روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
23 تیر 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 63752
0
0
سریال گاندو و تئوری اپوزیسیون برانداز !
شیرزاد عبداللهی ‪-‬ در باره توزیع قدرت در نظام جمهوری اسلامی سه نظر وجود دارد. 1- توزیع متوازن قدرت: این نظر که توسط حکومت و شخصیت‌‌های اصلی نظام تبلیغ می‌شود، بر این پایه استوار است که همه نهادهای نظام از رهبری تا دولت و مجلس مستقیم و غیرمستقیم برآمده از رای مردم هستند و انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و خبرگان معنادار و موثر است و همه نهادهای جمهوری اسلامی اختیار و مسئولیت واقعی دارند. در این دیدگاه رئیس جمهور و دولت مسئول اصلی اداره کشورند و باید پاسخگوی عملکرد خود باشند. اینکه رئیس جمهور یا وزرا بگویند «نمی‌گذارند» یا «اختیارات کافی» نداریم، نوعی فرافکنی و فرار از مسئولیت است.
2- توزیع نامتوازن قدرت: این نظریه که توسط اصلاح‌طلبان صورت‌بندی شده می‌گوید جمهوری اسلامی یک ساختار «حقوقی» توزیع قدرت و اختیار مبتنی بر قانون اساسی دارد که متوازن است، اما در کنار آن یک ساختار «حقیقی» بر پایه مناسبات قدرت شکل گرفته است که نقش نهادهای انتخابی را کمرنگ و نقش نهادهای انتصابی را بسیار پر رنگ کرده است. مثلا اگر در ساختار حقوقی اختیار نهادهای انتخابی 50درصد است، در ساختار حقیقی به 20درصد تنزل یافته است و دولت عملا نقش شناگری را بازی می‌کند که دست‌هایش را بسته‌اند و از او می‌خواهند طول استخر را شنا کند. این همان تعبیر سیدمحمدخاتمی است که گفت:«آنها می‌خواهند رئیس جمهور یک تدارکاتچی باشد، اما من تدارکاتچی نیستم.».
3- یک دیدگاه هم که متعلق به گروه‌‌ها و افراد خارج از چارچوب نظام و طرفداران تغییر حکومت است می‌گوید اصلاح‌طلبان داخل حکومت نقش تزیینی و دکوراسیون دارند. انتخابات نمایش است و نهادهای انتخاباتی از خود قدرتی ندارند و اگر هم بخواهند اعمال قدرت کنند ابزاری برای اعمال قدرت ندارند و اگر هم داشته باشند اجازه استفاده از آن را ندارند. تصمیمات جای دیگری و توسط افراد دیگری گرفته می‌شود و کار دولت و وزیر توجیه یا اجرای آن تصمیمات است. در این دیدگاه اختیارات دولت صفر و اختیارات نهادهای انتصابی صد است. صاحبان این دیدگاه به همین دلیل اصلاح‌طلبان را تحقیر می‌کنند و آنها را ریاکار و فاسد می‌دانند و می‌گویند که به خاطر منافع شخصی سر سفره نشسته‌اند. آنها جمله خاتمی را به این صورت تغییر داده‌اند که «دولت نقش ندارکاتچی دارد.» حالا در پرتو این سه دیدگاه برگردیم به سریال گاندو که در 30 قسمت از تلویزیون رسمی و تحت کنترل شبکه 3 سیما پخش شد. پرسش این است که این سریال موید کدامیک از سه دیدگاه فوق بود؟ آشکار است که دیدگاه سازندگان سریال هیچ قرابتی با دیدگاه اول و دوم ندارد. آیا می‌توان نتیجه گرفت که سریال بر اساس دیدگاه سوم یعنی افراد خارج از نظام و طرفداران تغییر حکومت ساخته شده بود؟ به نظرم گاندو ضمن تایید دیدگاه اپوزیسیون نظام از آن هم فراتر رفت و دیدگاه چهارمی را مطرح کرد. در این دیدگاه دولت حتی تدارکاتچی درست و درمانی هم نیست. کارگردان گاندو از فرضیه «سرو ته یک کرباس» و «سگ زرد برادر شغال» و «دولت ندارکاتچی» عبور کرده و اپوزیسیون برانداز را پشت سر می‌گذارد و نهادهای انتخابی و به طور مشخص دولت را مجموعه‌ای قابل نفوذ از «ساده‌لوحان‌‌، فریب خوردگان‌‌، غربزدگان‌‌، خودباختگان‌‌، غارتگران بیت‌المال معرفی می‌کند که اگر نبود حضور شخصیت بی‌نامی که داریوش فرهنگ نقشش را با هنرمندی بازی می‌کند و یک تیم امنیتی متشکل از 7-8 تا جوان عملگرا و آرتیست که به همه فرمان می‌دهند، همین ساده‌لوحان و بی‌خبران و فریب خوردگان مملکت را به دشمن تحویل می‌دادند. پخش چنین سریالی مثل این می‌ماند که در نظام شوروی سابق فیلمی از تلویزیون دولتی پخش می‌شد که در آن گرومیکو و پادگورنی همدستان امپریالیسم معرفی می‌شدند. در نظام‌‌های لیبرال البته ساختن و پخش چنین فیلم‌‌هایی در تلویزیون‌‌های خصوصی آزاد است، اما دیگران هم اجازه دارند با دیدگاه‌‌های کاملا متضاد فیلم خود را بسازند و در شرایط مساوی از تلویزیون دیگری نمایش بدهند. اگر صدا و سیما انحصاری نبود‌‌، پخش این سریال از یک شبکه تلویزیونی خصوصی یا حزبی ایرادی نداشت. سریال گاندو علاوه بر این‌‌، بسیاری از اتهامات مخالفان جمهوری اسلامی در مورد انگیزه بازداشت شهروندان دو تابعیتی‌‌، امنیتی کردن سَبکی از زندگی شهروندان‌‌، توریسم‌‌، عملیات نهادهای امنیتی در خارج از کشور‌‌، اختیارات وزارت امور خارجه و بسیاری از مناسبات قدرت را مستند کرد. به نظر می‌رسد بسیاری از این مسایل در حوزه امنیت ملی قرار دارند‌‌، آیا برای زدن رقیب سیاسی می‌توان منافع امنیتی را فدا کرد؟
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه