روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 دی 1397  |  ورزش  |  کد خبر: 57479
0
0
گفت‌وگوی همدلی با حمید شیخ‌محمدی، سرمایه‌گذار و مجری طرح فیلم «آندرانیک»؛
سینما یک پنتاگون است
عدم توسعه بازار بین‌الملل، ضعف مشهود سینمای ایران به شمار می‌رود
همدلی| گروه فرهنگ و هنر- مهدی فیضی‌صفت: گیشه مهم تر است یا محتوا؟ آیا می شود فقط به محتوا اهمیت داد و گیشه را نادیده گرفت؟ اگر بخواهیم زنده بمانیم، آیا گیشه مهم تر از محتوا نیست؟ آیا بهترین راه، ارائه محصولی نیست که هم محتوا داشته باشد و هم گیشه؟ این پرسش ها هم برای مخاطبان حرفه ای سینما آشنا هستند و هم مفهومی ویژه برای اقتصاد هنر-فرهنگ در سینما دارند. سال های زیادی می شود که سینمای ایران درگیر این پرسش های ساختاری است و امروز به نظر می رسد هنوز گیشه نقش مهمی در زنده ماندن سینما ایفا می کند. هر چند که سینمای ایران اکنون به جایی رسیده که می تواند مدعی شود برخی از محصولاتش هم محتوا دارند و هم گیشه اما بدون تعارف دیگر نمی توان در وادی اقتصاد فرهنگ کسی را یافت که وقتی می خواهد دوربینش را روشن کند، بگوید اول یک مفهوم وارسته و بعد گیشه؛ این اتفاق جسارت می خواهد. چند روز پیش مراسم افتتاحیه فیلم «آندرانیک» به کارگردانی حسین مهکام برگزار شد؛ فیلمی که مربوط به دهه 20 ، مسائل سیاسی شوروی سابق و دامنه آن در ایران است. نزاع اخلاقی یک کشیش با خود که میان پلیس امنیتی از سویی و یک منتقد دستگاه سیاسی سرکوب از سوی دیگر قرار گرفته، داستان فیلم را شکل می دهد. فیلم کاملا آرام با مفاهیم اخلاقی-فلسفی است. از آن فیلم هایی که می توان به جرات گفت با قاطعیت ابتدا به مفهوم و بعد به گیشه فکر کرده است. از این منظر و فارغ از بحث های فنی و هنری، «آندرانیک» می تواند دوباره چالش های زیادی را در فضای اقتصاد فرهنگ به وجود آورد. درباره «آندرانیک» و مقتضیات طرح آن در سینمای ایران با حمید شیخ‌محمدی، سرمایه گذار و مجری طرح آن گفت و گو کردیم که ماحصل آن را در ادامه می خوانید:
علت علاقه شما به سرمایه گذاری در سینما یا دقیق تر فیلمی نظیر «آندرانیک» چیست؟
آشنایی من با تولید فیلم به دوستی‌ام با عبدالرضا کاهانی برمی گردد؛ دوستی که می‌گویم کلمه دقیق رفاقت است چرا که رابطه من و او شکل رفاقت داشته و دارد. در مجاورت با او که گاهی با فاصله زمانی و مکانی طولانی مصادف می شود، مختصری با پروسه تولید فیلم آشنا شدم، یعنی به عنوان یک مشاهده‌گر و گفت‌وگو کننده، نه چیزی بیشتر، این گفت گو و مشاهدات بیشتر به کارهای اولیه او بر می‌گشت ولی دوستی و دلتنگی‌مان کماکان ادامه دارد. این ارتباط، مفاهیم هیجان سینما، سختی تولید فیلم، چالش مفاهیم انسانی و نهایتا ریسک تجاری را برای من معقول و طبیعی کرد، پس همیشه به تولید فیلم فکر می کردم. البته سوغات رفاقت با رضا کاهانی ، آشنایی با حسین مهکام بود و به قول او، زلف مان به هم گره خورد. حالا فیلم «آندرانیک» را داریم و افتخار همراهی با او نصیبم شده است.
به نظر شما سینمای ایران در حال حاضر در چه نقطه ای ایستاده است؟
از نظر من سینما یک پنتاگون است، یعنی من به سینما از پنج ساحت یا درگاه نگاه می‌کنم و آن پنج درگاه عبارتند از: 1-پدیدهای هنری، 2- پدیدهای تکنولوژیک و صنعتی، 3-تفریح، 4-رسانه و 5- « استارت آپ». تصور من این است که در طراحی یک فیلم سینمایی باید به این پنج درگاه فکر شود و بین این پنج عنصر، تناسبی مبتنی بر هدف برقرار باشد. در این گفت و گو من به 3 درگاه اول کاری ندارم و می‌خواهم راجع به 2 عنصر آخر یعنی رسانه و استارت آپ عرض کنم. در حال حاضر مسئول یک کسب و کار صنعتی تجاری هستم ولی چون در دانشگاه، علوم انسانی خواندم همیشه به پدیده های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی علاقه‌مند بودم، پس فیلمی را در دوست دارم که جنبه رسانه ای آن پررنگ باشد. اساسا «تولید فیلم به صرف «ما هو فیلم» برای من خیلی جذابیت ندارد، حتی اگر 4 عنصر دیگر پررنگ باشد. فیلم باید حال آدم ها را خوب کرده یا آنها را یک پله فهیم‌تر و متوجه تر کند، این یعنی جنبه رسانه ای فیلم. از این بابت فیلمنامه «آندرانیک» برای من جذاب بود، مخصوصا اینکه کمی پرسه زدن در عالم سیاست، تاریخ، مفاهیم معرفت شناسانه و بینافرهنگی به ارمغان آورد. از نگاهی، مفاهیم فیلمنامه جهان شمول است و از لحاظی به تعامل دو ملیت ارمنی و ایرانی بر می گردد. تا اینجا انگیزه غیر تجاری من نسبت به تولید این فیلم واضح است اما به هرحال سرمایه گذاری در فیلم جنبه مالی و تجاری هم دارد. از نظر من هر فیلم سینمایی یک استارت آپ محسوب می شود؛ داخل پرانتز عرض کنم اطلاق استارت آپ به فیلم، عرض بنده است و حداقل من جایی نشنیده‌ام (حق کپی رایت محفوظ باشد!).
چگونه یک فیلم می تواند استارت آپ باشد؟
اصطلاح استارت آپ را این گونه تعبیر کرده اند: 1-کسب و کاری نوپا، 2- با راه حلی نوآورانه، 3- بر مدد تکنولوژی حاویِ رشدی سریع، 4- ریسک پذیر، 5- رشد و سودآوری غیر متناسب با سرمایه، 6- با هدف رفع یک نیاز بازار (ارزش آفرین) و 7- تکرار و پایدار پذیری نسبی. با در نظر گرفتن 6 پارامتر اول و با تاویل و تفسیری متفاوت از پارامتر هفتم، فیلم (سینمایی یا ... ) استارت آپ محسوب می شود. پس اگر بخواهیم سرمایه گذاری در یک فیلم سینمایی را از جهت اقتصادی تحلیل کنیم، چارچوب استارت آپ، آن را بهتر روشن می کند و سازمان هایی مثل «هنر و تجربه» سازمان‌های حامی استارت آپ محسوب می شوند که از قضا وظایف‌شان را خوب انجام می دهند. فکر می‌کنم همکاری با این مجموعه، همکاری هوشمندانه است و اگر حمایت از استارت آپ‌ها که ظاهرا در دستور کار دولت است، در حوزه توسعه بازار داخلی و مخصوصا بازار بین الملل شکل بگیرد، ما به نقطه مطلوبی در سینما می رسیم. تاکید می‌کنم به نظر من الان حمایت دولت صرفا در حوزه توسعه بازار راهگشاست، به ویژه بازار بین الملل که ضعف مشهود سینمای ایران است. با این اوصاف از سرمایه گذاری در این پروژه نه تنها رضایت دارم بلکه خرسند هم هستم و نهایتا علی برکت الله!
در پی چه مفاهیمی از علوم انسانی مانند معرفت‌شناسی و سیاسی یا به قول خودتان جنبه رسانه‌ای بودید؟
جنبه های رسانه ای فیلم که طبیعتا باید از نظر تماشاگران و منتقدین مطرح شود، حداقل در ابتدای اکران نباید ما به موضوع دقیق و مشخصی اشاره مفصل کنیم ولی چند اشاره کوتاه ایرادی ندارد؛ اول اینکه اگرچه فیلم در یک جغرافیا، تاریخ و قومیت خاص روایت می شود اما حاوی درگیری های ذهنی است که برای هر انسانی می‌تواند مصداق داشته باشد. دوم اینکه به قول حسین مهکام، لهجه متفاوت و جدیدی در فیلم های اجتماعی این روزگار ایران است که حقیقتا اینگونه است. این فیلم خارج از تکرار مفاهیمِ مشابه متعارف است. نکته سوم، تخیل قابل تامل فیلمنامه نویس در بستر تاریخ است، یعنی شما با یک درام جالب مواجه هستید که صرفا زاییده ذهن نویسنده است ولی عناصر تاریخی درست روایت شده و پس و پیش و غیر قابل باور نیست، انگار نویسنده اشراف کافی به آن برهه تاریخ و جغرافیا دارد (اگر بخواهم مزاح کنم، مثلا اگر آقای صادق زیبا کلام یا خسرو معتضد هم فیلم را بررسی کنند، کمتر می توانند ایراد تاریخی بگیرند، مگر اینکه بخواهند به قسمت دراماتیک فیلم بند کنند!) البته عرض کنم این فیلم را اگر اهالی علوم انسانی ببینند، مطالب قابل تاملی را از بَعد معرفت شناسی، سیاسی و اجتماعی برداشت و اشاره خواهند کرد. همچنین توصیه می کنم هموطنان ارمنی پیگیر دیدن این فیلم باشند.
با توجه به اینکه اشاره کردید جنبه بینا فرهنگی فیلمنامه مورد توجه بوده، روابط ایران و ارمنستان چقدر در این تصمیم دخیل بوده است؟
به مواردی‌که می‌گویم توجه کنید؛ ما با 15 کشور همسایه هستیم، اقوام مختلفی درون کشور با هم زندگی کرده و برخی از این اقوام در دو سوی مرزها زندگی می‌کنند. مفهومی به نام ملیت ایرانی داریم و مفهومی بنام حوزه تمدن ایران، برخی از این همسایگان، اقوام ایرانی بوده اند و برخی ملت های مستقل (تاکید می کنم ارمنستان یک ملت مستقل محسوب می شود، نه قومیت)، مرزهای‌مان از این لحاظ هم آسیب پذیر است و هم فرصت تعامل دارد. با 6 حوزه آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبه قاره و غرب آسیا و روسیه مجاور هستیم اما متاسفانه کمترین اطلاعات را نسبت به برخی همسایگان داریم و کمتر به همگرایی منطقه ای توجه می کنیم؛ این یک عارضه دو جانبه است، هم از طرف ما و هم از طرف همسایگان. در میان این مطالب که عرض می کنم، به وظایف دولت ها کاری ندارم اما اگر بخواهیم نسبت به هم امنیت داشته باشیم، باید با هم تجارت و تعامل کنیم و برای تعامل باید اطلاعات مناسب و حتی نسبت به هم حس مثبت و معقول داشته باشیم. یکی از این کشورها ارمنستان است. وقتی به ارمنستان سفر کردم، با پدیده ای مواجه شدم؛ کشوری با قدمتی سه هزار ساله به عنوان یک ملت مستقل، همسایه ای که گاهی در حوزه سیاسی ایران و گاهی روسیه و گاهی مستقل بوده است، در بزنگاه ها و مخصوصا اخیرا از سوی ایران مورد مهربانی قرار گرفته، ارامنه بسیاری در طی دوره های مختلف به عنوان قوم مستقل در ایران زندگی شرافتمندانه کرده اند و مورد علاقه ایرانی ها هستند، در حال حاضر تجارت بین دو کشور آزاد است، توریست های زیادی به ارمنستان می روند ولی شما حس مثبت و معقولی در ارمنستان نسبت به خودتان احساس نمی کنید و آنها هم نسبت به ایران، اطلاعات لازم را ندارند و آن حس مثبت وجود ندارد، تازه این ارمنستان است که در آن کلی رفت و آمد وجود دارد. من تاکید دارم روی شکل گیری حس مثبت و معقول توام با احترام نسبت به هم و فیلمسازی در حوزه های بینافرهنگی می‌تواند این حس را تقویت کند.
آیا برای کشورهای همسایه هم برنامه‌ای مشابه دارید؟
بله، شخصا علاقه‌مند هستم در حوزه های بینافرهنگی با کشورهایی که تعامل داریم، کار کنیم و البته فکر می کنم حسین مهکام هم در این حوزه علاقه‌مند و توانمند است. همچنین کار کردن با حسین مهکام لذت بخش است و نمی توان لذت همکاری با آدم باهوش، اهل مطالعه و با سواد، سریع، مسئولیت پذیر و خوش اخلاق را از دست داد؛ تا چه قسمت باشد.
آنچه مهکام نگفت
غلامرضا شادابی- از آنجا که هنر برآمده از فطرت زیبایی ستایی بشر است و هر هنرمندی ناگزیر، خلاقیت خود را در بوته فلسفه زیبایی شناسی بینندگان می آزماید، تنوع نظرات و تکثر آرا در مورد یک اثر به عدد بینندگان آن است.
بدون شک همه این اظهار نظرها نقد نیست، چرا که «نقد و انتقاد» عموما حاوی مفهومی حرفه ای است که لازمه ارائه آن ،داشتن حداقل علم و توانایی تحلیل فنی و ساختار اثر هنری در بستر و خاستگاه خود آن اثر است .
دانستن نام تکنیک ها و شناختن ژانرهای هنری حداقل نیاز یک نقد است اما آنچه بینندگان را به اتخاذ مواضع متفاوت مجاب می کند، مکانیزمی بسیار پیچیده است و این پیچیدگی نه فقط ناشی از کثرت فرم‌ها و انواع هنر است، بلکه ریشه‌های تاریخی و فرهنگی و در یک کلام هرمنوتیک فردی و اجتماعی نیز در این امر نقش دارد. از این رو یک تعریف ساده یا حتی یک اجماع گسترده در باب آن‌چه می‌توان برچسب نقد هنری به آن زد، به گستردگی سیطره هنر است و احتمالاً بسیار دور از دسترس .اما این به این معنا نیست که «یک غیر حرفه ای حق اظهار نظر ندارد» و به طریق اولی «نمی توان یک غیر حرفه ای را از لذت بردن از یک اثر هنری منع کرد».
من نیز توانایی تحلیل ساختاری و هنری آثار سینمایی را ندارم و سعی ام بر این است که از ارائه نقد هنری بپرهیزم؛ به عنوان یک بیننده با پیشینه و سبقه و مساله و هرمنوتیک خودم، «آندرانیک» مهکام را دیده ام، دیالوگ ها را شنیده ام؛ و مانند همه لحظات قوت (لذت بخش از نظر من) را با تحسین و ضعف ها را با دیده اعتراض به خاطر سپرده ام. اما هرگز مانند یک نقاد هنری، اینکه بگویم« اگر چگونه بود بهتر می‌شد» در توان من نیست.
فقط می توانم بگویم؛ مهکام در «آندرانیک» تنها با یک جمله «ما هر دو در سپاه میرزا جنگیده ایم» مقطعی از تاریخ غریب دهه دوم قرن بیستم را به تصویر کشید و پرسوناژ ها و داستان خود را هویت بخشید. دهه دوم قرن بیستم میلادی که مصادف با دهه آخر قرن سیزدهم شمسی است، یکی از مقاطع پرحادثه زندگی انسان بر کره خاکی است. جنگ اول بین الملل در اروپا با نام «گاوریلو پرنسیپ» و «آرشیدوک فردیناندز» گره خورده؛ و در ایران با نام میرزا کوچک جنگلی و نهضت جنگل در هم تنیده است. این جنگ که با پایانش، 35 امپراتوری و پادشاهی و دوک نشین در اروپا برچیده شد، روزگار گذار جامعه جهانی به مدرنیزاسیون است؛ مدرن سازی به معنای صنعتی اش یک قرن پیش در اروپا آغاز شد. در آستانه ورود به مصادیق توسعه انسانی و اجتماعی متاثر از توسعه اقتصادی و صنعتی قرن گذشته به تنازع قومیت‌هایی انجامید که هر چند ریشه ای یکسان داشتند اما در تعاریف جدید، ملیت های مختلف را تشکیل می دادند و این نزاع خانوادگی در قامت یک جنگ خانمان‌سوز و تمام عیار، ممالکی چون ایران را که داعیه بی‌طرفی داشتند به کام قحطی و اشغال کشید. به طوری که آثارش در جنگ دوم جهانی ماندگار بود؛ به گونه ای که روشنفکران ایرانی که هر یک به فراخور حال خود زخمی از تیغ اشغالگران امپراتوری‌های بریتانیا و روس بر دل داشتند از فرط تلخ کامی، بدون توجه به عاقبت علائق خود، به آلمان نازی گرایش پیدا کردند.
غرض تحلیل و ارائه گزارش جنگ های جهانی نیست، موضوع دنیای آشفته‌ای است که جنگ به ارمغان آورد و ایران را دربرگرفت. غور کردن در احوال و اندیشه های میرزا کوچک خان جنگلی، هر محقق تاریخی را به این اعتراف می‌کشاند که میرزا یونس استادسرایی به عنوان یک فقیه، سال‌ها از دوران خود جلوتر بود.چنان‌که در خیل عظیم مشاهیر حوزه های علمیه در اسلافش تنها می‌توان «ملاصدرا» و «سید جمال» را بر شمرد و در اخلافش تنها به امام خمینی (ره) و امام موسی صدر را اشاره کرد. در هیاهوی پر التهاب سال‌های فروپاشی عثمانی، در بین مردان بزرگی که تغییر را حس کردند و از تغییرات جهانی به دنبال سهم ایران بودند، از رئیسعلی دلواری و محمد تقی خان پسیان و غیره، تنها میرزاکوچک جنگلی دریافت «هویت ملی ایران» را در کجا جست‌وجو کند.
این هویت ملی چنان با انسانیت و آزادگی در آمیخت که توانست با جاذبه ای مثال زدنی «یوزف» اتریشی را با نهضت جنگل همراه کند و مهکام، همین مفاهیم معنوی را در روایتی چند دهه بعد از نهضت جنگل روایت می‌کند .مهکام هرچه گفت را شنیده ایم اما فضاهای خالی و سکوت فیلم کم‌خرج او در آخرین سکانس، غربالگری منطقی اجتماعی که منبعث از روح باورهای معنوی است را به تصویر می کشد. و معنای باور و نمایش را در جدال حصارهای ذهنی و آزادگی و اصالت ورزی و دگردیسی مبارزان یادآوری می‌کند .
خلاصه اینکه اگر سروان از حال و هوای جبهه میرزا جدا نشده بود (گو اینکه به نظر می‌رسد زمان حضور در صف نهضت هم نیز چندان همدل نبوده) به سهولت با شنیدن صدای اذان از مناره مسجد کنار کلیسا درمی یافت که طعمه او ممکن است در مسجد باشد. او فراموش کرده بود اگر هدف حفظ و گسترش شعائر انسانی است، مسجد و کلیسا تفاوتی نمی کند. و درپایان هزینه یادآوری و تفهیم دوباره این باور را مردی پرداخت که برای نجات روح و جان انسان‌ها از بند دنیا سوگند خوره بود .پدر روحانی با بازی زیبا و عمیق رضا بهبودی فقط ناجی جان «آندرانیک» نبود؛ به همه آنها که ذهن‌شان انباشته از توجیه تقیدهای دنیوی است یادآوری کرد: «خدا زان خرقه بیزار است صدبار/ که صد بت باشدش در آستینی».
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه