روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
28 فروردین 1397  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 45859
0
0
آینده فرهنگ ایران؛ بهشت یا جهنم
خجالت از هویت
اشکان گلشاهی - این روزها نوایی از فرهنگ و هنر اصیل ایرانی شنیده نمی‌شود. متاسفانه همه مشغول انواع و اقسام ژست‌های هنری هستیم یا تقلید کورکورانه ‌می‌کنیم از پرچمدارانی بی‌پرچم. افرادی که خود نمی‌دانند به کجا ‌می‌روند. فقط اسطوره‌ها را، آن هم نصفه و نیمه ‌می‌شناسند ولی دریغ از گوش کردن یا دیدن آثارشان. صد البته که به مدد مسئولان و متولیان امر، اسطوره‌های‌مان هم یا در دانشگاه‌های خوب دنیا مشغول تدریس و تحقیق هستند یا در خلوت خود غمنامه ایران را مرور ‌می‌کنند و دق ‌می‌کنند. ما هم که وقتی به غربت ‌می‌رویم گویا خجالت داریم بر هویت اصیل ایرانی خود ببالیم. ما با سال‌ها تاریخ و فرهنگ و هنر چرا نباید برای حفظ و زنده نگه‌داشتن آن تاریخ حداقل در حد موزه‌ای آن بکوشیم؟ چرا نباید برای نگه‌داشتن ارزش‌های هنری اصیل خود که هویت ایران و ایرانی را ‌می‌سازند سرمایه‌گذاری مادی و معنوی کنیم؟
به راستی رسالت رسانه چیست؟ وظایف مسئولان فرهنگی چیست؟ چه کسی یا ارگانی در سلیقه و انتخاب‌های هنری‌مان یا جهت‌دهی فکری‌مان دخیل و اثرگذار است؟ باری به هر حال، اوضاع فرهنگ و هنر کشورمان و سلیقه هنری مردمان این مرز و بوم خوب نیست. مملکتی که در آن بنان‌ها، یاحقی‌ها، شهنازها و نی‌داوودها و قبل از آنها سعدی‌ها، حافظ‌ها و رودکی‌ها زیستند، چرا اکنون جوانان آن حتی شناخت و تعریف درست و واحدی از هویت اصیل ایرانی در هنر حتی در فرهنگ خود ندارند و هر کس از هر دری سخنی ‌می‌گوید و هر کس علاقه به هر سبک و شیوه هنری دارد، جز هنر اصیل ایرانی. همه خود را متخصص و صاحب‌نظر انواع و اقسام هنرهای غربی ‌می‌دانند. همه، همه چیز گوش ‌می‌دهند یا ‌می‌بینند، جز هنر ایرانی! تقلید کورکورانه ‌می‌کنند آن هم تقلیدی نادرست و آثاری تولید ‌می‌کنند بی‌کیفیت. آن قدر بی‌کیفیت که در هیچ کشوری جز کشور خودمان رونمایی نمی‌شوند و به نقد گذاشته نمی‌شوند. نگاه و جهت فکری تجارت‌مآبانه در تولید آثار هنری به شدت دامنگیر تهیه‌کنندگان و تولیدکنندگان آثار هنری را گرفته تا جایی که به خاطر پول، تن به تولید سخیف‌ترین آثار ‌می‌دهند. مدها و پزهای هنری هم که در این آشفته‌بازار، داستان خود را دارند. از پزهای مدرن و پست‌مدرن گرفته تا انتلکچوال‌ها و مخالفت و انتقاد از زمین و زمان، همه و همه به فکر اثبات هویتی جعلی و کج هستند. کجایند فرشچیان‌ها؟ کجایند شجریان‌ها؟ کجایند سعدی افشارها؟ کجایند طرفداران و دلواپسان راهشان؟ آشفته بازاریست. شاید هم بشود گفت ما در حال گذراندن مسیر بلوغی فرهنگی و تغییر از سنت به مدرن هستیم که در آن صورت لاجرم تحمل این همه درد و ناملایمتی موجه ‌می‌شود، زیرا که این لازمه تحول و رشد است. صد البته جفای مسئولان و متولیان امر غمنامه‌ای‌ست بس طولانی که توصیفش وقت و فرصتی دیگر را ‌می‌طلبد. از سانسورهای آثار فاخر گرفته تا حمایت نکردن از فرهنگ و هنر اصیل این مرز و بوم، همه و همه حکایت از بی‌مهری مسئولان دارد. متاسفانه در این آشفته‌بازار برخی هنرمندان هم تکلیف‌شان با خودشان روشن نیست. آثارشان نه هویتی دارد، نه پیا‌می نه حتی امضایی. هر چه هست بوی آثار غربیان را ‌می‌دهد و هیچ هویتی ندارد، گویی عیب است گفتن از هویت خود یا اگر هم بگوییم، کسی حمایت نمی‌کند. سرقت هنری هم که گویی دارد علنی ‌می‌شود و وسیله‌ای برای شهرت. آیا غیر از این است که کشورهای موفق و پیشرفته روی هویت، زبان و فرهنگ و آداب خود حساس هستند؟ چطور شده است که فرهنگ، آداب و رسوم و حتی خوراک چینیان و ژاپنی‌ها در قلب اروپا و آمریکا نفوذ کرده؟ به راستی چطور شده است که در غرب، مردم علاقه‌مند به فرهنگ و سنن مردمان آسیای شرقی هستند، ولی علاقه‌ای به آشنایی با فرهنگ و سنن غنی پارسی و ایرانی ندارند؟ چه کسی یا ارگانی مقصر است؟ آیا محدودیت و سانسور که هر روز بیشتر و بیشتر ‌می‌شود و گریبان‌ آثاری ساده، روان و گاهی فاخر را ‌می‌گیرد، راه‌حرفاخر، راهی داریم؟ آیا غیر از به‌روز کردن و کار روی هویت اصیل خود راهی داریم؟ لازم به ذکر است که غربی کردن آثار هنری بسیار متفاوت از به‌روز کردن آنان است. مثال تخته‌ای که در دریا هیچ وقت به زیر آب نمی‌رود و فقط با تما‌می ‌موج‌ها و ناملایمت‌های دریا همسان شده و اگر در هرجای دنیا هم دیده شود همان چوب خواهد ماند و این است مفهوم آثاری با هویت. مدرن اما اصیل. این مهم نیز نیازمند گوشه چشم مسئولان است ولی افسوس.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه