روزنامه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگــی
 -  - 
03 دی 1396  |  دانش و فناوری  |  کد خبر: 41620
0
0
تعامل یا تقابل؟!
علی مندنی پور- بیست و پنج سالی است، افتخارِ معاضدِ دستگاه قضاء در جامه شرف و شریفِ حرفه وکالت نصیب‌ام شده است.
با پوزش، رُک بگویم:سال به سال،دریغ از پارسال!
ما را چه شده است، عیب از کجاست؟
از خود می‌پُرسم، چرا برخلاف منطق و انتظار، به جای بهبود روابطِ نزدیک، به هم پیوسته و گِره خورده دو حرفه آبرومند وکالت و قضاوت، آنگونه که در دنیا مرسوم است، نه تنها این خواسته بحقّ تاکنون برآورده نشده، که علائم و نشانه‌ها حکایت از آن دارند، آرام،آرام و در گذرِ زمان به سمت و سوی دلسردی و بی‌تفاوتی نسبت به همدیگر نیز کشیده شده و می‌شوند‌!
با طرح این پرسش با خود کلنجار می‌روم، چرا در محفل‌ها و مجلس‌های خودمانی و گَه‌گاه چنانچه «اُفتد و دانی»، در مجامعِ نیمه رسمی و حتّی رسمی و در مناسبت‌ها، نوشته‌ها و گفته‌های‌مان از دو شغلِ شریف قضاوت و وکالت به‌عنوان دو بالِ فرشته عدالت با آب و تاب یاد می‌کنیم، امّا در میدانِ عمل، جایگاه واقعی بالِ وکالت خالی است، و فرشته دل شکسته قصّه پر غصّه‌مان، همچنان دل‌نگران است‌! تا جایی‌که احساس می‌شود، نقشِ این «بال» نادیده گرفته شده‌!
فرشته‌ای با یک بال!
پرنده‌ای ناتوان از پرواز‌! پدیده‌ای که با منطق هم‌خوانی ندارد‌!
با هم تا دَمِ درِ «عدلیه» می‌رویم، بالِ منتسب به قضاوت آنگونه که شایسته و بایسته است و باید هم این‌چنین باشد، با عزّت و احترام ازِ درب اصلی وارد می‌شود.
در حالی‌که بال منتسبِ به وکالت «طفلَکی» چاره‌ای جز کج کردن راه و قرار گرفتن در صفِ بلندِ اربابِ رجوع و تحویل دادنِ تلفن همراه و نشان دادنِ جیب‌ها و محتویاتِ کیف دستی و گذرِ از هفت‌خوانِ بازرسی‌های مربوطه برابر برنامه از پیش تنظیم شده، چنانچه دیده‌ایم و دیده‌اید، ندارد‌!
هر دو به ظاهر دو بالِ یک فرشته‌اند‌! و هر دو وسیله پرواز‌!
اما این کجا و آن کجا؟
آن یکی نشسته در پشت میزِ قضاوت با صلابت و اقتدار‌! وین یکی رها شده در راهروها به دنبالِ پیدا کردن جایی برای نوشتن یادداشتی کوتاه و صدّ البّته بِه‌دَر کردنِ «خستگی» روزانه از تَن‌!
با خود نجوا می‌کنم؛ مگر هردو در یک رشته و از یک دانشکده فارغ‌التحصیل نشده‌ایم، مگر یک دوره چهاساله آموزش درس‌های یکسان را نگذرانده و عنوان حقوقدان که چه عرض کنم، «حقوق‌خوان» را کسب نکرده و با هدفِ کمک به تحقّقِ نظم، عدالت و آزادی پای بدین وادیِ خطیر و پر خطر نگذاشته‌ایم؟
مگر همه با قاعده «حقّ و تکلیف» آشنا نبوده و آن را باور نداریم؟
ما را چه شده است، به بالِ وکالت نگاهی انداخته می‌شود، که نباید و رفتاری را شاهدیم، که نشاید‌!
راستی کدام‌یک از همکارانِ وکیل را سراغ داریم، که دغدغه و نگرانی این نوعِ نگاه‌ها و رفتار‌ها را بر خود هموار ندیده و در قدم گذاشتن به حریم «خانه دوّم خویش» از نخستین گام، تا خروج از فضای آن، این احساسِ ناخوشایند به وی دست نداده و از منظرِ روانی در رویارویی همیشگی با چنین فضایی دلگیر با خویشتنِ خویش کَلَنجار نرفته باشد؟!
خوب می‌دانیم «احساسِ ناامنی» بسی بیش از «خودِناامنی» آزاردهنده و ملال‌آور است، چیزی که این روز‌ها با شغل وکالت همزاد شده و به باورِ اهلِ انصاف آن را در زمره مشاغلِ سخت و زیان‌آور قرار داده است‌!
تجربه تلخی که تمامی همکاران وکیل به گونه‌ای کم وبیش در مسیرِ انجامِ وظیفه حرفه‌ای، پیه آن به تن‌شان مالیده شده، با آن خُو کرده، از سرِ اجبار پذیرفته و به آن تن در داده‌اند‌!
حال، قصور و کوتاهی از کیست. علّت چیست؟ و چرا به اینجا رسیده‌ایم؟
نظرها و دیدگاه‌ها متفاوت است.
هر یک ازجمع قضاتِ شریف، روسای کلّ، مدیران و مسئولان بزرگوار روش، بینش و منشِ خّاص خود را در «برخورد» با این مهّم به‌کار بسته، و متناسب با نیاز اِعمال کرده و می‌کنند!
یک طرفه به قاضی نرویم، نه بدبین، نه خوش‌بین؛ که واقع بین باشیم.
جماعتی از این بزرگواران با نگرشِ مثبت و از سرِ احساسِ درد و خیرخواهی سعی در کمک به التیامِ این بالِ مصدوم دارند، بنا به وظیفه قدردان‌شان بوده و سپاسگزاریم.
جماعتی کجدار و مَریز و به اقتضایِ شرایط و اوضاع احوال روز و نیم نگاهی به «سیاستِ کلان» اربابِ قدرت در این مقوله، به این مهّم نظر کرده و به اصطلاح با آن کنار می‌آیند‌!
و در نهایت « شماری اندک» نیز به عادتِ معهود تیغ از نیام برکشیده، نه تنها حقوقِ این هم دانشکده‌ای‌های پیشین و پسین و شهروندانِ نام ‌آشنایشان را نادیده گرفته که گویی قصد حساب‌کَشی از آنان را دارند‌!
در این میان داوری را به افکارِ عمومی به ویژه صاحبان اندیشه و درک و درد وا می‌گذاریم!
فقط این را می‌دانیم، حرمتِ امامزاده با متّولی است، و تا بوده انتظار از وی، جز این نبوده و نیست‌!
درست آن‌گونه که فرزندان خانواده از والدین چنین خواسته بحقّ و بجایی داشته و دارند.
و در همین راستاست، انتظارِ بحقّ و خواسته قانونی کانونِ وکلای دادگستری و همکارانِ وکیل در پهنه ایران زمین، از مقاماتِ و مسئولانِ کشور به ویژه قوّه قضائیه و در راس آن ریاست محترمِ قوّه.
خواسته قانونی که در جهتِ مصالح و منافع عالیه کشور، به ویژه دستگاهِ قضاء ارزیابی شده و می‌شود.
مگر نه این است، همگان در هر جامه و جایگاه خواهانِ رشد، توسعه و تعالیِ این سرزمین در ابعادِ گوناگون و در چارچوب وظیفه، مدافعِ عزّت و آبروی آنیم؟
پس چرا با چنین رفتارهایی ناصواب «گَزَک» به دست «دیگران» داده و ناراضی‌تراشی پیشه می‌کنیم؟
مگر نه این است که ترکشِ برخوردِ تحقیرآمیز با وکیل، به کیانِ جامعه و بنیانِ «عدالت، آزادی و نظم» لطمه وارد خواهد کرد؟
این برخوردهای ریز و درشت و سلیقه‌ای و مقطعی برای چیست، و چه دردی را دواست،چرا همچنان این بال شکسته بر زمین کشیده می‌شود و حاضر به درمانش نیستیم؟
مگر نمی شود، یک‌بار برای همیشه، در یک چارچوب اصولی و قانونمند، نسخه‌ای شفابخش تجویز و به همه نارضایتی‌ها و دغدغه‌های بحقّ و قانونی جامعه وکالت با حدود 100هزار نفر وکیل و مشاورِ قوه قضّائیه خاتمه داد؟
باور کنیم، با به‌کارگیری ابزارِ سازنده تعامل در عمل و نه در شعار، می‌توان به این تقابل خزنده، نازیبنده و مسئله‌ساز در قالبی آبرومند پایان داد.
بی تردید تعاملِ «دو طرفه» در فضایی احترام‌آمیز، با حفظِ اصول و ارزش‌ها، التیام‌‌بخش همیشگی این دردِ کهنه خواهد بود.
چه، تنها خواسته همکاران وکیل استقلال واقعی، حفظ شان و منزلت وکیل و جایگاه حرفه وکالت به‌عنوانِ نهادِ دیرپایِ مدنی، در قالبِ قانون در حقِ «معاضدانی» است، که در جامه یارانِ عدالت در خدمت دستگاه قضاء و بِالتبع مردمِ خوبمان هَماره بوده، هستند و خواهند بود.
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع میباشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه