روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
22 اسفند 1396  |  یادداشت  |  کد خبر: 45053
0
0
علی تقوی
تاوان ساختار شکنان نظام بین الملل
فشارهای سیستمیک نظام بین‌الملل، یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده بر شکل‌دهی به سیاست خارجی کشورهاست. ساختار فشارهای ‌بین‌المللی می‌تواند تغییر در سیاست خارجی کشورها را پی داشته باشد تا کشورها به ضرورت‌های نظام ‌بین‌الملل واکنش نشان دهد. توزیع نسبی قدرت میان بازیگران، نظم اقتصادی حاکم بر کشورها، شرکت‌ها و نهادهای فراملی و درهم‌تنیدگی منافع اقتصادی و سیاسی کشورها عواملی هستند که در شکل‌گیری و قوام‌بخشی به ساختار نظام ‌بین‌الملل موثرند. در نظام ‌بین‌الملل کنونی که تعدادی از کشورهای قدرتمند با پیروی از ارزش‌های و منافع مشترک ایجاد کرده‌اند، فضایی برای عرض اندام کشورهایی که در صدد ساختارشکنی و تغییر در هنجار‌های نظام ‌بین‌الملل هستند، وجود ندارد. این عدم موفقیت در خودنمایی و هنجارشکنی باعث‌ می‌شود، کشورهایی که مخالف روند موجود هستند به سیاست‌های نظام ‌بین‌الملل تن در دهند. به عبارتی ساختاری که متاثر از قدرت کشورهای بزرگ نظام ‌بین‌المللی است، سیاست خارجی کشورها را تغییر یا تعدیل می‌کند. از همین‌رو کشورهایی که به هر دلیل خواستار تغییر هنجارهای موجود هستند با مقاومت و واکنش‌های سیاسی و نظامی مانند جنگ و تحریم روبه‌رو‌ می‌شوند. چین مائو، شوروی و کوبا نمونه‌های تاریخی از تغییراتی هستند که ساختار نظام ‌بین‌الملل بر سیاست‌های این دولت‌ها تحمیل کرد. امپراتوری پهناورترین کشور دنیا، با دندان‌های اتمی و مشت‌های پولادین، متشکل از 15 کشور بزرگ و کوچک، چنان ارکان بلوک حکومتش به لرزه درآمد و از درون متلاشی شد که برای خود نظریه‌پردازانی که به این واقعه باور داشتن متحیر کننده بود.
شوروی از لحاظ قدرت نظامی چیزی از ایالات متحده کم نداشت و در برخی از مواقع برتری نیز داشت؛ اما فاقد بسیاری از پارامترهای لازم برای بقا و استقامت یک دولت در برابر فشارهای ‌بین‌المللی بود. در پایان قرن بیستم اتحاد جماهیر شوروی درس عبرت برای کشور‌هایی شد که قدرت نظامی و تسلیحاتی را تنها پارامتر امنیت و قدرت ملی تعریف می‌کردند.
از ارتش چند میلیونی و قدرت مخوف اتمی اتحاد جماهیر کمونیستی شوروی، تنها کشورهایی به جای ماندند که در برآورده کردن نیازهای اولیه خود عاجز بودند.
چین نمونه دیگری بود که در اواخر دهه 70 دچار دگرگونی اساسی شد. چینی که مائو ساخته بود با طرح «جهش بزرگ به پیش» و «انقلاب فرهنگی» با تکیه بر شعارهای پر طمطراق ایدئولوژیک بر گرفته از نظریه‌های مارکس، درهای خود را به روی جهان بست و در توهم استقلال در جهانی بود که رابطه متقابل اقتصادی شرطی مهم برای توسعه اقتصادی بود.
محصولات زراعی چین جهت دریافت تجهیزات نظامی برای کمک به نهضت‌های کمونیستی در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین فرستاده‌ می‌شد. اجرای چنین طرح‌هایی، قشر فرودست را با چالشی دهشتناک رو‌به‌رو ساخت و حدود 38 میلیون نفر در طول 4 سال بر اثر قحطی و کمبود مواد غذایی جان خود را از دست دادند. چین در آن دوره اوضاع اسفناکی را تجربه‌ می‌کرد. فساد تمام ارکان مملکت را در بر گرفته بود. فقر و فلاکت بیداد‌ می‌کرد و ضعف و سستی تا بدان جا ریشه دوانده بود که کشور پهناور چین یارای دفاع از خود را نداشت.
قحطی افسارگسیخته آن روزگار چین، مائو را ملزم به عقب‌نشینی کرد و سرانجامی به جز شکست برای مائو و تباهی برای مردم در بر نداشت.
طی انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها تعطیل و شماری از بناهای فرهنگی و هویت ملی تخریب شد. تعدادی از معلمان، استادان دانشگاه و روشنفکران مورد اذیت و آزار قرار گرفتند یا زندانی شدند و عده‌ای در جهنمی که یاران مائو برایشان مهیا کرده بودند، چاره‌ای جز خودکشی نداشتند.
این موازین بنا بود سرمایه‌داری را به قهقرا ببرد و طبقه کارگر و سوسیالیسم را قادر به اعمال حاکمیت بر تمام جهان کند. بعد مرگ مائو، تحت تاثیر فشارهای سیستمیک ‌بین‌المللی و شرایط وخیم اقتصادی داخلی، اصلاحات اقتصادی در چین شکل گرفت که توانست در کمتر از سه دهه به پرشتاب‌ترین موتور اقتصادی دنیا بدل شود. از شعارهای ایدئولوژیک چین هم دیگر رنگ و لعابی بیشتر نمانده بود. دو نمونه فوق کشورهای ایدئولوژیکی بودند که ادعای رهبری مبارزه با نظام سرمایه‌داری را داشتند. در دوره‌ای که جهان به دو قطب شرق و غرب تبدیل شده بود و کشورهای جهان زیر چتر دو ابرقدرت به زیست و بقای خود ادامه‌ می‌دادند، کشورهای چین و شوروی یا در سیاست‌های خود تجدید نظر کردند یا از هم پاشیدند. حال که جهان در وضعیت متفاوت‌تری به‌سر می‌برد و جهان به سمت یک نظام چند قطبی معطوف به تک قطبی حرکت کرده است، تاثیر فشارهای سیستمیک به طور قطع از گذشته بیشتر است. بدون شک با فروپاشی اتحاد شوروی و شکل‌گیری نظام تک‌قطبی، مجموعه کشورهای غربی به رهبری ایالات متحده، که هژمونی و قدرت ساختاری را در نظام بین‌الملل در دست دارند، نقش بیشتری در ساختار نظام ‌بین‌الملل ایفا‌ می‌کنند.
کشورهایی که دم از شعارهای ارزشی و انتقادی نسبت به نظام موجود دارند، با مقاومت و برخورد شدیدتری مواجه خواهند شد؛ از همین‌رو است که کشورهایی مانند کره شمالی با سرکشی و خط و نشان‌های اتمی راه به جایی نخواهند برد و انتخابی به جزء ادغام در نظام ‌بین‌الملل نخواهند داشت. با ملتی که از فقر و فلاکت رنج می‌برد و با زور و باتون مجبور به حمایت از حکومت و رهبران سیاسی خود هستند نمی‌توان پا در رهی گذاشت که هزینه‌های آن بر اقشار فرودست جامعه تحمیل‌ می‌شود.
ساختار سیاسی- اقتصادی نظام ‌بین‌المللی موجود، از طریق فشارهای ‌بین‌المللی، کشورها را در مسیر تعامل با هنجارها و قواعد ‌بین‌المللی قرار خواهد داد و اجازه برهم‌زدن نظم و امنیت جهانی را به کشورهایی که منافع آنها را به خطر‌ می‌اندازند و یا ادعای چنین کاری را دارند نخواهند داد.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه