روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
27 فروردین 1398  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 60588
0
0
ضرورت اندیشه‌ورزی
محمدعلی نویدی ‪-‬ نیاز انسان به اندیشه و اندیشه‌ورزی، از ضرورت و لزوم سامان و سازمان زندگی و رتق و فتق امور آدمی ناشی‌ می‌شود‌‌. چرا که، بشر ناگزیر و ناچار به زندگی زمینی است، و حیات زمینی و خاکی دارای ویژگی‌ها و خصایصی است که تنها با خرد و خردورزی و اندیشیدن و حقیقت جستن و حق طلبیدن‌ می‌توان بدان نشانه‌ها و صفات دست یافت و زندگی را ممکن ساخت‌.
بدین سان، اندیشه و اندیشیدن از هستی و جان آدمی، منفک نیست و اساسا، نمی تواند، امری جدا و بیگانه باشد‌‌. پس، ‌اندیشه‌ورزی، از ذات بشر و زندگی وی و تشکیل اجتماع و مسئله‌دانی و مشکل‌یابی وی، جدا نیست؛ گویی، بود و نبود بشر، با اندیشه و خرد وی نسبت وجودی و اثری دارد‌.
اهمیت و اعتبار اندیشه و ‌اندیشه‌ورزی، از اهمیت و اعتبار زندگی و فلسفه وجودی و خلقت بشر نشات‌ می‌گیرد؛ بشریت، برای ترقی و تعالی و شکفتن و شکوفایی و پویایی و پایایی، پای به بدین عرصه زندگی نهاده است؛ بدون عقل و عقل‎ورزی، امکان رشد و بالندگی، برای انسان مقدور و میسور نیست؛ چون، خردورزی، توان و نیروی تشخیص و تجویز امور سره از ناسره در زندگی است؛ بنابراین، هرگاه به اهمیت و اعتبار خرد و اندیشه، توجه کنیم و آگاه گردیم و در عمل به نقش و اثر آن پی ببریم، به ضرورت ‌اندیشه‌ورزی، تفطن خواهیم کرد.
از جانب دیگر، زندگی آدمی بدون اهداف و اغراض انسانی و مقاصد متعالی، میان تهی و خالی است؛ زیرا، فرق اساسی زندگی بشر با حیات سایر موجودات و جانداران، در همین اهداف و اغراض است‌‌. یعنی، حیات واقعی و عینی و ملموس و مشهود انسان، با حیات عقلی و علمی وی مناسبت و موافقت دارد‌‌. این نسبت ساحت اندیشگی و حوزه زندگی بشری، دلیل و علت دیگر ضرورت ‌اندیشه‌ورزی است‌‌. مثلا، شخصی که قدر و قدرت اندیشه را‌ می‌داند، و وارد ساحت و ساخت و بافت ‌اندیشه‌ورزی‌ می‌شود، با کسی که باری بهر جهت زندگی‌ می‌کند، یکسان نیست؛ چنین وضع جوامع و ممالک و کشورها‌‌. توسعه یافتگی‌ها و عقب ماندگی‌های جوامع، با ورود و عدم ورود به صحنه ‌اندیشه‌ورزی، نسبت لاینفک دارد‌‌. نیل به اهداف مترقی و متعالی نیز، در چنین نسبتی عیان‌ می‌شود‌‌. بنابراین، داشتن حیات عقلانی و علمی و به تبع آن حیات و زندگی انسانی، ضرورت ‌اندیشه‌ورزی‌ می‌طلبد‌.
به عبارت دیگر، جان و جوهر انسان، با ‌اندیشه‌ورزی و تفکر، قرین است‌‌. یعنی، فقدان اندیشه‌ورزی، فقد و گم‌گشتگی، جان و جوهر آدمیت است‌‌. چرا چنین است؟ زیرا، اثر عقل ورزی در تراز و سطح، اثر جان و هستی آدمی‌ست‌‌. این نکته بنیادین این گفتار و نوشتار است‌‌. پس، وجود و جانی که خردورز است، جان و جوهر انسان است‌‌. و ‌اندیشه‌ورزی، خصلت ذاتی و اساسی جان بشر است‌‌. سلب هر کدام موجب سلب و ستادن یکی‌ می‌شود؛ یعنی، اگر عقل و عقل ورزی و اندیشه و اندیشیدن را از آدمی سلب کنند، گویی، جان حقیقی او را ستانده اند؛ این است که ‌اندیشه‌ورزی ضرورت دارد.
اما، پرسش بنیادی و اصلی در این باب این است که، کدام جان، جان خردمند و ‌اندیشه‌ورز است؟
آیا جان و وجود آرام و بی حال و خوابناک،‌ می‌تواند چنین ویژگی و اثری داشته باشد؟ با تامل و دقت و کاوش و تجربه،‌ می‌توان دریافت، برای داشتن هستی ‌اندیشه‌ورز، به جان اندیشناک و نگران محتاج هستیم‌‌. یعنی، این جان نگران است که نگران زندگی و مسائل زندگانی انسانی ست، نه جان آرام و بی خیال‌‌. انسان عاقل، انسان نگران است نه انسان آسوده!‌‌. برعکس، انسان غافل، انسان بی خیال است‌‌. پرسش این است، با بی خیالی و بی عاری و بی اثری و بی خاصیتی، نبود و نبود آدمی چه فرقی دارد؟ وقتی انسان وارد ساحت ‌اندیشه‌ورزی‌ می‌شود، گویی، وارد میدان تولید اثر شده است‌‌. ‌اندیشه‌ورزی با تحرک و تولید و ترویج جان بشر همراه است‌‌. جان‌های بی تحرک و بی اندیشه، جان‌های، در واقع، مرده اند و لاشه‌ای بیش نیستند‌‌. جان بی‌اندیشه، همواره در پریشانی و پشیمانی و هرز و هدر است.
جامعه نگران، جامعه ‌اندیشه‌ورز‌ است، در مقابل، جامعه بی خیال و بی فکر، ناگهان، گرفتار مصائب و معضلات‌ می‌شود، مثلا، سیل و طوفان و زلزله و حوادث، حتی، طبیعی، او را غافل گیر‌ می‌کند و بنیان زندگی را تباه‌ می‌سازد‌‌. جان اندیشناک، شرط زندگی آینده است.
‌اندیشه‌ورزی، ضامن استمرار سنت فکری و علمی آدمی است؛ چون، یادگیری و تعلیم اندیشه‌ها و مکاتب فکری و فلسفی و علمی، تنها، پایه و اساس و زمینه اندیشیدن است نه خود اندیشیدن‌‌. اندیشیدن، ارزش افزودن و اثربخشی است، حفظ اندیشه‌ها، تحولی در جان ایجاد نمی کند، بنابراین، ‌اندیشه‌ورزی لازم و ضروری است تا جان‌ها دگرگون شوند و جهان‌ها متحول شوند. در چنین وضعی، سنت عقلی و عملی معقول و اثربخش، بشر، استمرار پیدا‌ می‌کنند.
یعنی، توقف در اندیشه‌ها، ‌اندیشه‌ورزی نیست؛ دانستن تفکر و اندیشه حکما و فلاسفه و علما و دانشمندان، تنها یاریگر و مدد رسان ‌اندیشه‌ورزی است‌‌. مثلا، دانستن افکار افلاطون و ارسطو و ابن سینا و ملاصدرا، در صورت عدم ‌اندیشه‌ورزی و تامل و تولید فکر نوین و کارآمد و عدم کاربردی‌سازی آنها، یعنی، عدم اثربخشی، فایده ای در زندگی نخواهد داشت‌‌. بنابراین، آموزش مکاتب و اندیشه و علوم در حد و جای خود بسیار لازم و ضروری است، اما، اندیشه‌ورزی و گذار از مرحله تقلید و پیروی محض، ضرورت بی‌بدیل است‌‌.
تحقیق و تتبع عقلانی و حصول اثرهای علمانی، نیازمند، اندیشه‌ورزی است‌‌.
ضرورت ‌اندیشه‌ورزی، از ضرورت ارتقاء و ارتفاع ظرفیت‌ها و قابلیت سازی‌های نو، ناشی‌ می‌شود؛ یعنی، بشر امروز و انسان مدرن و شهروند جدید، نیاز مبرم به بالا بردن توان‌ها و ظرفیت‌ها و قابلیت‌ها دارد؛ چون، با انواع و اقسام مسائل و معضلات و پدیده‌های نو ظهور، مواجه شده و‌ می‌شود، به عبارت دیگر، رخدادها و حوادث زمانه ما با حوادث و مسائل گذشته، متفاوت‌ است. این پیچیدگی مسائل و پدیده‌های مستحدث، ‌اندیشه‌ورزی‌های نو و بکر و اثربخش نیاز دارد‌‌.
بشر امروز، به سعه صدر و گشادگی سینه و فراخی روح و فربهی جان و دانش دقیق و آگاهی عمیق و اثرمندی عمل و کارآمدی مفید نیاز دارد.
انسان امروز، بیش از هر زمان گذشته، به تفکر و خردورزی محتاج است تا بیش از این دچار فقدان هویت و حیرت نشود. شاید، این یک راه کار و راه حل مفید و عملی باشد؛ که ساعات تفکر و اوقات ‌اندیشه‌ورزی را، زیاد کنیم و فکر کردن را تمرین نماییم «Though hours» مطالعه و کتاب خواندن و تاریخ پژوهی و اندیشیدن به وضع گذشته و حال و آینده زندگی و انسان،‌ می‌تواند برای، ورود به ساحت اندیشه‌ورزی اثرگذار باشد.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه