روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
17 شهریور 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 65824
0
0
به مناسبت پنجاهمین سال درگذشت جلال آل احمد
دو جلال
عادل جهان‌آرای- روزنامه‌نگار- 18 شهریور، روز درگذشت جلال آل احمد است. او یکی از نویسندگان مطرح معاصر بود که در 46سالگی در سال 1348 در اسالم گیلان درگذشت. کمتر کسی است این چهره ادبی معاصر را نشناسد. بسیاری از کسانی که اهل مطالعه و خصوصا داستان هستند، بی‌شک مدیر مدرسه، سرگذشت کندوها، سه‎تار یا خسی در میقات و اورزان او را خوانده یا حداقل می‌شناسند. آنهایی که در تهران زندگی می‌کنند، حتما یک بار گذرشان به بزرگراه «ایرج میرزا»ی سابق یا «جلال‌آل احمد» فعلی افتاده و به همین دلیل با این نام آشنایی محلی هم دارند. معلوم نیست که اگر جلال‌آل احمد زنده می‌بود، آیا راضی می‌شد خیابانی را که به نام «ایرج میرزا» بود، به نام او سند بزنند و در انتها- یا در ابتدای خیابان- مجسمه‌ای بلندبالا از او تعبیه کنند. به هر حال هر چه باشد، تهران بزرگراهی معروف به نام جلال آل‌احمد دارد. او در یکی از خانواده‌های مذهبی سرشناس تهران به دنیا آمد. اصالتا اهل طالقان و پسرعموی عرفی آیت‌الله طالقانی است که درست 10سال بعد از مرگ او، با یک روز اختلاف در 19 شهریور 1358درگذشت. حالا در شهر تهران دو خیابان معروف به نام این دو پسرعموهاست و در برخی از شهرهای کشور هم میادین و خیابان‌هایی به نام این دو نامگذاری شده است.
نام جلال‌آل احمد از دهه 20شمسی بر سر زبان‌ها افتاد. خصوصا آنهایی که سری در فعالیت‌های سیاسی، حزبی و سپس رسانه‌ای داشتند با این نام بیشتر مواجه می‌شدند. شاید یکی از دلایل شهرت جلال این بود که با وجود رشد در یک خانواده مذهبی متشرع، کاملا با نسبت‌های سنتی و فرهنگی پدری خود فاصله گرفت و به جریان حزبی ملحق شد که اتفاقا نسبتی با دین نداشت، حزب توده. مدتی این حزب و دوستانش ملجا و مراد او به شمار می‌رفتند، اما جلال چندان در این حزب نپایید و راه دیگر گرفت. بعد از آن دشمنی‌هایی که علیه او صورت می‌گرفت، اتفاقا بر شهرت او افزود. سپس‌تر با سیمین دانشور آشنا شد که از ادبای جوان معاصر بود. پیوند این دو بر شهرت و نام‌آوری هر دو افزود. واقعیت این است که اگر چه جلال و سیمین خواسته یا ناخواسته روی هم از نظر ادبی و گاهی سیاسی تاثیر می‌گذاشتند، اما هر دو راه خود را می‌رفتند و کارهای ادبی و داستانی هر یک شناسنامه و مهر خود را دارد. نمی‌توان به راحتی رد چندانی از آثار و اندیشه‌های سیمین یا جلال را در کارهایشان پیدا کرد، با این حال این دو توانستند در برهه‌ای از تاریخ نقش فراوانی روی جریان روشنفکری ایران بگذارند. سیمین با آنکه بیش از چهل سال بدون جلال زندگی کرد، اما با این حال گویی سیمین را با جلال می‌شناختند و جلال را با سیمین، تا جایی که امروز خانه سیمین و جلال در شمیران تهران، همچنان این پیوند تاریخی و ادبی را حفظ کرده و نمادی عینی از این پیوند است.
جلال بعد از انقلاب به صورت دیگری قرائت شد. یک تفاوت آشکار بین جلالِ کتاب‌ها، آثار و اندیشه‌های او که قبل از انقلاب نوشته است و منتشر شده و با جلالی که بعد از انقلاب از آن تعریف می‌‎شود، وجود دارد. جلالی که قبل از انقلاب وجود داشت و با سن کمش هم درگذشت، تفاوت معناداری با جلال امروز دارد. حداقل با جلالی که برخی رسانه‌‎ها یا تلویزیون و رادیو آن را علن می‌زنند. برای این‌که این وجه تمایز و خطی که بین این دو جلال کشیده شده، به صورتی مشخص شود، نخستین بار در سال 1392 کتابی به قلم «محمدحسین دانایی» منتشر شد که در آن کتاب خواننده می‌تواند با جلالی زلال روبه‌رو شود. آقای دانایی خواهرزاده جلال‌آل احمد است و ارتباط نزدیکی با دایی‌اش داشت. حتی یک هفته قبل از مرگ جلال او هم در اسالم با دایی‌اش بود، اما وقتی به تهران می‌آید، خبر درگذشت آل‌احمد را می‌شنود. کتاب «دو برادر» گرچه بیشتر به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده است و به ظاهر زندگی برادران جلال و شمس آل‌احمد را توصیف و تبیین می‌کند، اما بخشی از وقایع تاریخ معاصر ایران را می‌توان در آن دید. در این کتاب دانایی سعی کرده است تصویری سره و درست‌تر از جلال ارائه کند. راوی، جلالی را که از او تبلیغ شده است، نه آنکه تطهیر کند، بلکه سعی دارد، زنگارهای پوشانده شده بر چهره و اندیشه جلال را بزداید. در حقیقت جلال را می‌توان به قبل و بعد از نوشتن کتاب «دوبرادر» تقسیم کرد. جلال قبل از این کتاب که بیشتر در تلویزیون و رادیو یا برخی رسانه‌ها او را تبلیغ می‌کردند، انگار جلالی بود که با همه عالم و آدم سر دشمنی داشت و کتاب «غربزدگی» او را به عنوان مهم‌ترین دلیل مطرح می‌کردند. اما جلال بعد از این کتاب معتقد است که جلال بعد از نوشتن غربزدگی، کارهای دیگری هم دارد که می‌توان در آن آثار هم جلال را به قضاوت نشست. این‌گونه نبود که جلال با همه مظاهر غرب مخالف باشد و فقط بخواهد به سنت و گذشته خود برگردد. در حالی که جلال یکی از اولین افرادی بود که از سنت و مظاهر کهن تبری جسته و آنها را رد کرده است. دوری جلال از سنت و بازگشت تاکتیکی او به سنت باعث شده است که برخی تصویری خشن و غیرملایم از او ارائه کنند، در حالی که جلال پشت کردن به غرب و روی آوردن به سنت را واکنشی می داند در برابر تجاوزگری های افسارگسیخته غرب در آن دوره زمانی خاص که همه چیز کشور در معرض ایلغار فرهنگی و تمدنی غرب بود. جالب آنکه خود او در تحلیل این قضیه از تعبیر حب علی و بغض معاویه استفاده می‌کند! اما جلالی را که دانایی به صورتی زیبا عریان کرده است، فاصله فراوانی با جلالی دارد که افراد فقط بخواهند با غربزدگی‌اش او را در ترازو قرار بدهند. جلال بعد از این کتاب، هم خلوص نیت دارد و هم سعی می‌کند رشته الفتی با نویسندگان و هنرمندانی که افکار مخالف او دارند، ایجاد کند. ما در کتاب «دو برادر» با جلالی روبه‌روییم که تا آخرین لحظات از مظاهر سنت کهنه و مزاحم و دست و پا گیر دوری می‎کرده است. برای او دانش و علم روز و داشته‌های مطلوب دنیای غرب نه تنها مذموم نبود که اتفاقا پسندیده بود. با این حال واقعیت این است که جلال آل‌احمد به دلیل تاثیری که بر فضای ادبی و سیاسی معاصر خود گذاشته بود و قرائتی که از او در سال‌های اخیر شده است، هنوز نیاز به واکاوی و شناخت دارد. نمی‌توان ادبیات و داستان معاصر و خصوصا رخدادهای سیاسی دهه 20 تا 40 را بررسی کرد و از روشنفکران تاثیرگذار آن دوره سخن گفت، اما جلال را
نادیده گرفت.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه