روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
03 اردیبهشت 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 60754
0
0
گذرگاه تاریخ
گذرگاه تاریخ
همدلی: امروز 23 آوریل است. 113روز از سال 2019 گذشت. سوم اردیبهشت سال 98 است، 34 روز از سال جدید خورشیدی سپری شد.
حمله تیمور لنگ به هند
621سال پیش در چنین روزی- 23 آوریل 1398 میلادی- امیر تیمور از طریق تنگه خیبر آهنگ تصرف هند کرد و 17 دسامبر همین سال پس از غلبه بر ارتش 50 هزار نفری سلطان هند وارد دهلی شد و این شهر را غارت کرد و ویران ساخت. به نوشته سایت نوشیروان کیهانی‌زاده، امپراتوران هند تا زمان سلطه انگلستان از اعقاب او بودند، به فارسی سخن می گفتند و مغول‌ها خطاب می‌شدند. امیر تیمور مغول تبار بود. وی قبلا در اصفهان، بغداد و دمشق قتل عام کرده بود.
لشکر کشی عثمانی به ایران
505سال پیش در چنین روزی-23 آوریل سال 1514 -قشون عثمانی اردوی آمادگی خود را برپا کرد تا با همه امکانات و در راس آن سلطان سلیم یکم به سوی ایران به حرکت درآید و دولت نوبنیاد ایران به رهبری شاه اسماعیل صفوی را که می رفت تا امپراتوری ساسانیان را احیاء کند نابود سازد. برخورد دو نیرو 23 اوت (درست چهار ماه بعد) در چالدران نزدیک خوی صورت گرفت.
سلیم ملقب به یاووز (عبوس) که پس از پیروزی بر برادرش سلطنت خود را از 1512 آغاز کرده بود در شرق و جنوب با دو رقیب پر قدرت رو به رو بود، شاه صفوی در شرق و «ممالیک» در سوریه، و وی به جنگ با شاه صفوی اولویت داد زیرا که با اعلام شیعه اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی ایران، شیعیان آناتولی متمایل به ایران شده بودند، ترکمانان ساکن مناطق شرقی و جنوب شرقی آناتولی نیز دولت ایران را ترجیح می دادند و کردهای آن مناطق خود را از تبار ایرانی، و تمایل و وفاداری به ایران داشتند. اروپاییان از دشمنی دو دولت همسایه بعدا سوء استفاده بسیار کردند و موفق هم شدند.
سرانجام سلیم یکم بر هردو حریف فائق آمد. شکست ایران در چالدران به علت نداشتن اسلحه آتشین بود که عثمانی‌ها به آن مجهز بودند. سلیم شاه اسماعیل را در اوت 1514 و ممالیک را در آگوست 1516 در جنگ حلب و سال بعد در قاهره شکست داد و در 22 سپتامبر 1520 در 50 سالگی پس از هشت سال حکومت درگذشت.
درگذشت ویلیام شکسپیر
403سال پیش در چنین روزی- 23 آوریل ۱۶۱۶- ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی درگذشت. وی ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ در دهکده‌ای نزدیک شهر استراتفورد در ایالت واریک انگلستان زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی می‌کرد. یکی از پسران او به نام «جان» در حدود سال 1551 به شهر استراتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و «ماری اردن» دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. این زن در 26 آوریل 1564 پسری بدنیا آورد و نامش را «ویلیام» گذاشت.
این کودک به تدریج پسری فعال و شوخ و شیطان شد و به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی آموخت، ولی به علت کسادی شغل پدرناچار شد برای امرار معاش مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود دست و پا کند. گفته اند که ابتدا شاگرد قصاب شد، ولی چندان به ادبیات علاقه داشت که هنگام کشتن گوساله‌ها خطابه می‌گفت و شعر می‌سرود. در سال 1852، در 18سالگی، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام «آن‌هاتاوی»، از اهالی دهکده مجاور شد. این دو عروسی کردند و به زودی صاحب فرزند شدند. در این ایام زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد. او به قدری تحت تاثیر هنر پیشگان سیار و هنرنمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیتی کسب کند و بعدا زندگی مرفه تری برای خانواده اش فراهم آورد.
پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانه‌های مختلف رفت. در آغاز اغلب به حفاظت اسب‌های مشتریان مشغول بود، ولی کم کمبه درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح و تکمیل نمایشنامه‌های ناتمام پرداخت و خود روی صحنه آمد و نقش‌هایی ایفا کرد و وظایف دیگر پشت صحنه را بر عهده گرفت. این تجارب همه برای او مفید واقع شد. در همین دوره کارش را چنان با مهارت انجام می‌داد که حسادت هم قطاران را بر می‌انگیخت. شبها در ساعت فراغت همه در میکده «دوشیزه دریا» جمع می‌شدند و به خنده و تفریح و صحبت می‌پرداختند. در آنجا لطیفه گویی و شوخ طبعی و بیان جذاب او اطرافیان را مسحور می‌ساخت. در آن دوره هنر پیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه‌ محترم و محبوبی تلقی نمی شد. افراد طبقه متوسط، که تحت تاثیر شدید تلقینات مذهبی قرار داشتند، آن را مخالف شئون خود می‌دانستند. تنها طبقه اعیان و مردم فقیر بودند که علاقه ای به نمایش و تماشا خانه نشان می‌دادند.
شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث کسب شهرت او شد. در سال 1594 شکسپیر در نمایشنامه ای کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گرینیچ بازی کرد و در سال 1597 اولین کمدی خود را به نام «تلاش بیهوده عشق» در حضور ملکه نمایش داد. از آن پس نمایشنامه‌های او مرتباً تحت حمایت ملکه نمایش اده می‌شد.الیزابت در سال 1603 زندگی را بدرود گفت،ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نگشت و جیمز اول به او و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد. نمایشنامه‌هایش در تماشاخانه «کلوب» در ساحل جنوبی رود تیمز بازی می‌شد. این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقه ایساخته شده بود که مسقف بود، ولی خود صحنه از اطراف باز بود و تقریباً در وسط قرار داشت و به ساختمان دو طبقه منتهی می‌گشت. از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده می‌شد. شکسپیر به زودی موفقیت مادی بدست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد.
این تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازی نمایشنامه «هنری هشتم» سوخت و سال بعد که افتتاح شد شکسپیر حضور نداشت، چون با دارایی سرشارش به شهر خویش بازگشته بود تا به استراحت بپردازد.
در 23 آوریل 1616 شکسپیر چشم از جهان فرو بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان و تمام مردم جهان به جای گذاشت. آرامگاه ویلیام شکسپیر در کلیسای شهر استراتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او به همان وضع اولیه، در همان شهر، همواره زیارتگاه دوستداران ادبیات و هنر بوده است. هر سال در آن شهر جشنی سه یاد این مرد شهیر بر پا می‌شود.
*درگذشت سِروانتِس خالق رمان دن کیشوت
403سال پیش در چنین روزی- 23 آوریل ۱۶۱۶- «دن میگل د سِروانتِس ساآودرا» رمان‌نویس، شاعر، نقاش و نمایشنامه‌نویس اسپانیایی درگذشت.
وی 29 سپتامبر 1547 در شهر آلکا د انارس اسپانیا زاده شد. پدرش پزشک دوره گرد تندگستی بود که پیوسته از شهری به شهری دیگر مهاجرت می‌کرد. به همین خاطر بود که سروانتس نتوانست تحصیلات منظمی داشته باشد. با این حال، شوق به مطالعه از نوجوانی در او جوشید.
سروانتس در 22 سالگی به خدمت سفیر پاپ در دربار فیلیپ دوم درآمدو با او به ایتالیا رفت. مدتی کوتاهی در خدمت سفیر بود و پس از آن به سربازی روی آورد. در جنگ با عثمانی رشادت بسیاری از خود نشان داد و در همین جنگ بود که دست چپش را از دست داد. پس از دوران نقاهت دوباره به میدان جنگ روی آورد. با ماجراهای بسیاری روبرو شد. هنگامی که از جنگ به مرخصی رفت در بازگشت کشتی آنها مورد هجوم دزدان دریایی قرارگرفت. به اسارت درآمد و پنج سال در الجزایر بردگی کرد.بارها تلاش کرد که فرار کند اما شکست می‌خورد تا این که خانواده اش با پرداخت مبلغ هنگفتی او را بازخریدند.
پس از بازگشت به اسپانیا سروانتس برای تامین معاش به نمایش نویسی پرداخت. طی سال‌های دهه 1580 بالغ بر سی نمایش نامه نوشت که مورد استقبال قرار گرفتند از میان آن نمایش نامه‌ها تنها دو نمایش نامه از گزند روزگار در امان مانده است. در همین دوره بود که نوشتن قصه‌ عاشقانه را نیز آزمود. اما چندان موفق نشد زیرا قریحه شاعری نداشت.
سروانتس پس از این دوره به خدمت دولت مشغول شد. در همین دوره بود که به علت ناآشنایی با امور دیوانی و کسرآوردن وجوه مالیاتی به زندان افتاد و بار دیگر به سبب قتلی که هیچ نقشی در آن نداشت. سروانتس پس از پنجاه سالگی به نوشتن «دن کیشوت» پرداخت. طرح این رمان را در زندان ریخته بود. در ژانویه 1605 قسمت اول دن کیشوت منتشر شد و به محض انتشار مورد استقبال فراوان قرار گرفت به طوری که در همان سال اول انتشار 6بار تجدید چاپ شد. سروانتس هدفش را از نوشتن دن کیشوت چنین بیان کرده است:«من نیز منظوری جز این نداشتم که مردم را از داستان‌های عجیب و غریب و لوچ و بی معنای پهلوانی بیزار سازم، و چون انتشار کتاب واقعی دن کیشوت ضربتی مرگبار بر این نوع داستانسرایی خورده است اکنون افتان و خیزان می‌رود و بی شک از این ضربت سهمگین که بر سرش خورده است به یکباره خواهد افتاد آمین!»
قسمت دوم دن کیشوت ده سال پس از انتشار جلد اول منتشر شد یعنی در سال 1615. قبل از سروانتس نویسنده دیگری به این گمان که سروانتس پیر دیگر توانایی نوشتن قسمت دوم را ندارد کتابی را به عنوان قسمت دوم دن کیشوت منتشر کرده بود. سروانتس در پایان قسمت دوم دن کیشوت این پهلوان نحیف را کشت تا شخص دیگری باز هوس نکند جلد دیگری به داستان او اضافه کند.نخستین قسمت دن کیشوت در سال 1612 به انگلیسی ودر سال 1614 به فرانسوی ترجمه شد. سروانتس به اوج شهرت رسید اما این شهرت ثروتی ثروتی را برای او به ارمغان نیاورد و نویسنده این شاهکار همچنان کهنه سربازی پیر و فقیر باقی ماند.
سروانتس یک سال پس از انتشار جلد دوم دن کیشوت در 68 سالگی در سال 1616 در گذشت.
«دن کیشوت و سانچو پانزا سلاحدار و مهتر او ، دو روی سکه‌ روح آدمی را آشکار می‌سازد، یکی خیالپروری ماجراجویانه‌ دن کیشوت که با وجود ناتوانی قصد دارد با دست زدن به اعمال پهلوانی و شوالیه گری به کمال مطلوب دست یابد و دیگر واقع بینی و ساده دلی سانچو که با صدافت و وفاداری در کنار ارباب می‌ماند، در همه‌ خطرها حضور می‌یابد و بی آن که به خیال بافی‌های او ایمان داشته باشد، آن را نفی نمی کند. این دورنمای روح انسانی که در وجود هر فرد با تناسب و اندازه‌های مختلف آمیخته است، در دو شخص بکلی متضاد تجلی می‌کند، همچون دو قطب عالم انسانی. دون کیشوت که در وهله‌ اول رمانی مسخره آمیز و خند آوره به نظر می‌آید، در واقع سرشار از انتقاد و هجوی است از رمان‌های پهلوانی و شوالیه گری که مردم عصر را دیوانه‌ خود ساخته بوده است.»
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه