روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
28 فروردین 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 60622
0
0
شناخت تابوهای دروغین
آریوبرزن تلکاچالی- سعدی که روانش شاد باد، در حکایت هشتم گلستان «باب دوم در اخلاق درویشان» می‌گوید: «یکی را از بزرگان به محفلی اندر همی‌ ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می‌کردند. سر بر آورد و گفت من آنم که من دانم.
کفیتَ اَذیَ یا مَن یعُّد مَحاسنی... علانیتی هذا ولم تدرَما بطن(«ای کسی که نیکی‌های مرا به شمار می‌آوری، این آزار برای من از ناحیه‌ی تو کافیست. آنچه در من نمایان است ظاهر و آشکار من است و تو از باطن من خبر نداری»)
شخصم به چشم عالمیان خوب منظرست
وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش
طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق
تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش»
تفسیر حکایت: این حکایت را که سه بیت شعر پایانی، فضای بیشتری از نثر آن را به خود اختصاص داده است، به نوعی می‌توان گفت هدفش تابوشکنی است، تابوهایی که آدمیان به دروغ می‌سازند، بی‌آنکه از وجه واقعی آن خبر داشته باشند به همین دلیل سعدی برای قضاوت آدم‌ها یا شکستن تابوهای دروغین یا زیبایی‌های ظاهری این نوع تفکر را با المانی جدید به نقد می‌کشد. او این تابوها را هم بازتصویر می‌کند وهم آن را به شکلی می‌شکند. اساسا یک وجه از روح و روان انسان به این سمت و سو گرایش دارد که همیشه خوبی‌ها را ببیند یا به دیگر سخن برای خود الگوهایی بسازد-گاه دروغین- و بعد از ساختنش، مدام از آن تعریف کند. گاهی قدسی‌سازی هر چیزی باعث می‌شود که افراد نتوانند حقایق آن را فهم کنند یا دریابند. قدسی‌سازی باعث می‌شود عیب‌ها پوشیده شود. به نظرم سعدی در حکایت‌ها شاید همیشه هم نمی‌خواهد نظرش را بر خواننده تحمیل کند و بگوید آنچه که من می‌گویم درست است، بلکه این خواننده است که با کنار هم قراردادن نکات مختلف سعدی در کنار هم یا شواهدی را که سعدی به عنوان شاهد مثال می‌آورد، تمایز بین آنها را دریابد.
کاراکترهای این حکایت نمونه‌های فراوانی حتی در جامعه امروز ما دارند. سوا از طاووس که به اصطلاح پای زشتی دارد و در همان حال پر او دشمن او می‌شود، شخصی در این داستان دیده می‌شود که از حقیقت خود بیش از دیگران اطلاع دارد.
اما جالب است وقتی وارد مجلسی می‌شود جماعتی به تحسین جمالش می‌پردازند. اما آن شخص- با توجه به آنکه این حکایت در باب درویشان آمده، شاید درویشی باشد- خودشناس و خودآگاه است، اما دیگران هیچ شناختی از او ندارند، به همین دلیل به آنها اعتراض می‌کند و می‌گوید«من آنم که من دانم» یعنی من می‌دانم که در درونم چه چیزی است یا از چه ویژگی‌‌هایی برخوردارم. سعدی اینجا برای آنکه بخواهد رفتار افراد عامی و مردمی را که فقط به ظواهر می‌نگرند و براساس داشته‌های ظاهری قضاوت می‌کنند، طاووس را مثال می‌زند. این‌ که مردم زیبایی طاووس را تحسین می‌کنند ولی او از پای خجل خود شرمنده است. اینجا دو نوع رفتار دیده می‌شود، اولی ناآگاهی مردم و عدم شناخت آنها از حقایق و دوم، آگاهی و خودشناسی و واقع‌بینی فردی.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه