دوم خرداد و دیگی که برای «ما» نجوشد
فضل‌الله یاری (سردبیر)
۱- صفحه اول

۲- سیاست

۳- سیاست

۴- جامعه
۵- ویژه شهرستان
۶- اقتصاد
۷- فرهنگ و هنر
۸- صفحه آخر
1427

خوانش شعری از محمد مهاجری

پارادوکس کفر و ایمان در شعر

حمیدرضا شکارسری ( شاعر و منتقد ادبی)
«خدا بزرگ است، اما نه آن‌قدر که نشود به آغوش گرفت»*
الف- كفر به‌ معناى پوشاندن و پنهان كردن چيزى است و کافر به كسى گفته مى‌شود كه خدا، پیامبران الهی، شریعت، يا هر سه را منكر شود. معناى لغوى كفر، پوشش و پوشاندن است. از اين‌رو عرب، شب را کافر مى‏گويند، زيرا اشيا را مى‏پوشاند و پنهان مى‏كند، و نيز به كشاورز كه بر زمين بذر مى‏پاشد و بذرها را در آن پنهان مى‏سازد. ب- در علم بدیع، اظهار نادانی شاعر یا نویسنده از یک چیز معلوم و آشکار را برای مبالغه در تشبیه، اظهار حیرت و شگفتی، توبیخ و تحقیر مخاطب، اثبات مطلبی برای مدعی و منکر، یا ظرافت و آرایش کلام، تجاهل‌العارف گویند. در تاریخ ادبیات و شعر جهان و ایران، کم نیست نوشتاری که در ظاهر دال بر کفرگویی است، اما در باطن اتفاقا خداباورانه است و مقوم اندیشه خداباوری محسوب می‌شود.
محمد مهاجری در شعر خود، خدا را پنهان نکرده است، اما خداباوری خود را در پس بیانی استعاری پنهان ساخته است. این پنهان‌کاری اما دیری نمی‌پاید و مخاطب با اشراف بر استراتژی متن که همان تجاهل‌العارف است، به ذات خداباورانه متن پی می‌برد. در واقع، منطق متن که با ذات مخیل شعر گره خورده است، گوینده را عارفی معرفی می‌کند که برای مبالغه در بیان احساس و نزدیکی با ذات اقدس خداوند و برای ظرافت و آرایش کلام خود، از چنین مضمونی بهره برده است. به علاوه، لحن شعر خود گویای عشق به مقام الوهیت است.
در مقام مقایسه، می‌توان به حکایت قبول و رد خدایان دروغین توسط حضرت ابراهیم (ع) اشاره کرد. آن‌گاه که ماه را به خدایی می‌پذیرد و صبح‌گاهان چیزی را که افول می‌کند از خدایی خلع می‌کند و سپس خورشید را خدای خود اعلام می‌کند و اندکی بعد در وقت غروب، او را از نیز خدایی عزل می‌کند و در نهایت خدایی را به خلق پیشنهاد می‌کند که افول و غروب ندارد. آیا می‌توان آن پیامبر را حتی در هنگام پرستش موقت ماه و خورشید، کافر نامید؟
* پنجره‌های بی‌زمستان، محمد مهاجری، فصل پنجم، 1398، صفحه 35