روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
23 خرداد 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 62561
0
0
نقل سعدی از یک پیوند و جدایی
آریوبرزن تلکاچالی- سعدی که روانش شاد باد، در حکایت سی‌‌ویکم گلستان «باب دوم در اخلاق درویشان» می‌نویسد:«از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم و در خندق طرابلس با جهودانم به کار گل بداشتند. یکی از روسای حلب که سابقه‌ای میان ما بود، گذر کرد و بشناخت و گفت: ای فلان این چه حالتست؟ گفتم چه گویم.
همی‌گریختم از مردمان به کوه و به دشت/که از خدای نبودم به آدمی پرداخت
قیاس کن که چه حالم بود در این ساعت/که در طویله نامردمم بباید ساخت
پای در زنجیر پیش دوستان/ به که با بیگانگان در بوستان
بر حالت من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم خلاص کرد و با خود به حلب برد و دختری که داشت به نکاح من در آورد به کابین صد دینار. مدتی بر آمد بدخوی ستیزه روی نافرمان بود زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغّص داشتن
زن بد در سرای مرد نکو/هم درین عالمست دوزخ او/
زینهار از قرین بد زنهار/وَ قِنا رَبَنا عذابَ النّار
باری زبان تعنّت دراز کرده همی‌گفت: تو آن نیستی که پدر من ترا از فرنگ باز خرید؟ گفتم: بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم باز خرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.
شنیدم گوسپندی را بزرگی/رهانید از دهان و دست گرگی
شبانگه کارد در حلقش بمالید/روان گوسپند از وی بنالید
که از چنگال گرگم در ربودی/چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی»
تفسیر حکایت: یکی از حکایت‌هایی که مخالفان زیادی را برای سعدی در پی داشت، شاید همین حکایت باشد. فضای حکایت که داستان زندگی مردی را روایت می‌کند، کاملا اجتماعی است، اما بن‌مایه‌های دیگری در اثر است که تاویل‌پذیری آن را دوچندان می‌کند و همین موضوع سبب شده است که برخی به مخالفت با دیدگاه‌های سعدی بپردازند. شاید مهم‌ترین موضوع نگاه سعدی به زنان است که امروزه مورد اعتراض کسانی است که از سعدی انتظار داشتند ضمن رعایت جانب حق، فضا را به سمتی هدایت نمی‌کرد که محیط حکایت و زاویه دیدی که در آن وضوح عینی دارد، به سوی مردسالاری از یک طرف و زن‌ستیزی از سوی دیگر هدایت شود. سعدی این حکایت را از زبان اول شخصی می‌آورد که هویتی مشخص ندارد. فقط از حرف‌هایش معلوم است که آدم سرشناسی است و در عین حال از علم و دانش کافی نیز برخوردار. اما این شخص مسیر حرکت خود از دمشق به بیابان قدس و سپس از آنجا به طرابلس که باید همین طرابلس امروز لبنان باشد می‌رود و بعد از آنکه یکی از روسای حلب او را می‌شناسد از بردگی و بیگاری نجاتش می‌دهد و بعد او را به حلب می‌برد و دخترش را به عقد او در می‌آورد. بعد از مدتی بین آن‌دو اختلافی پیش می‌آید و کارشان به جدایی می‌کشد. اینجا از همان آغاز حکایت راوی مرد، به صورتی از موضع حق داشتن یا به اصطلاح از موضع بالا سخن می‌گوید. او که بعد از ملالت با دوستان دمشقی‌اش سر به بیابان می‌زند و بین حیوانات زندگی می‌کند، در حقیقت می‎خواهد فاصله خود با مردم عادی یا دوستان خود را به تصویر بکشد، زیرا که با حیوانات انس می‌گیرد. ارتباط با حیوانات به نوعی زبان و توانایی نیاز دارد که هر کسی از آن برخوردار نیستند، ولی این فرد به این سطح از توانایی رسیده است که بتواند با حیوانات انس بگیرد. حال در چنین وضعیتی دچار مشکلی می‌شود که دست خودش نیست.(ادامه این تفسیر را در شماره آینده بخوانید)
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه