روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
27 فروردین 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 60590
0
0
آدم پر ادعا فقط خود را می‌بیند
آریوبرزن تلکاچالی- سعدی علیه‌الرحمه در گلستان حکایت هفتم «باب دوم در اخلاق درویشان» نوشته است:«یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمه‌الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد، چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت جان پدر، تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.
نبیند مدعی جز خویشتن را/ که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند/ نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش
*تفسیر حکایت: زاهد و درویش از نظر نویسنده- سعدی- حتما نباید از بین دیگران انتخاب ‌شوند. سعدی گاه خود در قامت و هیات دیگرانی چون زاهد و عابد در می‌آید و رفتار آنها را به شکل‌های مختلف بازتصویر می‌کند. این تصویرسازی‌ها هدفی جز این ندارد که وجوه چندگانه آدم‌ها را در مقام و جایگاه‌های تازه محک بزند و آنگاه اگر نقدی بر رفتارهای آنهاست، نقد را به صورت غیرمستقیم بر آنان روا دارد. ضمن آنکه گاه نقدها به صورت مستقیم هم گفته می‌شود. در این حکایت زاهد یا نمازشب‌گزار به نظر می‌رسد کسی نیست، جز خودِ سعدی. راوی ادای نمازشب‌خوان‌ها را در می‌آورد و به همراه پدرش در حال عبادت است. انتخاب واژه‌ها در این حکایت به نظرم کاملا مهندسی شده و آگاهانه است. در سطر اول واژه‌های «متعبد»، «شب‌خیز» و «مولع زهد و پرهیز» را سعدی بیشتر به دلیل سنگین‌تر کردن بیشتر وجه دینداری آن بچه که به فرض مثال خودش است، بیان کرده است. آنهایی که ادای دینداری و زهد و عبادت بسیار دارند، این سه صفت را معمولا بیشتر به نمایش می‌گذارند. مولع زهد، به کسی که بسیار زیاد برای زهد حرص بورزد، گفته می‌شود که در اینجا به نظرم بیش از آنکه واقعا از صفات زاهدان باشد، بیشتر طعنه است، زیرا آزمندی برای زهد و عبادت آن هم به صورتی که طرف بخواهد دیگران آن را دریابند، نمی‌توانند جز اغراق یا غلو بیش از حد، چیز دیگری باشد. اولا آدمی که طفل است، اساسا نه زهد را می‌فهمد و درک درستی از آن خواهد داشت و نه آنکه زاهد را می‌شناسد. این سخن سعدی انگار نوعی وارونگی در هدف را بازگو می‌کند. حال آن کس که در دوران طفولیت به سر می‌برد، ضمن آنکه فهمی ناقص از دینداری و زهد خواهد داشت، قضاوت او را نباید نسبت به دیگران کافی و وافی دانست، چرا که او هنوز به سن رشد و آن هم رشد فکری نرسیده است و نمی‌توان باور کرد که حرف‌های او درست است یا نه. یا قضاوت او از دیگران به این دلیل که خود فهمی کج دارد، بیشتر کج‌فهمی او را ترسیم می‌کند. انگار سعدی می‌خواهد بگوید که بسیاری از افراد این جماعت- زاهدان- ریاکاران‌اند.
اما پدر طفل که عقل کاملی دارد، نه دم از دینداری می‌زند و نه آنکه نویسنده برای او صفاتی چون متعبد و مولع زهد را به کار می‌برد، بلکه چیزی که از پدر به خواننده القا می‌شود، احتمالا این است که او هم مثل پسر-طفل- «مصحف عزیز بر کنار گرفته» و مشغول عبادت است. او عقل کل است و دانای حکایت. سخنش نغز است و نقض‌ناپذیر و بی‌بروبرگرد بر دل هر خواننده‌ای می‌نشیند. پدر وقتی می‌بیند پسرش مدعی است که دیگران به جای عبادت چنان خوابیده‌اند که «گویی مرده‌اند.»، به او با زبانی کنایی و در عین حال فصیح و پرمغز اعتراض می‌کند که کاش خودت هم خوابیده بودی و این‌گونه از مردم بدگویی نمی‌کردی. زیرا پسرش «در پوستین خلق افتاد». در پوستین خلق افتادن، کنایه از فضولی کردن کار دیگران یا قضاوت کردن رفتار و فعل افراد دیگر است. پدر معتقد است که اگر پسرش خواب می‌بود، حداقل گناه نمی‌کرد. همه حکایت‌هایی را که سعدی نوشته است، بعد از سطور آغازین معمولا ابیاتی زیبا می‌آورد که هم فصل‌الخطاب است و هم آنکه در آنها برهان و دلیلی نهفته است نقض‌ناپذیر. گاه این ابیات نقش تکمیلی حکایت را هم بازی می‌کنند. دو بیت این حکایت هم زیبایی خود را دارد. به نظر شاعر آدم‌های پرادعا فقط خودشان را می‌بینند و در اینجا هم زاهدی که دم از عبادت می‌زند، خود را برتر از دیگرانی که در خواب هستند می‌بیند، اما اگر «چشم خدابین» داشته باشد، خود را از دیگران یا از همه کوچک‌تر می‌بیند. کسانی که به توانمندی داشتن چشم خدابین مفتخر می‌شوند، از غرور و خودخواهی و خودپسندی دور می‌شوند و حقیقت خود را چنانکه هستند کشف خواهند کرد.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه