روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
23 خرداد 1398  |  ورزش  |  کد خبر: 62557
0
0
چرا شاد نیستیم؟
طفلی به نام شادی دیریست گم شده
همدلی|رضا دستجردی:جفری ساچز در تعریف کشورهای شاد می‌گوید:«کشورهای شاد آنهایی هستند که از توازنی سالم بین رفاه و سرمایه اجتماعی برخوردارند که به معنای درجه بالای اعتماد در جامعه، نابرابری‌های کم و اعتماد به دولت است.» حال باید قیاس بگیریم که کشور ما چقدر به این شاخص‌ها نزدیک است. بدون شک زمانی که شادی جای خود را با غم و افسردگی عوض کند، باید منتظر نتایج و عواقب آسیب‌زای آن نیز باشیم.
شاد بودن و شاد زیستن مفاهیم کلیدی در هر فرهنگی است و شاخصی است که می‌توان به کمک آن، نظام زندگی، فرهنگ و ارزش‌های حاکم بر جامعه را مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. نیم نگاهی به تاریخ ایران باستان و ارزیابی شیوه زندگی آنان ما را به این نتیجه می‌رساند که برخلاف مردمان امروز کشورمان، پیشینیان ما نه تنها افراد اخمویی نبودند، بلکه با شادی قرابت و نزدیکی زیادی داشتند. وجود و برگزاری جشن‌های مختلف در هر مناسبت و هفته یا فصلی از سال دلیل روشنی بر این مدعاست. بنابراین وجود جشن‌های مختلف و متعدد مانند جشن مهرگان، جشن سده، جشن زایش، جشن نوروز، جشن چهارشنبه آخر سال و ده‌ها جشن دیگر این فرضیه را که سنت و فرهنگ ایرانی فرهنگ ضد شادی است، رد می‌کند.
شادی و شادمانی کردن علاوه بر دارا بودن فرهنگ شادی نیازمند بستر و زیرساخت‌های مناسب شهری نیز است. لازم نیست متخصص و دانش‌آموخته شهرسازی باشید که بتوانید نبود این اماکن شادی را در کشورمان دریابید. کافی است اندک نگاهی به فضاها و زیرساخت‌های شهری اغلب شهرهای ایران بیندازیم تا به روشنی دریابیم مکانی وجود ندارد که بتواند پذیرای جشن‌های ملی و شادی‌های شهری باشد. نمونه آن را می‌توان در شادی‌های پس از پیروزی‌های فوتبال یا انتخابات دید. این مدل از ابراز شادمانی بیانگر آن است که نظام فرهنگ رسمی و سیاست‌های فرهنگی ما و همچنین زیرساخت‌های شهری ما ظرفیتی برای این موضوع نداشته‌اند و نخواسته‌اند داشته باشند.
در بسیاری از شهرهای دنیا مراکز تفریحی آنقدر گسترده و متنوع هستند که برای هر شهروند با هر نوع سلیقه، خصوصیت رفتاری و از هر گروه سنی گزینه‌های تفریحی بسیار زیادی وجود دارد. شهربازی‌های بزرگ، پارک‌های آبی، آکواریوم، جنگل‌های مصنوعی، باغ وحش و... از ابتدایی‌ترین مراکز تفریحی شهرهای مختلف دنیا محسوب می‌شود، اما مردم ایران (حتی پایتخت) نیز از چنین امکاناتی محروم‌اند.
تردیدی نیست وقتی جامعه به‌ ویژه جوانان یک کشور از شادی فاصله بگیرند، جامعه به سمت خشونت پیش ‏می‌رود که این امر باعث بروز آسیب‏های اجتماعی همچون اعتیاد می‏شود که البته گزارش‏ها از افزایش بیماری‌های روانی و افسردگی در بین ایرانیان حکایت می‌‏کند.
درباره عوامل ایجادکننده شادابی اجتماعی، سیدحسن موسوی چلک جامعه‌شناس معتقد است: عوامل نبود شادی و نشاط متعدد است. یک بخش مربوط به فضای فیزیکی است که می‌بینیم در اطراف ما به عینه وجود دارد. آلودگی صوتی، عدم شادی و نشاط اجتماعی، آلودگی هوا که بر روی اخلاق مردم تاثیر می‌گذارد. بخش دیگر، علت‌های فرهنگی است که بر سلامت اجتماعی اثر می‌گذارد، مانند تصمیم‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی که بر شادی و نشاط مردم اثرگذار است.
این مددکار اجتماعی معتقد است: زمانی می‌توانیم شهر شادی داشته باشیم که مردم شادی داشته باشیم و همه تصمیم‌ها در روندی بگنجد که انسان سالم و شاد در جامعه پویا به وجود بیاید. بدانیم باید تصمیمات، انسان محور و شادی محور باشد. آیا تکنولوژی توانسته است انسان را شاد کند؟ خودروهای مدرن توانسته‌اند شادی به همراه بیاورند؟ باید برای بحران شادی استراتژی تعریف کرد تا شادی تبدیل به یک حق فردی و درخواست جمعی شود. توسعه باید انسان را شاد کند.
سیدحسن موسوی‌چلک تاکید می‌کند: افسردگی در ایران آمار بالایی دارد. آمار بالای مصرف مواد مخدر شادی‌آفرین و مشروبات الکلی زنگ خطری برای این مسئله است. نباید دنبال شادی آنی باشیم در حالی که شادی فقط خنده و طنز نیست، بلکه یک حس درونی است.
جبار رحمانی مردم‌شناس اعتقاد دارد شادی هرچند در سطح روانی و فردی تجربه می‌شود، اما عملاً یک محصول جمعی است. شادی محصول زندگی شادمانه است، محصول جمع‌های شاد و باهم‌بودن‌ها و شیوه زندگی شادمانه است. نبود آیین‌ها و مراسم شاد غیرمذهبی و محدود و کنترل کردن تجمعات شادمانه غیرمذهبی، سبب اختلال در دانش و مهارت‌های فرهنگی شادمانگی در جامعه می‌شود.
رحمانی در رابطه با مفاهیم شادمانی بر این باور است که: در فرهنگ ایران امروز، این مفاهیم نه تنها همیشه مبهم بوده‌اند، بلکه محل نزاع گفتمانی گروه‌های مختلف رسمی و غیررسمی هم بوده‌اند. آنچه طی دهه‌های اخیر در جامعه ایرانی در خصوص شادی در سیاست‌های فرهنگ رسمی رخ داده است، نوعی ابهام و گاه تناقض را شامل می‌شده است.
رحمانی مساله اصلی شادی در فرهنگ ایران را در دو سطح فرهنگ غیررسمی و فضاهای اندرونی مردم و در سطح فضاهای رسمی و فرهنگ رسمی جامعه بررسی کرده و معتقد است: این تفکیک البته لزوماً قطعی نیست، زیرا همیشه فرهنگ رسمی تلاش داشته حوزه اندرونی مردم و احساسات خصوصی مردم را نیز به کنترل و انتظام خود درآورد، لذا سرنوشت نهایی شادی در هرکدام از این سطوح تا حدی متاثر از مداخله و پویایی‌های سطح مقابل هم بوده است.
در شرایط فعلی اگر بی‌توجهی فرهنگ رسمی به شادی و مناسبت‌های شاد غیرمذهبی و ایجاد نکردن امکان شادمانی جمعی مردمی آزاد ادامه پیدا کند، شاهد نوعی بی‌سامانی در فرهنگ شادی خواهیم بود؛ بی‌سامانی‌ای که در نهایت بیش از همه موجب اختلال فرهنگ رسمی و تناقض‌های بیشتر در آن خواهند شد. همچنین بار سامان بخشیدن به این بی‌سامانی را مردم در طی زمان به دوش خواهند کشید.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه