روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
23 تیر 1397  |  بین الملل  |  کد خبر: 49711
0
0
نگاهی به رمان «برای ک» نوشته بلال طاهری
دوراهی بی نتیجه
فاطمه شجاع پوریان‪-‬ رمان «برای ک» نوشته بلال طاهری ، بنابر ادعای نویسنده در زمره کتاب‌ها و رمان‌هایی قرار می‌گیرد که به سبک و سیاق «رمان نو» نوشته شده‌اند. حال باید به کنکاش ویژگی‌هایی پرداخت که این کتاب را جزو این دسته از رمان‌ها قرار می‌دهد.
داستان این کتاب درباره مردی است که با نام مستعار «ک» معرفی می‌شود و اینگونه معرفی از لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که دوستانش فکر می‌کنند به آنها خیانت کرده است، برای همین گروه آنها را ترک می‌کند. در اواسط داستان در می‌یابیم که «ک» جزئی از اسم اوست. او گروهی با فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی ایجاد کرده است و در برهه‌ای از زمان به جرم خیانت از گروه طرد می‌شود. داستان از زبان زنی روایت می‌شود که پس از «ک» سرپرستی گروه را برعهده گرفته است.
اما این کتاب واجد چه ویژگی‌هایی است که می‌شود از آن به عنوان «رمان نو» یاد کرد؟ این نوشته برآن است تا با ذکر دلایلی به این پرسش، پاسخ دهد. بی‌شک اولین مسئله قابل بررسی در این کتاب، ردّ روش روایی است. بدین معنا که خواننده با یک رمان خطی روبه‌رو نمی‌شود که به شکل مرسوم از «دال به مدلول» و از «الف به ب» برسد؛ بلکه پیچیدگی‌ها و تقطیع‌های زمانی و شخصیتی او را درگیر می‌کند. نویسنده در ابتدای داستان و در همان سطور اولیه از پیروزی جنبش دیوگاتی می‌گوید و در ادامه داستان با چیدمان شکسته و درهم و پر از تقطیع زمانی و گاهی روایی به ذکر حادثه‌هایی که در داستان اتفاق افتاده، می‌پردازد که البته این روایت مشخصه این نوع نوشتار است. 
در کتاب «برای ک» در واقع تمام ساخته‌های مخاطب یا خواننده از مفهوم قهرمان دچار از هم‌پاشیدگی و ریزش می‌شود. در این کتاب با هیچ قهرمانی به مفهوم قهرمان در داستان‌های رئال روبه‌رو نمی‌شویم. در واقع هر کدام از شخصیت‌ها به نوعی گرفتار روانی درهم و آشفته هستند که وجود آنها را به هم می‌ریزد. نویسنده در نوع روایت هیچ کس را پیروز میدان یا جنبش معرفی نمی‌کند. شاید تنها کسی که می‌توانست قهرمان داستان باشد، «ک» بود. او هیچ کم و کاستی برای تبدیل شدن به قهرمان گروه دیوگاتی نداشت. اما به وسیله عاملی به نام «شک» هر آنچه داشت به طور تدریجی به باد فنا رفت و از گروه کنار گذاشته شد. به زعم نگارنده تکه تکه شدن نام «ک» که از بابک به باب و در آخر به ک کاهش پیدا کرد، از دو جهت قابل توجه است، اول از این که اگر تبدیل به قهرمان می‌شد نامی خاص و متفاوت‌تر از نام دیگران به دوش می‌کشید و دوم اینکه این تکه تکه شدن نام می‌تواند همان از هم پاشیدگی گروه و جدایی «ک» از گروه باشد؛ که البته این نکته می‌تواند به حقیقت نزدیک‌تر باشد. 
یکی دیگر از مشخصه‌های این نوع از رمان‌ها، مردود شمردن حادثه‌پردازی به معنای متعارف است. در «برای ک» به کرّات با پرش مکانی و بالاخص زمانی روبه‌رو می شویم. روایت به گونه‌ای صورت می‌گیرد که حادثه‌ها پشت سر هم اتفاق نمی‌افتند، بلکه خواننده باید با تامل و تفکر حادثه‌ها را کنار هم قرار دهد تا به یک سیر منطقی برسد. 
شاید بتوان مهمترین عنصر این رمان را زمان آن دانست. قدما فقط یک زمان نجومی می‌شناختند که براساس آن یک روایت خطی، با مبدا و مقصد مشخص به وجود می‌آمد. اما انسان مدرن یک زمان ذهنی هم دارد. این زمان ذهنی همان است که بر زبان «راحیل» هنگام روایت داستان جاری می‌شود. خواننده در داستان با انباشتی از خاطرات و آنچه در ضمیر ناخودآگاه جمعی و فردی راوی وجود دارد، روبه‌رو می‌شود. خاطراتی که زمان قطعی و مشخصی ندارند، تقدم و تاخر ندارند. این توازی نوعی پیوند میان‌ اتفاقات برقرار می‌کند و وحدت زمان را به وجود می‌آورد. 
در این رمان، گسستگی در روایت مکرر دیده می‌شود. راحیل هنگام مرور خاطرات و روایت آنها از سیر منطقی فاصله می‌گیرد و تکه‌هایی از خاطرات را بیان می‌کند. تکه‌هایی که مرتباً دچار تاخر و تقدم در بیان می‌شوند و این خواننده است که باید با وصل کردن این تکه‌ها به همدیگر گسست زمانی را دریابد. نکته قابل توجه دیگر، برگشت درونی و برونی راوی هنگام بازگو کردن حوادث و رویدادهاست. راحیل به علت پیشه‌اش که نویسندگی است، در روایت به یکباره گریزی به درون خود می‌زند و خواننده را با احوالات درونی خود سهیم می کند. در این رفت و بازگشت ها با هوشمندی لحن روایت نیز تغییر می‌کند که از خصوصیات کمتر دیده شده در داستان نویسی ایران است‌.
در این رمان، نویسنده تعمداً اطلاعاتی به خواننده می‌دهد تا او دریابد که با کتاب و متنی کاملاً حرفه‌ای سر و کار دارد. این خواست نویسنده است که خواننده در تشخیص راوی به شک می‌افتد، خواست نویسنده است که خواننده گاهی متوجه بازی‌های زبانی نویسنده می‌شود. در «برای ک» خواننده منفعل یا مفعولِ کلام نویسنده نیست. ما با خواننده‌ای متفکر روبه‌رو می‌شویم، نه خواننده‌ای که تنها اثر می‌پذیرد. نویسنده عامدانه خواننده را وارد بازی‌های زبانی خود می‌کند و این باعث رجوع پیاپی خواننده به ابتدای داستان و قسمت‌های خوانده شده برای یافتن کدهایی که آنها را گم کرده است که البته این هم خواست نویسنده است. 
«فراداستان» در بحث خواننده محوری جلوه پیدا می‌کند. نویسنده آگاه در «برای ک» از این شگرد به دو منظور استفاده کرده است: خواننده متوجه می‌شود که بعضی از بخش‌ها مربوط به نوشته‌های راحیل برای روزنامه است؛ نویسنده، خواننده را وارد ابهام و سردرگمی می‌کند که کدام قسمت واقعیت رمان برای «ک» و کدام قسمت مربوط به نوشته‌های راحیل است که البته به زعم بنده به این منظور از این شگرد یا خصیصه استفاده شده است.
در این کتاب، داستان به جای آنکه جلو برود با تغییراتی تکرار می‌شود که البته این از ضعف و نقص داستان حکایت نمی‌کند بلکه خصیصه این نوع رمان است. آنچه در این کتاب حائز اهمیت است توجه به فرم نوشتاری است. نویسنده با استفاده از عناصر استفاده شده در شعر، گاهی زبان داستان را به زبان شعر نزدیک می‌کند. جذابیت این کتاب در خلق بازی‌های پیچیده و تکرار مضمون و شخصیت‌هاست. در باب خلق بازی‌های پیچیده می‌توان به انتهای داستان اشاره کرد. عدم قطعیت موجود در داستان که در فصل‌های آخر به اوج خود می‌رسد مهر تاییدی است بر نو بودن این رمان و همین عدم قطعیت است که در بخش‌های مربوط به مرگ رادین، مخاطب را مدهوش، تنها و گم شده رها می‌کند. خواننده نمی‌تواند بین حقیقت و کذب این ماجرا مرزی ایجاد کند. جدا از عدم قطعیت در این بخش، بحث حقیقت نیز مطرح است. باز این خواست نویسنده است که خواننده نتواند به درک روشنی از حقیقت برسد. خواننده نمی‌داند باور کند که راحیل، رادین را کشته است یا نه. نمی‌تواند بپذیرد که راحیل، رادین را با اسید تکه تکه کرده باشد. اصلاً از خواننده انتظار نمی‌رود که به حقیقی بودن داستانی که می‌خواند باور بیاورد و بپذیرد که این اتفاق‌ها افتاده است؛ بلکه خواست نویسنده، قرار دادن خواننده بر سر دو راهی شک و یقین است که البته آنچه در این نوع رمان‌ها مطرح می‌شود نرسیدن به یک نتیجه کلی است. «راحیل، رادین را کشته بود. با یک تفنگ. تکه تکه کرده بود. با یک اره. چاقوی اره‌ای آشپزخانه. درون شیشه تکه‌ها را گذاشته بود. هر تکه در یک شیشه. جلوی آینه. شیشه‌های حاوی اسید. ذره ذره‌اش می‌کرد اسید.» (طاهری، 79:1394). این پایان شوکه‌آور در بخش اول یادآور فیلم «جزیره شاتر» ساخته مارتین اسکورسیزی است. که در بیست دقیقه پایانی تمام ساخته‌های مخاطب از فیلم از هم متلاشی می‌شوند و بیننده نمی‌داند چه کسی راست می‌گوید. دقیقاً در قسمت‌های انتهایی بخش اول است که خواننده به هم می‌ریزد و گویی تمام آنچه از راحیل ساخته بود، دچار از هم پاشیدگی می‌شود. در بخش دوم که از آن به عنوان «الگا» یاد می‌شود برخلاف بخش اول داستان که خواننده وارد دنیایی از ابهامات و فرم خاص نویسنده می‌شود، همه چیز برای مخاطب یا خواننده روشن است. در انتهای این بخش با راوی جز راحیل روبه‌رو می‌شویم. این راوی نه راحیل است و نه هیچ کس دیگر. بلکه نویسنده و دانای کلی است که از بیرون به داستان می‌نگرد. اما در ادامه این بابک است که روایت‌کننده روزهای غیبتش است. فرم این بخش به دور از ابهام است. همه چیز واضح و مبرهن روایت می‌شود. باتوجه به دلایل گفته شده از ابتدا تا انتهای این نوشته می‌توان با اطمینان گفت که «برای ک» رمانی به شیوه نو است. شیوه‌ای جذاب که به زعم نگارنده مملو از احترام نسبت به خواننده است زیرا به خواننده می‌گوید که با کتابی حرفه‌ای روبه‌رو هستی نه رمانی که به شیوه رئال نوشته شده است.
اخبار مرتبط
دیدگاه کاربران

ارسال دیدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه