روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
21 مهر 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 66880
0
0
اندر حکایت ارائه لیست اموال ما به مردم
مازیار سوادکوهی- طنزنگار:باور بفرمایید ما بی‌خبر توی اداره نشسته بودیم که دیدیم تلفن بخش ما زنگ خورد. یکی از همکاران گوشی را برداشت و بعد از چند ثانیه نگاهی به من کرد و گفت: با شما کار دارند. گوشی را برداشتیم. همسر خیلی مکرمه ما پشت خط بودند. گفت:خبر داری؟ باور بفرمایید تمام تن‌مان لرزید. فکر کردیم خبر خوبی ندارد که این‌جوری حرف می‌زند. گفتیم:«نه، از چی؟» گفت:«آخه چه جور روزنامه‌نویسی هستی که خبر نداری قراره «فهرست اموال روسای قوا، نمایندگان و وزرا» منتشر بشه...» ما پشت خط لبخند خیلی ملیحی زدیم که خودمان از آن خنده بسیار لذت بردیم. بعد گفتیم:«خب، به ما چه ربطی داره...؟» فرمودند:«ربطش اینه که نکنه یک وقتی دلت هوای وزارت کنه... اون وقت مجبوری که فهرست همه اموالت رو بدی بیرون...اون وقت می‌دونی چی می‌شه...» گفتیم«نه چی می‌شه؟» فرمودند«خب آبروی ما می‌ره... نمی‌شه تو وزیر بشه ولی توی لیستی که می‌خوان ازت منتشر کنن هیچی تویش نباشه...» گفتیم:«چرا هیچی تویش نیست... اجاره نامه را می‌دیم... یک زمین کوچولو توی ده داریم اونو هم می‌گیم بنویسن...» خانم خیلی مکرمه ناراحت شدند و گفتند:«واقعا خودت این فهرست رو بدی، خجالت نمی‌کشی...» باز هم لبخندی زدیم و به همراه قهقهه گفتیم:«باور کن خانم هیچ وقت فیل ما هوای وزارت نخواهد کرد..» بعد از آنکه از ما قول گرفت، خداحافظی کردیم و ما گوشی را گذاشتیم پایین. خوب شد که خانم مکرمه تلفن کردند و ما را ملطفت ساختند، وگرنه اگر ما پیشنهاد وزارتی را می‌پذیرفتیم آبروریزی شد... گذشتگان حق دارند که می‌گویند پشت هر مرد موفقی یک زن دانای ایستاده است. همین.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه