روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
17 بهمن 1394  |  جامعه  |  کد خبر: 5173
0
0
همایش «انقلاب هنر» در خانه هنرمندان ایران برگزار شد
استعفا از رادیو پس از کشتار مردم در روز 17 شهریور و رفتن به زیرزمین
همدلی- همایش یک روزه «انقلاب هنر» پنج شنبه 15 بهمن در تالار استاد امیرخانی خانه هنرمندان ایران برگزار شد. بخش نخست این نشست به موسیقی اختصاص داشت و در آن زیدالله طلوعی و هادی منتظری از نوازندگان گروه های شیدا و چاووش به بررسی روند شکل گیری و دگرگونی این دو گروه پرداختند.
جلسه از این بابت حائز اهمیت است چون روایتی شفاهی از موسیقی سنتی در برهه ای سیاه از تاریخ است. در ابتدای این نشست محمود توسلیان با اشاره به اینکه تاریخ روشن و مکتوبی از جریان موسیقی انقلابی وجود ندارد گفت: امیدواریم در این جلسه مقدمات مکتوب شدن بخشی از تاریخ هنر انقلابی ایران فراهم شود. در این مسیر شاید چاره ای جز برخورد بیوگرافیک با گروه های شیدا و چاووش وجود نداشته باشد. پس از آن طلوعی به نحوه شکل گیری گروه شیدا پرداخت و گفت: پایه های گروه شیدا از آنجا شکل گرفت که من به همراه محمدرضا لطفی و هوشنگ کامکار دانشجو بودیم و در یک خانه زندگی می کردیم. لطفی قصد داشت به رادیو بپیوندد اما به توصیه دوستانی که دید سیاسی و اجتماعی داشتند، به جای حاضر شدن در آزمون رادیو، آهنگی ساخت و شعر «بمیرید بمیرید» مولانا را روی آن گذاشت و سراغ هوشنگ ابتهاج رفت. ابتهاج هم در آن شرایط اختناق سیاسی با دیدن این شعر و آهنگ، بلافاصله و بدون انجام مراحل داوری از فریدون شهبازیان و فریدون مشیری خواست که کار را تصویب کنند. کار لطفی را معروفی تنظیم کرد و در ارکستر بزرگ اجرا شد. این اجرا در زمانی اتفاق افتاد که موسیقی پاپ بیداد می کرد و از این جهت باعث خوشحالی فراوان ابتهاج شد. ابتهاج پس از آن به سراغ رضا قطبی مدیرعامل وقت تلویزیون رفت و از او خواست که بودجه ای برای یک گروه موسیقی سنتی در نظر بگیرد و در ادامه نیز تشکیل چنین گروهی را به محمدرضا لطفی سپرد. به این ترتیب هسته مرکزی شیدا با حضور لطفی، پشنگ کامکار، بیژن کامکار، ارژنگ کامکار، من و.. شکل گرفت و پس از آن افراد دیگری نیز به گروه پیوستند. وی ادامه داد: قرار بود گروه شیدا تا پنج سال به بازسازی کارهای قدما بپردازد اما بعد از سه سال و به دلیل فشارهای داخل رادیو، ابتهاج از گروه خواست که دست به تولید اثر بزنند. نخستین کار گروه «الا ساقیا» اثر علی اکبر شیدا بود و به همین دلیل به پیشنهاد ابتهاج، نام «شیدا» برای گروه انتخاب شد. ضمن اینکه ابتهاج روزهای جمعه ساعت 9 صبح در برنامه «گلچین هفته» به پخش آثار سنتی و به خصوص کارهای گروه شیدا دست زد. از آثار تولیدی گروه شیدا فقط چند اثر اول و چند اثر پایانی را می توان آثار هنری دانست. بقیه کارهای اجرا شده، در جهات مسائل سیاسی و اجتماعی روز بودند. قرار بود در روز 21 شهریور سال 57 اجرایی در مسکو داشته باشیم. اما پس از کشتار مردم در روز 17 شهریور، همه اعضای گروه به همراه هوشنگ ابتهاج از رادیو استعفا و از برگزاری کنسرت مسکو انصراف دادیم. در این میان فشارها و تهدیدهای ساواک نیز وجود داشت که اثرگذار نشد. پس از استعفا از رادیو، به زیرزمین خانه لطفی نقل مکان کردیم و عملا تبدیل به گروهی زیرزمینی شدیم. همانجا تمرین می کردیم، اجرا و ضبط می کردیم و آثار تولیدی را تکثیر کرده و جلوی دانشگاه به دست مردم می رساندیم.طلوعی افزود: پس از آن ابتهاج احساس کرد که گروه شیدا به محل دیگری نیاز دارد و بنابراین ساختمانی سه طبقه را برای گروه دست و پا کرد. در مکان جدید برای آموزش موسیقی به مجوز نیاز داشتیم که من به عنوان کارمند اداره فرهنگ و هنر، پیگیر دریافت مجوز شدم. در ادامه لطفی از من خواست برای دلگرمی علیزاده که به تازگی به ما پیوسته بود، مجوز را به اسم علیزاده بگیرم و همین اتفاق نیز افتاد. اسم گروه نیز از شیدا به «چاووش» تغییر پیدا کرد و «چاووش» نیز انتخاب خود ابتهاج بود. در آنجا صندوقی داشتیم که با فروش محصولات، گروه از نظر مالی تامین می شد. بعدها ابتهاج از ایران رفت اما چاووش به کار خود ادامه داد. تا اینکه با رفتن علیزاده به آلمان، عملا گروه به پایان کار خود رسید. اگرچه پس از رفتن علیزاده هم امکان حفظ گروه وجود داشت، اما هر یک از اعضا به خانه رفتند و کار آموزش موسیقی و کسب درآمد از این طریق را در پی گرفتند. حتی وقتی خود لطفی برگشت دیگر قادر به راه اندازی مجدد شیدا نشد. البته علیزاده وقتی به ایران بازگشت، توانست با همین بچه ها سه اثر تولید کند و این جای سوال دارد که چرا لطفی قادر به انجام چنین کاری نشد. طلوعی همچنین در مورد ذهنیت سیاسی اعضای این گروه گفت: بچه های موسیقی به طور کلی اهل مطالعه ی زیاد نیستند. در حالیکه داشتن نظام فکری منسجم و ذهنیت و خط سیاسی، نیازمند مطالعه فراوان است. ما هم طبیعتا با شرایط انقلابی آن دوران همدلی داشتیم و خواستار سرنگونی رژیم شاه بودیم، اما خط فکری خاص و مشخصی در داخل گروه وجود نداشت. این گونه نبود که لطفی به دنبال مطرح کردن یک خط سیاسی در گروه باشد. او می کوشید با اتوریته ای که داشت کار موسیقی را در گروه به درستی پیش ببرد. به شخصه با شناختی که از لطفی دارم، نمی پذیرم که او ذهنیت منسجم توده ای داشته است. البته با آنها رابطه داشت و تحت تاثیرشان بود اما به هر حال دیدیم که بعد از سفر به آمریکا و هنگامی که به ایران برگشت دچار چه تحولاتی شده بود. طلوعی در پایان گفت: یکی از مسائل تاثیرگذار در عملکرد گروه های شیدا و چاووش، حضور هنرمندانی بود که خبره و عاشق کار خود بودند. در شرایطی که موسیقی پاپ همه جا را فراگرفته بود، این کلام ابتهاج بود که به داد موسیقی سنتی رسید. در ادامه هادی منتظری نیز در بیان نظرات خود گفت: من جوان ترین عضو گروه بودم که ساز ویولن می نواختم، اما به پیشنهاد لطفی سراغ کمانچه رفتم. می توانم بگویم هرچه دارم از محمدرضا لطفی دارم. پس از کشتار 17 شهریور، لطفی بسیار عصبانی بود و با نامه ای شدیدالحن وارد رادیو شد. نظر ابتهاج این بود که چنین نامه ای می تواند منجر به دستگیری اعضای گروه شود و به همین دلیل از لطفی خواست از تندی آن بکاهد. به هر حال نامه استعفا را نوشتیم و کار را در زیرزمین خانه لطفی ادامه دادیم. در آنجا در واقع تبدیل به تصویرگر جریان اجتماعی شدیم. اما به هر حال مغز متفکر این داستان، هوشنگ ابتهاج است. در واقع ابتهاج را می توان پدر گروه شیدا دانست.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه