلی: امروز 21 بهمن‌ماه، شصت و چهارمین سالگرد درگذشت عباس اقبال آشتیانی، مورخ، ادیب و نویسنده برجسته معاصر است. وی از معدود پژوهشگرانی است که شیوه جدید تحقیق علمی را در تاریخ‌نویسی و تصحیح متون رواج داد. به علاوه، رواج شیوه ساده‌نویسی و تصحیح متون در ایران بعد از مشروطیت، همچنین ابداع شیوه التقاطی در تاریخ‌نویسی را به اقبال نسبت می‌دهند. این عالم پرکار که تصحیحات، تالیفات و ترجمه‌های وی، از آثار سرآمد زبان و ادب فارسی است، در ادب آموزشی ایران نیز چنان تاثیری بر جای گذارد که نقش آن همچنان در حوزه آموزش و پرورش ایران آشکار است.
عباس اقبال آشتیانی، در عرصه‌هاي مختلف از قبیل تصحیح، تألیف و ترجمه به تحقیـق پیرامـون تاریخ ایران پرداخت. روش و شیوه او در این زمینه، با سبک مورخان و محققان آن روزگار تمایز و اخـتلاف فاحشـی داشت؛ چه که موضوعات مورد توجه اقبال، مسائل فرهنگی، اقتصادي و هنري بود. اقبال در تاریخ‌نگاري خود از تاریخ به عنوان وسیله تعلیم و تربیت و ایجاد شور وطن‌دوستی استفاده می‌کرد و البته در تحقق این مهم، هیچ‌گاه حقیقت تاریخی را فداي مصلحت‌هاي قومی و سیاسی نکرد. اقبال به صراحت، تثبیت هویت ایرانی را بخش مهمی از انگیزه خود در تحقیقات تـاریخی‌ مـی‌دانـست، به طوری که در تاریخ‌نگاري اقبال، توجه ویژه‌اي به شناخت و معرفی چهره‌هاي شاخص فرهنگی و ادبی و دینی شده است. او بر این باور بود که چنین نگاهی به تاریخ موجب علاقه‌مندي ایرانیان به تاریخ خود خواهد شد و باعث خواهد شد ایرانیان از صراط مستقیم ایرانی منحرف نشوند. به نظـر اقبال، وظیفه هر فرد ایرانی، به خصـوص فرهیختگـان و مورخان، زنده نگاه‌داشتن اجتماع ایرانی است. اقبال بر این باور بود که علت بی‌توجهی برخی از ایرانیان به کشورشان و بی‌هویتی آنان، بی‌خبري از مواریث فرهنگی‌شان است، از این رو درصدد بود در نگارش آثار تاریخی و ادبی، زبان و بیانی بـه کـار برد تـا بـراي مـردم معمـولی وحتـی بیگانگـانی کـه از راه درس و تعلـیم بـا زبـان فردوسـی و سـعدي آشـنا شده‌اند، قابل فهم باشد. اقبال در نوشته‌هاي خود برخی عادات را که ناشی از محافظه‌کاري، کهنه‌کاري و کهنه‌پرستی بود را مورد انتقاد قرار می‌داد؛ همچنین می‌کوشید با برقراري ارتباط منطقی زمان حال با گذشته، علـت و حکمـت وقـایع کـه ریشـه در گذشته دور و نزدیک داشت را مبرهن سازد.در تاریخ‌نگاري اقبال، جغرافیا مقام و موقعیت ممتازي را به خود اختصاص داده است، به گونه‌اي که اقبال در آثار مهم و متعدد خود، به تفصیل در این باره سخن گفته است. به باور وی، توجه ویژه به جغرافیا در تاریخ‌نگاری، موجب علاقه و دلبستگی مردم به سرزمین‌شان می‌شود و عدم اطلاع در این باره، عدم علاقه به میهن را در پی دارد. تاریخ‌نگاري اقبال آشتیانی، آگاهی ایرانیان از هویت خـود و وقـوف نسـبت بـه اجـزاي تشـکیل‌دهنـده آن و در نهایـت آسیب‌شناسی آن، جایگاه مهمی در آثار اقبال دارد. فعالیت وي در تألیف کتب درسی آموزش و پرورش حاکی از این واقعیت است. اقبال به سبب آشنایی و دوستی نزدیک با برخی از رجال متنفذ، از جمله ابوالحسن‌خان فروغی، عبدالحسین‌خان تیمورتاش و نیز شخصیت‌هاي فرهنگی مانند رشید یاسمی و سعید نفیسی، مأمور شد یک دوره تاریخ ایران را از ابتدا تا اعـلان مشـروطیت تهیه کند. به این ترتیب اقبال وارد عرصه تاریخ‌نگاري درسی شد، و بیش از بیست کتاب در این زمینه تألیف کرد. محتواي مطالب تاریخ مفصل به زبان ساده بیان گردید و نویسنده ضمن گزارش دقیق وقایع، هیچ‌گاه حقیقت تاریخی را فداي اهداف ناسیونالیستی حاکم بر عصر پهلوي اول نکرد. از مطالب این اثر این گونه برداشت می‌شود که که اقبال درصدد دمیدن روح وطن‌پرستی در میان دانـش‌آمـوزان بـوده اسـت؛ زیـرا نقـش ایرانیـان در حفـظ هویـت و فرهنگ‌شان علیرغم شکست‌هاي سیاسی از خلال مطالب آن کاملاً آشکار است. عبـاس اقبـال در دوره پهلوي اول، فعالیت چشم‌گیري در زمینه مطالعات تاریخی و ادبی داشت و تلاش همه جانبه‌اي براي رواج و تعمیق آموزه‌هاي ناسیونالیسم ایرانی صورت می‌داد. اقبال اگرچه در فضاي فرهنگی آغشته به ناسیونالیسم افراطی آن زمان می‌زیست، اما هیچ‌گاه دیدگاه تاریخی و اندیشه خود را پیرامون فرهنگ ایران به آن آلوده نساخت.عباس اقبال، هویت ایرانی یا به عبارتی هویت ملی را بر اساس فرهنگ ملی تعریف می‌کرد. به عبارت روشن‌تر، او نه به برتـري نـژاد آریـایی و اصالت آن اعتقاد داشت و نه در تحلیل میراث تمدنی ایران ارزش و شأن بیشتري را به دوران باستان می‌داد، بلکه وي تمدن و فرهنگ این سرزمین را همچون یک روند می‌دانست که از قبل از اسلام تـاکنون تحـول پیـدا کـرده اسـت. در نوشته‌هاي اقبال به روشنی می‌توان دریافت که وي ایرانی‌بودن را زاییده وضع جغرافیایی این سرزمین و حوادث تاریخی همراه آن می‌دانست. به باور اقبال، منظور از ایران، ایرانی و کلماتی از این قبیل، همان فرهنگی است که از دل این سرزمین بیـرون آمده است، که ازجمله مهم‌ترین و برجسته‌ترین نمایندگان آن، فردوسی، حافظ و سعدي می‌باشند.
عباس اقبال آشتیانی را می‌توان از پایه‌گذاران پارادایم تاریخ‌پژوهی دانست و بـه حـق باید گفت که در این راه اگر سهم او بیش از پیرنیا نباشد، کمتر نیز نیست. به علاوه، او را نیز بایـد محصـول گفتـار این دوره دانست و از این رهیافت به بررسی آثار او نشست. اگرچه آثار اقبال فاقد مؤلفه باستان‌گرایی است، اما تأکید بر قدرت سیاسی به عنوان امري متمرکز و ایده ناسیونالیزم در آثار او مشهود است. در حقیقت، نوعی دیدگاه کل‌گرایانه در آثار اقبال به چشم می‌خـورد که متأثر از گفتار زمانه بود، خود اقبال نیز بر این دیدگاه واقف بود و در مقدمه «تاریخ مغول» بر آن اذعان داشت. وي بر این باور بود که در این شیوه، مورخان باید با نظري عام به جمیع مسائل و ادوار بنگرند. مسئله تفوق تـاریخ سیاسـی بـر دیگـر وجوه در این دوره نیز مسئله مهمی است، وجهی که در آثار اقبال نیز به روشنی پدیدار است. اقبال نگاهی ویژه بـه رخـدادها و وقایع سیاسی داشت. وی به لحاظ روش نیز، تاریخ‌نگاري علمی را در شیوه کار مورخان فرنگی جستجو و بر تـاریخ بـه منزله علمی داراي قوانین کلی و روش استدلالی تاکید می‌کرد. اقبال هرگونه پیش‌داوري در روش تاریخ‌پژوهی را رد مـی‌کـرد و روش کسانی را که براي اثبات ایدئولوژي خود به سراغ شواهد تاریخی می‌رفتند، غیرعلمی می‌دانست.
منابع: سیاوش شوهانی، «پارادایم تاریخ‌نویسی در ایران؛ الگویی از تاریخ‌نگاري هزار ساله»؛ منصور صفت‌گل، «تاریخ‌نویسی در ایران: از دارالفنون تا برافتادن فرمانروایی قاجاران»؛ محمد دبیرسیاقی، مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی؛ نفیسه مهدی و نجمه مهدی، بررسی تاریخ‌نگاری عباس اقبال آشتیانی.