روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
23 دی 1396  |  بین الملل  |  کد خبر: 42504
0
0
ناگهان؛ زود دیر می‌شود
احمد عظیمی/ روزنامه نگار-  ظاهرا همه چیز خوب است و همه چیز آرام. اما توی خیابان روی آسفالت سرد یا موزائیک پیاده روها که راه می‌روی انگار احساست می‌گوید که آن زیر خبرهایی است. انگار تمام این رنگ و لعاب، تمام این الوان و الحاح خوش، فقط رنگ است. جامعه دارد دچار فقر می‌شود این آن چیزی است که به نظر با لایه‌ای از رنگ رویش پوشیده شده است.
ما داریم فقیر می‌شویم. هر روز فضای مجازی را که نگاه می‌کنی، پر است از تک فریم‌هایی که فقر را فریاد می‌کند. بچه‌ای که تو زباله‌دان فلزی دارد دنبال چیزی می‌گردد یا زنی که پلاستیک مشکی بزرگی در دست دارد و این طرف و آن طرف خیابان دنبال چیزی می‌گردد. همین دیروز عکسی از یک جوان منتشر شد که داشت لای زباله‌ها دنبال روزی می‌گشت. اینها را «خیابان» شاهد است. آسفالت کوچه پس کوچه‌های این شهر! موزائیک‌ها شکسته پیاده رو، هوای آلوده اطراف. اما صدای موسیقی بلند همچنان از اتومبیل‌های داخل خیابان شنیده می‌شود. چراغ‌های نئون، مغازه‌ها هنوز هم می‌رقصند اما فقر دارد پیش می‌آید!
خبرها می‌گوید ما به شدت دچار فقر اقتصادی شدیم. هر روز هم این اخبار بیشتر می‌شود. هر روز با خبرهایی مواجهیم که می‌گوید با کارخانه هایی بیشتری مواجه می شویم که در حال تعطیل شدن اند و کارگران آن بیکار می شوند. در کوچه خیابان یا مترو و اتوبوس هم هر روز آدم هایی را می بینیم که از فقر زجر می کشند و نمی دانند باید چه کنند!
در جایی یکی از اهالی سینما نوشته بود«نمی‌دانم زنی که مجبور است هر روز چندین کیلو قند بشکند بسته بندی کند تا با دادن آن به خوار و بار فروشی در عوض حبوبات و برنج بگیرد، چطور زندگی می کند؟ او حتی در قبال کاری که می کند پولی دریافت نمی کند بلکه به شکلی بدوی مبادله کالا به کالا انجام می دهد».
هرروز همه ما، این آدم ها را می‌بینیم؛ از کودکان فال فروش کوچه خیابان بگیرید تا کارتن خواب ها و دست فروشان. اینها همه، فقر را در گوشمان فریاد می‌کنند و ما همچنان در خیابان راه می‌رویم. همچنان موسیقی‌هایمان ازداخل اتومبیل به گوش می‌رسد «همه چیز آرومه من چقدر خوشبختم و ...»!
اینها دارد صدای زنگ‌ها را به صدا در می‌آورد. صدای زنگ‌هایی که می‌گوید باید کاری کرد. همین چند روز پیش صدای بلند و نهیبی از سراسر کشور شنیده شد. آن که می‌گفت: «خدا! گشنمه؛ گشنمه؛ گشنمه!!» باید کاری کرد. ناگهان خیلی زود دیر می‌شود.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه